|
تجربه دیگران زنان آزاد اسپانیا/دیدیه هوگانترجمه: فرشاد صدوقیان يكشنبه22 دی 1387 در فاصله بین سالهای 1920 و 1930 شرایط زندگی برای اکثر مردم اسپانیا وحشتناک بود. اوضاع زنان دو چندان بد بود. تقسيمبندي و جداييهاي جنسیتی در بيشترين حد خود وجود داشت و بيشتر زنان از نظر اقتصادی وابسته به مردها بودند. کارهای معمول خانهداری و نگهداری از بچهها، قلمرو ویژه زنان محسوب میشد. چه در شهر و چه در حومه و روستاها، دستمزد زنان کمتر از مردان بود. براي مثال، دستمزد متوسط مردِ کارگرِ کشاورزي سه پزوتا بود، در حالیکه کارگرِ زن برای کار از طلوع تا غروب آفتاب، تنها نصف اين مقدار را دريافت میکرد. مردان و زنان دو شیوه زندگی کاملا مجزا از هم داشتند. "دايره روابط اجتماعی زنان در بیشتر موارد، زنان دیگری را از اعضای فامیل، همسایگان، کارگران همکار و یا کسانی که در بازار با ايشان آشنا شده بودند، شامل میشد. درحالیکه مردان برخلاف زنان، به فعالیت در جهاني عمدتاً مردانه، چه کارخانه، میتینگهای اتحادیه و یا بارهای محلی، گرايش داشتند." [1] آزادیهای شخصی زنان به شدت محدود بود. زنان مجرد نمیتوانستند بدون همراه از خانه بیرون بروند و اغلب در ازدواجهایی از پیش تعیین شده به خانه بخت "فرستاده میشدند". انقلاب کودتای نظامیِ هفدهم جولای 1936، منجر به آغاز انقلابي اجتماعی شد که زمان زیادی را به کمین نشسته بود. سازمانهای آنارشیستی مدت طولانی انتظار اين شورش مسلحانه را داشتند. طی هفته قبل از کودتا، تعداد زيادي از فعالین CNT در انتظار فراخوان به مسلح شدن در سالنهاي اتحادیههايشان خوابيده بودند. بلافاصله بعد از کودتا، مردم به خيابانها ريختند و به انبارهاي تسليحات یورش بردند تا اسلحهاي را که دولت از آنها دریغ میکرد، به دست آورند. در چند روز اولیه درگیری، بسیاری از زنان به ساختن سنگر مشغول بودند و در محدوده اطراف خود مراقب آذوقهها بودند تا مطمئن باشند که غذای کافی وجود خواهد داشت. زنان در شوراها بلافاصله بعد از شکست کودتا، در سراسر مناطقي از اسپانیا که تحتتسلط ضدفاشیستها بود، شوراهای صنعتی و کشاورزی پدید آمد. اين شوراها عمدتاً تحتتاثیر ایدههای اتحادیه کارگری آنارشیستي، CNT بود و بیش از پنج میلیون نفر در آن مشاركت داشتند. در چند ماه اول، فعالان سياِنتي و ِف.آ.اي [6]. به روستاها سفر میکردند و مردم را به شوراها دعوت میکردند. به گفته یکی از فعالین سولِداد استوراچ: "وقتی که به روستايي میرسیدیم، به کمیته موقتی روستا میرفتیم و ترتیب تجمع عمومی تمام اهالي را میدادیم. با شور و شوق فوقالعادهاي، بهشتی که به دنبالش بودیم را تشريح میكرديم . . . بعد بحثي به شيوه دهقاني - سوالات و گفتگوهايي شکل میگرفت. روز بعد، مردم سلب مالکیت از زمینها، تشكيل گروههای کاری و غيره را ديگر شروع كرده بودند." [7] به طور کلی، شوراها بسیار موفق بودند و شرایط زندگی اعضاي خود را به نحو چشمگیری بهبود بخشیدند؛ اما در شوراهای روستایی، تغییر مشخصی در تقسیم کار سنتی بر اساس جنسیت، صورت نگرفت. گرچه زنان مجرد، در خارج از خانه و معمولاً در کارگاههای شورايي یا شعبات تعاونیهاي توزیع کار میکردند، اما زنان متاهل همچنان مسئول نگهداری کودکان بودند و کار ملالآور خانگي، خود به خود در حوزه وظایف زنان جای میگرفت. با اين حال، خيلي جاها اختلاف دستمزدِ زنان و مردان همچنان باقي بود. خيلي شبیه وضعيت امروزمان، زنان این نقش چندگانه را داشتند که بعد از کار در بیرون از خانه، به نگهداری بچه و کار منزل بپردازند كه معنیاش اين بود که حضور در میتینگهای اتحادیه برای بيشترشان مشکل باشد و با چنین مشارکت اندکی در مدیریت اتحادیه، بيشتر مواقع موضوعاتی که به طور خاص مربوط به زنان بود، در اولويت قرار نميگرفت. موخِرِس لیبرس در آن زمان، افراد زيادي از مشكلات خاصی که برای زنان وجود داشت به خوبي آگاه بودند. در سپتامبر 1936 یک سازمان از زنان آنارشیست تشکیل شد که در زمان کوتاه دو ساله فعالیتش، توانست 30000 زن را گرد هم بیاورد. موجرس لیبرس از همان ابتدا تلاش فراوانی کرد تا زنان بیشتری را در فعالیتهای اتحادیهای سهیم کند. بسیاری از زنان به خاطر مسئولیت بچهداری، برای شرکت در میتینگهای اتحادیه دچار مشکل بودند. به همین خاطر یکی از اولین فعاليتهاي موخرس لیبرس تاسیس یک "مرکز سیار نگهداری از کودکان" بود که در وهله نخست برای زنانی بود که مایل بودند به عنوان نماینده اتحادیه فعاليت كنند. آموزش، يك بخش مهم از کارهایی بود که موخرس لیبرس انجام ميداد. آنها به ویژه میخواستند مسئله بیسوادی را که در آن زمان در اسپانیا شایع بود، حل كنند. آنها "خانه زنان" را تاسیس کردند که تا دسامبر 1938، روزانه ششصد تا هشتصد زن را در خود میپذیرفت. دورههايي که تدریس می شد، از خواندن، نوشتن و ریاضی مقدماتی تا کلاسهای حرفهای در زمینه مکانیک و کشاورزی را شامل میشد. همچنین کلاسهایی در زمینه سازماندهی اتحادیه، جامعهشناسی و اقتصاد نیز وجود داشت. موجرس لیبرس معتقد بودند که افزایش سطح سواد و آگاهی، به زن این توان را خواهد داد که بتواند "خودش را از سه اسارتی که گریبانگیرش بود رهایی بخشد: اسارتی که ناشی از جهل بود، اسارتش به عنوان یک تولیدکننده و اسارتش به عنوان یک زن. به این ترتیب خواهد توانست که براي حضور در نظم اجتماعي نو و عادلانهتري آماده شوند." [8] این امر زنان را قادر خواهد ساخت تا نقش فعالتری در انقلاب و از اینرو در پیروزی در جنگ ایفا کنند. موخرس لیبرس در برنامههای استخدامی و کارآموزی متعددي که اتحادیهها به منظور آمادهسازی زنان برای ورود به بازار کار برپا میکردند، همکاری میکرد. آنها علاوه بر آموزشهای فني، کارآموزان را تشویق میکردند تا در محل کار، برای برابری کامل مبارزه کنند. موخرس لیبرس به منظور انتشار پیامهایش، مجله خود را داشت. همچنین مقالات فراوانی را در انتشارات ليبرتاريايي منتشر میکرد. اعضای سازمان با تورهای تبلیغاتی به روستاها مسافرت میکردند تا با زنان آنجا صحبت کنند و همچنين به تاسیس شوراهای روستایی کمک کنند. پپیتا کارپنا از تجربیاتش میگوید: "زنان را گرد هم جمع میکردیم و برایشان توضیح میدادیم . . . که زنان وظيفه روشني دارند و آن اینکه زنان نباید استقلالشان را از دست بدهند. اما یک زن میتواند همزمان هم مادر باشد و هم رفیق . . . زنان جوان به سوی من میآمدند و میگفتند " خیلی جالب است. چيزي را كه ميگوييد پیش از این نشنیده بودیم. این همان چیزی است که احساسش میکردیم، اما نمیدانستیم" . . . چه ایدهای بیشتر از هر چیز آنها را جذب میکرد؟ صحبت از قدرتی که مردان علیه زنان اعمال میکردند . . . غوغایی به پا میشد وقتی که به آنها میگفتید "نمیتوانیم به مردان اجازه دهیم که خود را برتر از زنان بدانند، یا فکر کنند که حق دارند به آنها دستور بدهند ". من فکر میکنم که زنان اسپانیایی مشتاقانه منتظر چنین فراخوانی بودند." [9] مهم است که فضای اسپانیای 1930 را در نظر داشته باشيم تا بتوانیم به عظمت کاری که موخِرِس لیبرس در طول انقلاب اجتماعی انجام داد پي ببريم. آنها مجبور بودند تا همراه با غلبه بر مشکلات ناشی از شرطي شدن اجتماعی ، همزمان پيشفرضهايي را که درباره چگونگی نقش زنان رایج بود، به چالش بکشند. مقالات بسیاری در روزنامهها و مجلات آنارشیستی نوشته شد مبنی بر اینکه رفقای مرد، برخلاف اعتقادات سیاسیشان، هنوز میخواهند "ارباب" خانههایشان باشند و دیدگاههای تغییرناپذیری درباره جایگاه شایسته زنان در جامعه دارند. "به هر حال همه این رفقای مرد، هرچهقدر هم كه در کافهها، اتحادیهها و حتی جمعهای دوستانهشان رادیکال بودند، به نظر میرسید که جامه "عشق به آزادی زنان" را دم در خانههایشان از تن در میآوردند." [10] در حوزههاي عموميِ جنبش ليبرتاريايي، زنان عموماً متوجه ميشدند كه جدي گرفته نميشوند و احترامش حفظ نميشود. به همین دلایل، موخرس لیبرس همواره بر سازماندهی مستقل اصرار میکردند. آنها معتقد بودند زنان به سازماني مجزا نیاز دارند که تمرکز اصلیش روی موضوعات ویژهای باشد که زنان را مورد توجه قرار دهد. بحثشان اين بود که تنها از طریق عمل مستقل خودشان، زنان دلگرم و توانا خواهند شد و قادر خواهند بود تا نقش برابری را در جنبش آنارشیستی ایفا کنند. با این وجود، موخِرِس لیبرس جدايي "مبارزه زنان برای آزادی" و "مبارزه طبقاتی" را رد ميكردند. آنها جریان اصلی فمنیسم را طرد کردند که نهایت بلند پروازیشان آن بود که " برای زنان طبقه خاصی، مجال مشارکت بیشتری در نظام تبعيضآميز موجود را به ارمغان بیاورند". [11] در عوض، آنها انقیاد زنان را به عنوان جزئي از نظام سلسله مراتبی بزرگتري در نظر ميگرفتند. انقلاب منجر به تغییرات اجتماعی چشمگیری شد. انتظارات، پيشفرضها و شیوههای رفتاری کهنه، زير سوال رفتند. موخِرِس لیبرس تشكل زندهاي براي مطرح کردن موضوعاتی بود که دیگر سازمانهای جناح چپ آن زمان مطرح نكرده بودند. انقلاب اجتماعی توسط مردمی مانند زنان موخِرِس لیبرس شکل گرفت، کسانی که توانستند در چنان جامعه محافظهکاری، آنچنان تغییرات رادیکالی را به پیش ببرند. سرنوشت موخِرِس لیبرس به سرنوشت کل انقلاب اجتماعی گره خورده بود. وقتی دولت جمهوریخواه که رهبران CNT را هم شامل میشد، روی "جبهه خلق" در مقابل فاشیستهای فرانکو تمركز كردند، انقلاب اجتماعی و آن تغییراتی که دستآورد موخِرِس لیبرس بود، به حاشیه رانده شدند. كاري نبايد انجام ميشد که بخش "ضدفاشیست" طبقه حاکم را به وحشت نیاندازد يا "دموكراسيهاي غربي" را به خصومت برانگيزد. جنگ نه براي اسپانيايي نو، بلكه تنها برای تسلط حاکمان پارلماني به جاي حاكمان نظامي بود. وقتی این اتفاقات افتاد، انقلاب مرد و جنگ علیه فرانکو شکست خورد. يادداشت[1] زنان آزاد اسپانيا .آنارشيسم و نبرد براي رهايي زنان"، مارتا آ. آكِلسبِرگ، صص 43 و 44. [2] CNT (Confederacion Nacional de Trabojo ) سنديكاي آناركو-سنديكاليست تاسيسشده در سال 1911. [3] درماه مِي 1936 در كنگره ساراگوسا، سياِنتي بيان كرده بود كه در جامعهاي آنارشيستي "دو جنس برابر خواهند بود، چه در حقوق و چه در وظايف" [4] سولِداد استوراچ به نقل از "زنان آزاد اسپانيا"، ص 69. [5] چندين واحد ميليشيا –ازجمله واحد آهنين(the Iron Column) و واحد دوروتي (the Durruti Column) - در مقابل اين روند نظامي شدن مقاومت كردند. [6] FAI (Federacion Anarquista Iberica) فدراسيوني از گروههاي انارشيستي كه در سال 1927 تاسيس شد [7] "زنان آزاد اسپانيا"، ص 77. [8] همان، ص 118. [9] همان، ص 121. [10] همان، ص 87. [11] فدريكا مونتسني، به نقل از "زنان آزاد اسپانيا"، صص 90 و 91. |