|
سه نما از کمپین / مارال فرخیپنج شنبه5 بهمن 1385 نمای اول: شب-داخلی-اتوبوس اولین بار بود که می خواستم در اتوبوس و به تنهایی امضا جمع کنم. میدان انقلاب سوار اتوبوس شدم. اول غروب بود و اتوبوس خیلی شلوغ. جا برای نشستن نبود. من هم که قصد داشتم امضا جمع کنم سعی کردم جایی برای ایستادن پیدا کنم که همزمان بتوانم با تعداد زیادی صحبت کنم. ازخانمی که کنارم ایستاده بود شروع کردم و چون اتوبوس شلوغ بود ناچار بودم با صدای بلند صحبت کنم. صدای من٬ موضوع صحبتم٬ ورقه و دفترچه هایی که در دست داشتم توجه نفرات کناری را جلب کرد و با کنجکاوی به من نگاه می کردند و گاهی در تایید حرف هایم سری تکان می دادند و درخواست می کردند که برگه بیانیه را بخوانند. در بین زنانی که مخاطب من بودند٬ سه زن محجبه هم بودند که با دقت به حرف های من گوش می کردند و من فکر می کردم منتظرند تا حرفهای من تمام شود و بحث را شروع کنند و داشتم خودم را برای یک بحث و جدل حسابی آماده می کردم و در ضمن اینکه به سوالات دیگران پاسخ می دادم واکنش های آنها نسبت به صحبت هایم را زیر نظر داشتم تا بفهمم کدام قسمت حرفهایم احتمالا بیشتر بحث بر انگیز خوهد بود. ولی در کمال تعجب من هر سه آنها بدون هیچ سوالی برگه را امضا کردند و حتی یکی آنها همراه با من از لزوم تغییر قوانین دفاع می کرد و دیگری در پا سخ به افرادی بحث ما سه نفربا زنانی که معتقد بودند این قوانین تغییر ناپذیر هستند تقریبا تمام مسافران اتوبوس را درگیر کرده بود. طوری که سر و صدای ما به قسمت مردانه هم رسیده بود و آنها هم سرک می کشیدند تا بفهمند موضوع این بحث داغ و همه گیر چیست. آن شب در اتوبوس تعداد زیادی بیانیه را امضا کردند و من با خوشحالی زیاد از اتوبوس پیاده شدم در حالی که از کمپین تشکر می کردم که باعث شد تجربه نابی داشته باشم و احساس همدلی، هر چند کوتاه مدت، با زنانی ایجاد کرد که اگر چه تفاوت های زیادی با هم داریم ولی همه در یک نکته با هم اشتراک داریم: احساس لزوم تغییر قوانین تبعیض آمیز. ادامه دارد... |