شماره مقاله: 3358

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article3358



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

حق طلاق

کجا رو باید امضا کنم؟

شیما جعفرزاده

شنبه17 اسفند 1387


کاغذها در دستم بود و پشت در اتاق خواهرم ایستاده بودم. تردید داشتم چون هنوز هم داشت برای خواهرم درد دل می کرد. هرچند که آن روز، روز خوبی برای دوست خواهرم بود اما باز هم از شادی اینکه بالاخره آزاد شـده صدای گریه اش شنیده می شد.

خیلی آرام در اتاق خواهرم رو زدم و بعد از چند ثانیه خواهرم گفت: "بفرمایید!" در اتاق را آرام باز کردم و ایستادم. هر دو نگاهی به من کردند و خواهرم سریع گفت: "الان نه شیما!" دوست خواهرم فوری گفت: "چی؟! چی الان نه؟!..." گفتم: "می دونم که حالتون خیلی خوش نیست ولی می خواستم چند کلمه باهاتون صحبت کنم. فکر می کنم بی ارتباط با مسایل شما نباشه!"

با چشمهای اشک آلودش نگاهی به من انداخت و گفت: "چی هست؟!" بعد رو به خواهرم کرد و ادامه داد: "عیب نداره. شاید من هم از این حال و هوا در بیام" و بعد دوباره با نگاهی به من گفت: "من حاضرم!" خواهرم گفت: "شیما این الان به اندازه کافی اعصابش خرد هست!" تا اومدم حرفی بزنم دوست خواهرم گفت: "نه! چرا ؟! تازه خوشحال هم هستم. بعد از سه سال بالاخره تونستم از دست این مرتیکه راحت بشم واسه چی اعصابم خرد باشه؟! تازه می خوام جشن بگیرم. کم خماری هاشو تحمل کردم. چند بار رفتم گزارش دادم ولی فوری یه زهر ماری می خورد و دیگه تو آزمایشش هیچی نشون نمی داد. هزار بار قول داد ترک کنه و نکرد هیچی، روابط پرخطر جنسی زیادی هم داشت. خودم عکس یکیشونو از کیفش پیدا کردم. تازه خودم دیده بودمش. می دونستم تو کدوم خیابون وا میسته! یه سال تو خونه اش زندگی کردم و سه ساله که دارم دنبال طلاقم می دوم! آخه به اینم می گن قانون! چطوری دیگه باید ثابت می کردم. آخرین بار هم تازه قاضی بهم میگه خانوم برو باهاش بساز. آزمایشش که چیزی نشون نداده. شاهدی هم نیست. نمی دونم پس من یه سال شاهد خماری هاش بودم، آدم نیستم؟! آخرش هم گفتم مهر نمی خوام. طلاق می خوام. واسه همینه که امروز تونستم آزاد بشم. راحت شدم. راحت!"

بعد نگاهی به من کرد و گفت: "حالا این چی هست؟!" همه چیز رو براش توضیح دادم و قوانین تبعیز آمیز رو براش گفتم. خیلی با علاقه گوش داد و بعد گفت: "همچین چیزی اینهمه مدت که من بدبخت داشتم می دویدم کجا بود؟!"

بعد لبخندی از سر خوشحالی به من زد و گفت: "کجا رو باید امضا کنم؟ ..."