شماره مقاله: 3524

مسیر:
صفحه اول > همراهان > نامه های شما

لینک مستقیم:
/spip.php?article3524



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

پدیده کمپین

جایزه سیمون دوبووار و همکلاسی های من

پاریس ویدا سمایی

جمعه4 بهمن 1387


تغییر برای برابری - در یک جلسۀ بحث اجتماعی در دانشگاهی که در آن به تحصیل مشغولم، در پاسخ به پرسش یکی از دختران کلاس که در مورد کمپین یک میلیون امضا کنجکاو شده بود، آنهم به دلیل شنیدن نام خانم سیمین بهبهانی برای دریافت جایزۀ سیمون دوبووار، فرصتی دست داد به پدیده ای بپردازم که مدتهاست در ایران حرکتی براه انداخته است.

همکلاسی هایم را می دیدم که در میان پاسخ های من به پرسش های پر تعدادشان در بارۀ این اقدام زنان فعال و خواهان حقوق مشترک و برابر با مردان در ایران، به دنبال یک دلیل قابل قبول برای خود می گشتند تا اقدام حکومت ایران را در اینهمه مقاومت در برابر این خواسته های بحق بفهمند. برای این دختران جوان که از هنگام تولد، در جامعه ای پا به جهان گذاشته اند که بطور طبیعی، حکومت، آنان را بعنوان انسانی با همان حقوقی شناخته است که برای مردان، هضم این نکته سخت بود که در جامعه ای، زنان برای برخورداری از حقوقی نظیر حق طلاق، حضانت فرزندان، شهادت، ارث برابر، حق انتخاب همسر و شغل و سفر و … وجودی برابر با مردان ندارند.

پس از توضیحاتی که در مورد این حرکت، نحوۀ شکل گیری آن، اهداف کمپین، سنگلاخی که این گروه بروی آن حرکت می کنند و … در پاسخ به سؤالات مکرر رد و بدل می شد، یکی از همکلاسی هایم سؤالی کرد که من دو سال پیش در مصاحبه ای کتبی برای بولتن خبری خانۀ روزنامه نگاران فرانسه از جلوه جواهری، یکی از فعالان کمپین یک میلیون امضا پرسیدم. همکلاسی ام پرسید، اگر این حرکت بمنظور ارائۀ یک میلیون امضا برای درخواست تغییر قوانین به همان حکومتی است که آنها را وضع کرده است، چه تضمین وجود دارد که با وجود اینهمه فشار بر زنان عضو این کمپین، حکومت ایران بپذیرد که در قوانین بازنگری کند؟

جلوه جواهری دو سال پیش همین پرسش را در مصاحبه ام پاسخ داد و من پاسخ او را به همکلاسی هایم منتقل کردم: "حتی اگر دولت و حکومت ایران حاضر نشود قوانین را تغییر دهد، در کوتاه مدت، دادن آگاهی به زنانی که در این مسیر طرف صحبت فعالان کمپین قرار گرفته اند و با حقوق خود آشنا شده اند، قدم بلندی است. هدف اصلی هم همین بوده است، اینکه زنان حقوق خود را بشناسند، بدانند که چه می خواهند و چه چیز را باید نفی کنند".

در ادامۀ بحث بود که احساس کردم کم کم نگاه یکطرفه و خشک همکلاسی هایم به شرایط کشوری که آنرا بخوبی نمی شناسند و تنها نامی، نه به نیکی، از میان اخبار شنیده اند، به نگاهی کنجکاو و احترام آمیز به حرکتی که برابری بحق را طالب است، تغییر می کند. آنها هم اتفاق نظر داشتند که یکروزه و براحتی، بدون مقاومت نیروهای مخالف که برای حفظ آنچه بنا نهاده اند، به میدان آمده اند، دستیابی به حقوق انسانی در هیچ کجای دنیا، حتی در دموکرات ترین کشورها هم وجود نداشته است. در همین فرانسۀ امروز که کشور حقوق بشر نام دارد و زنان در آن در تمامی حقوق، کاملاً برابر با مردان هستند، سالها مبارزه لازم بود تا برابری حقوق بدست آید. به همین دلیل است که نامی مثل سیمون دو بووار امروز زینت بخش جایزه ای می شود که به سیمین بهبانی برای پاسداشت فعالیت زنان کمپین یک میلیون امضا اهدا می شود.

گستردگی کمپین هم یکی از ویژگی های آن بود که برای همکلاسی های فرانسوی و باقی همکلاسی های خارجی ام، جالب بود. اینکه یک میلیون امضا در تهران متمرکز نیست و فعالان آن برای آگاه کردن زنان از حقوق خود به دورترین نقاط کشور سفر می کنند. وارد کردن تمامی اقشار زنان در این حرکت و شناساندن حقوق شان و یا حتی ترغیب آنها به فکر کردن در مورد حقوق شان یکی از بهترین و ملموس ترین جنبه های کمپین یک میلیون امضا است که البته چند همکلاسی ام با تحلیل های جالب به آن تأکید می کردند. پسران هم در این بحث پا به پای دختران پیش می آمدند و حتی یکی از آنها چیزی گفت که برایم جالب بود. جاناتان، که بسیار سفر کرده است، گفت:" زنی که حقوق خود را نمی شناسد، نمی تواند نسلی را تربیت کند که واضع خوبی باشد، دموکرات خوبی باشد، قاضی باشد، در جامعه حضور داشته باشد، من قادر نخواهم بود با زنی زندگی کنم که حقوق خودش را به رخ من نکشد".

به او گفتم، اشتباه نکن، ما نمی خواهیم حقوق مشترک و برابر داشته باشیم که آنرا برخ مردان بکشیم و بگوییم که حالا با هم برابریم و تو نمی توانی، ما می خواهیم آنجا که حق با ماست بتوانیم حرف بزنیم، از دیدن کودکانمان بخاطر نداشتن حق حضانت محروم نباشیم، وقتی مورد ضرب و شتم همسرانمان قرار می گیریم، قانونی باشد که از ما حمایت کند، بتوانیم کار کنیم بدون اینکه نیاز به مجوز داشته باشیم، در جامعه بر اساس شایستگی هایمان حضور داشته باشیم نه آنکه چون زنیم، نتوانیم از خط عبور کنیم.

جلسۀ کلاس تمام شد و همکلاسی هایم موقع خروج، جلوی در کلاس باز هم پرسش هایی داشتند که جواب های من آنها را متعجب تر می کرد. اینکه بدیهی ترین حقوق و فعالیت ها برای زنان ایران ممنوع است، مثلاً ممنوعیت دوچرخه سواری در معابر عمومی ایران برای دختران، برایشان غیر قابل تصور بود. تا جایی که می توانستم شرایط حکومت اسلامی ایران که قوانین مدنی و قضایی آنهم براساس همین نوع حکومت وضع شده است را به زبانی قابل فهم برای آنها توضیح دادم. اما یکی از دوستانم با کمی دلسوزی دوستانه نگاهم کرد و گفت:" نمی دانم در جامعه ای که به شما حق دوچرخه سواری در معابر را نمی دهند، چطور می خواهید برابر با مردان آن جامعه شناخته شوید، اما این همه جسارت را تبریک می گویم".

در بازگشت به خانه، به فاصلۀ همکلاسی هایم و خودم فکر می کردم. به دوستانی که در ایران دارم و در این کمپین فعالیت می کنند، هم فکر می کردم. به آنهایی که چند روز و شب را فقط به جرم جمع آوری امضا برای کمپین یک میلیون امضا، در زندان گذرانده اند، به آنهایی که به زندان و شلاق محکوم شده اند، متهم به همکاری با بیگانگان و اقدام علیه مصالح کشور شده اند، ممنوع الخروج شده اند، توهین شنیده اند، تحقیر شده اند، تهدید شده اند، اما از پای ننشسته اند. به این هم فکر می کردم که طعم موفقیت این کمپین چقدر شیرین خواهد بود. دیر یا زود، مطمئنم که آنرا خواهیم چشید