|
"خانم" امضا نمی کند! / علی عبدیسه شنبه10 بهمن 1385 ساعت حول وحوش پنج و نیم بعد از ظهر جمعه بود که خودم را به ضلع جنوبی سی و سه پل اصفهان رساندم. توی این ساعت ها سی و سه پل پر از خانواده های پر جمعیتی می شود که گوشه ی پل فرش می اندازند و عصر جمعه شان را سر می کنند. بهترین فرصت برای نشستن و گپ زدن است. روی پله های مشرف بر میدان شمالی سراغ یک زوج جوان رفتم. سلام کردم و اجازه خواستم که چند دقیقه ای وقتشان را بگیرم. اجازه که دادند نشستم. مثل همیشه یک برگه ی امضا به هر کدام دادم که بخوانند تا پیش زمینه ی ذهنی برایشان درست شود و علامت سؤال هایی در ذهنشان شکل بگیرد و من شروع کنم به صحبت کردن. "آقا" آن طرف "خانم" نشسته بود و من این طرف. "آقا" پسر جوانی بود با ته ریش و موهایی بالا زده. رنگ پوستش هم نه تیره می زد نه روشن. "خانم" ولی پوست سفیدی داشت. من فقط نیم رُخش را می دیدم. چه وقتی که بیانیه را می خواند و چه بعد از آن، سرش یا پایین بود و یا "آقا" را نگاه می کرد. بیانیه را که خواندند شروع کردم به صحبت کردن. از زمان شروع کمپین گفتم و این که ما چه می کنیم و چرا به دنبال اصلاح قوانین هستیم. از دیه و ولایت بر فرزند و شهادت گفتم. از این گفتم که دادن حق طلاق به مرد و سلب آن از زن، چه ناهنجاری های اجتماعی می تواند در پی داشته باشد و با وجود قوانین تبعیض آمیز و آسیب دیدن نیمی از جامعه بدیهی است که نیم دیگر هم آسیب می بینند. صحبت که می کردم "آقا" به نشانه ی تأیید سر تکان می داد. در چهره ی "خانم" اما نشانه ای نبود. لااقل من راستش نمی دانم در آن لحظه چه حالی داشتم. فقط می دانم که تا ساعت ها بعد به این فکر کردم که با اصلاح قوانین تبعیض آمیز، که از اتفاق "آقا" هم با آن موافق است، فرهنگ مردسالارانه و پدرسالارانه هم قرار است تغییر کند؟ با ‘"خانم" امضا نمی کند’ ها چه کار باید بکنیم؟ راه درازی در پیش است. |