شماره مقاله: 353

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article353



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

من با شیرین عبادی برابرم! / نیلوفر مهدیان

جمعه6 بهمن 1385


اوایل که عاشق کمپین شده بودم, مثل هر عشق و عاشقی دیگر مخالفت ها زیاد بود. مادرم گفت که "اگر راه بیفتی توی خیابان ها امضا جمع کنی, دختر من نیستی". مادرم..., که هم من و هم خودش می دانیم که من همه فمینیست بودنم را مدیون او هستم ... همسرم گفت "در شآن تو نیست" و پدرم گفت "با قلم زدن به فمینیسم خدمت کن". خاله هایم که 25 سال است هشت مارس را گرامی می دارند, گفتند: "قربانی می شوی" ...

اما من می خواستم بروم... و رفتم. فهمیدند که یا من و کمپین, یا هیچ کدام, و پذیرفتند. همه شان امضا کردند. گرچه از اول هم با امضا کردن مشکلی نداشتند. مادرم دور از چشم من دو تا امضا کرد. و خاله هایم برگه ها را میان دوستانشان پخش کردند. همسرم یواشکی پشت سر من از من در مقابل خانواده دفاع می کرد و از دلهره های مادرم می کاست و خودش هم از دیگران امضا می گرفت. ظاهرا این طور حس می شد که کارهای خیابانی مال جوان ها است (همان طور که واقعا هم بعضی ها کمپین را به نام جوان های زیر سی سال زده اند) که مثل همیشه قربانی اهداف یک عده, یا پله های ترقی عده ای دیگر می شدند.

اما, یک بار که با دوست جوانم نازلی فرخی این موضوع را مطرح کردم و این که نگرانی hl این است که کسانی, در جایی نفع ببرند یا به مقام برسند, او مثل آب, روان و راحت گفت: "عزیزم, فمینیسم با سیستم سلسله مراتبی مخالف است. همه در آن با هم برابرند. الان در این جنبش من با شیرین عبادی برابرم. من هر وقت به کسانی می رسم که به من می گویند پشت این جریان کیست, به اشان می گویم "خانم , شما به خود قوانین نگاه کنید و ببینید تبعیض آمیز است یا نه. چه فرقی می کند شیرین عبادی این را به شما بگوید یا من بگویم..."

این همان "از آن خود" کردن نیست, که نوشین احمدی خراسانی بارها از آن سخن گفته است؟ این کمپین از آن من و نازلی است, به همان اندازه زنان دیگر. و از هر کسی که امضا گرفته می شود, او نیز با درج اسم و فامیل و امضای خود کمپین را از آن خود می کند. کمپین چیزی بیش از این نیست, تشکیلاتی ندارد که بخواهی از پله هایش بالا بروی. مرکزی ندارد که بخواهی خودت را به آن نزدیک کنی. خبری است که گوش به گوش می رسد. برگه ای که دست به دست می گردد. بارها از آن کپی می شود. اندیشه ای که از جایی پرتاب شد, 54 نفر آن را امضا کردند, و بعد در امواج حرکتی ژرف گم شد. خبر می رسد که افراد و گروه هایی در شهرستان ها پیدا شده اند که امضا جمع می کنند, بدون هیچ ارتباطی با تهرانی ها. و لابد برگه ها را پست می کنند به آدرسی که در دفترچه کمپین چاپ شده. هر کس در هر نقطه از ایران, یا حتی خارج از ایران, از هر سن و طبقه ای, ممکن است این شعله به جانش بیفتد و بخواهد برود امضا جمع کند. انگیزه, آن قدر قدیمی و دارای ریشه هایی چنان کهن است که به راحتی از مرزهای میان زنان می گذرد. می ماند مردها. تا همین جا جنبش نشان داده که مردهای زیادی را نیز به خود جلب کرده است. آنها که به این رشد و آگاهی رسیده اند که این قوانین را شایسته خود و زنان و جامعه نبینند. آن ها که زیرک ترند, آن را به عنوان یک "حرکت مدنی" تحسین می کنند و از راهبردها و استراتژی های آن درس می گیرند. من بارها از زبان کمپینی ها شنیده ام که احساس می کنند معجزه ای رخ داده.

واضح است که کمپین بر روی انرژی نهفته بزرگی نشسته است. همان انرژی نهفته ای که بارها و بارها در صد سال گذشته در هر جنبشی با باز شدن رخنه های امید آزاد شده, اما هر بار به سنگ خورده و سرکوب شده و صاحبش را به پله اول و حتی پست تر از آن سقوط داده است. اما این را هم نمی توان منکر شد که هر خیزشی به ناچار از تجربه های گذشته درس گرفته و سدها و سرخوردگی های آن را به دایره آگاهی های خود افزوده است. به همین جهت, کمپین علاوه بر این که بیشترین اجازه مشارکت را به زنان داده و به خاطر آن ها پا به میدان گذاشته, تجربه های تمام خیزش های زنان و مردان در گذشته را در پشت خود دارد, و از این لحاظ نیز با چشمان باز به میدان آمده است. هر امضاکننده که با هویت واقعی خویش در این مبارزه شفاف گام می گذارد, کمپین را از آن خود می کند و بدون این که رهبری رسمی کسی یا گروهی را در مقابل خویش ببیند, مسئولیت اقدام خویش را به عهده می گیرد.

و اما من, خوشحالم که عشقم را تقدیم یک حرکت می کنم, با تمام ویژگی های مشخصی که آن را از یک آرمان جدا می کند, و با تمام ویژگی های مبهمی که آن را از یک فرد یا سازمان یا حزب جدا می کند.