|
حمايت از فعالان حقوق بشر و فعالان ز جواز خواهرانگيروزآنلاین / آسیه امینی سه شنبه3 دی 1387 شهناز غلامي، نگين شيخ الاسلامي، هانا عبدي ، روناک صفار زاده و زينب بايزيدي زناني هستند که اينک در زندان به سر مي برند. همه ي ايشان، از نگاه زناني که براي تغيير وضعيت حقوقي و اجتماعي زنان تلاش مي کنند، فعال حقوق زنان به حساب مي آيند. اما ظاهرا اين برداشت براي دفاع از حقوق زناني که اينک از حقوق يک فرد آزاد محرومند و درخواست دادرسي عادلانه براي آنها، هم از سوي مدافعان حقوق زن و هم از سوي حکومتگران، کافي نيست. واقعيت اين است که ما گرفتار ترديدها و ذهنيت سازي هاي بسياري هستيم. تقصير خودمان هم نيست. در حالي که براي بسياري از فعالان حقوق زن، در شرايط نابرابر جنسيتي، زن بودن يک زنداني براي حمايت کردن از او کافي است. زيرا اين ويژگي (جنسيت)، او را داراي شرايطي مي کند که نيازمند حمايت بيشتر و متفاوت تر است. بسياري از زنان داوطلب فعاليت در حوزه هاي اجتماعي از سوي خانواده هايشان منع مي شوند. محدود مي شوند و حتا در صورت بروز هر گونه تهديدي ، حمايتشان در خانواده را از دست مي دهند. در حالي که بسياري از مردان، تصميمگير موقعيت اجتماعي و سياسي خود هستند و معمولا تحت حمايت و پي گيري خانواده. از سوي ديگر بسياري از زناني که در حوزه هاي سياسي نيز فعالند، خود را يک فعال براي نابرابريهاي جنسيتي هم مي دانند. (البته به جز آنهايي که آگاهانه اين نقش را پس مي زنند يا انکار مي کنند). حال اگر زني به خاطر هر يک از اين دو عامل ، در بند شد، کداميک بايد به کدام دليل از او دفاع کنند؟ و کدام يک به کدام دليل از حمايت و دادخواهي براي رعايت حقوق انساني او سرباز زنند؟ واضح است که بسياري از ما در مواجهه با اين پرسش ، گردن افراشته مي گوييم، دفاع از حقوق هر زنداني، چه مرد باشد و چه زن، وظيفه ي هر مداقع حقوق بشر است و فرقي نمي کند که او از کدام دسته و گروه و جنسيتي است و .... اما انچه در عمل گريبان ما را گرفته است، خط کشي کردن بين افرادي است که به هر دليل امروز گرفتار بندند. ما از اينکه دفاع از حقوق يک زنداني، ما را در خطر همفکر بودن با او قرار دهد در هراسيم . و از اين رو افراد را دسته بندي مي کنيم. و بي خبر که اين دسته بندي نيز ، تحميل فکر حاکم برماست وگرنه باور حقوق بشري ، کاري ديگر مي طلبد. بشخصه هنوز مفهوم و کارکرد واژه هويت طلب را نمي دانم و از خواسته ها ، اهداف و انگيزه هويت طلبان نيز بي خبرم. آنچه براي من و بسياري از مدافعان حقوق بشر در ايران که آنها را مي شناسم مهم است، حفظ ارزشهاي ملي از جمله تماميت جغرافياي کشورمان، ايران، است. براي من تهران نشين، مريوان و سنندج و زاهدان و زابل و اهواز و تبريز و اصفهان و کرمان ... بخشي از ايرانند و اهل آن ولايت، هموطن و ايراني. بنابراين دفاع و حمايت از فعالان حقوق بشر و فعالان زن در اين مناطق، بخشي از حمايت طبيعي مان از يک هموطن است و الزاما به معني هم عقيده بودن يا همگروه بودن يا حتا حمايت از انديشه و عمل هر يک از ايشان نيست . بلکه به معني اين است که هر ايراني ، در هر نقطه از اين کشور حق دارد به شرايط نابرابر تحميل شده، اعتراض کند و حقوق مدني و انساني خويش را بطلبد. در اين ميان البته وضع زنان در قوميتها متفاوت تر است. آنها از يک سو به صرف زن بودن، مانند بسياري از زنان همکيش خود، خواهان حقوق برابر جنسيتي در قانون، ساختارهاي اجتماعي و حتا ساختار قوميتي خود هستند و البته در اين هر سه مورد نيز مورد اجحاف قرار مي گيرند! و از سويي به دليل داشتن قوميت خاص، هم از سوي هم قوميتهاي خود انتظاراتي از ايشان مي رود، و هم حکومتگران، به صرف داشتن آن کيش، به ايشان به چشم فعال سياسي مي نگرند و انها را به انواع گروه هاي اپوزيسيون و معاند نسبت مي دهند. اين تجربه را بسياري از ما در عمل داشته ايم که با اين سوال مواجه شويم که دليل حمايت از فلان فعال کرد يا ترک چه بوده است؟ و البته که " زن بودن" براي پرسنده، دليل لازم و کافي نيست. درحالي که براي من نوعي، همين يک دليل کافي است تا بخواهم که شهناز غلامي نزد دخترک ده ساله اش باز گردد و روناک و هانا و نگين و هر زن ديگري که به دليل بيان و انديشه اش در بند است، آزاد شود. زيرا مصائب و مسائل يک زن دربند را مي فهمم و مي دانم که او تا همينجا چه مسير صعب العبوري را پشت سر گذاشته است و پس از زندان و بند نيز چه ها که بر او نخواهد رفت. به ما نگوييد که اين زنان اهل فلان گروه و بهمان فرقه اند و حقوق ايشان از آنچه شما مي طلبيد جداست! قضاوت در اين باره بر عهده ما نيست زيرا براي داوري شهودي و سندي لازم است که در اختيار نداريم. پس مبنا را بر آنچه داريم مي نهيم. داده هاي ما در اين باره فقط يکي است: اين در بنديان، زن هستند و به صفت زن بودنشان، همواره از حقوقي محروم بوده اند که من را و ما را وا مي دارد از ايشان، از خواهرانمان، به دليل تلاش مشترکي که در مبارزه براي حقوق برابر داشته ايم حمايت کنيم. اين حمايت، نه دليل بر اين است که از فلان گروه سياسي و نظامي حمايت مي کنيم، و نه زير سوال بردن ملي گرايي افرادي است که حقوق بشر را براي همه افراد کشور لازم الاجرا مي دانند. بنابراين انگ نزديک شدن، همکاري يا همفکري با کساني که به چهارگوشه اين خاک چشم دوخته اند به ما نمي چسبد. که ايران اگر عزيز نبود، خيلي پيش از اينها عطاي آن را به لقاي کنجي عافيت! بخشيده بوديم. پس ، از اين روست اگر از حسناي کوچک شهناز مي گوييم يا از مادر هانا و روناک و زينب يا خانواده نگين. پيوند ما پيوند خواهرانه است نه پيوند سياسي. ما از زن بودنمان هويت گرفته ايم و جز اين هويت طلبي ديگري نمي شناسيم. به توجيه اين خواهر بودن است که براي آنها دادرسي عادلانه ، حق داشتن وکيل و عدالت مي طلبيم. و به توجيه اين خواهر بودن است که خود را از همه گونه تهمتي مبرا مي دانيم. |