شماره مقاله: 332

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article332



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

امضای مخفیانه/وبلاگ ندای کمپین زنجان

چهار شنبه27 دی 1385


ديروز وقتي به خانه آمدم حال و اوضاع روحي چندان مناسبي نداشتم . با خودم فكر مي كردم براي چي كاسه ي داغ تر از آش شده ام . وقتي زنان خود نمي خواهند وضعيت شان بهبود پيدا كند و يا حداقل نمي توانند مشكلات سايرين را ببينند من چي كار مي تونم بكنم .

تصميم گرفته بودم زنگ تفريح راجع به قوانين تبعيض آميز با همكارانم صحبت كنم . فكر مي كردم چون همه تحصيل كرده اند حداقل مي تونم 10 تا امضا جمع كنم . براي اين منظور اول رفتم سراغ دو نفر از دبيراني كه احساس مي كردم نظرشان با من يكي است . خواستم شروع كنم كه چهارمي هم رسيد، درس فقه خوانده بود و دبير معارف بود .

با صداي بلند گفت:" زنان همه چيز دارند، حق و حقوقشان هم رعايت مي شود، سركار مي روند حقوق مي گيرند و... من در جواب گفتم:" حالا اگه از نابرابري هايي كه بين زن و مرد شاغل وجود داره بگذريم مساله و مشكل ما فقط كاركردن نيست . در بسياري از قوانين زنان نصف مردان فرض شده اند " و شروع كردم به شمردن قوانيني كه نسبت بهشون معترض هستم . وقتي مورد تعدد زوجات رو مطرح كردم با كمال تعجب گفت :" اين قانون به نفع زنان بي سرپرست و بيوه است ". و در جواب صحبت من كه گفتم دولت بايد از زنان بي سرپرست حمايت كند و آيا تو حاضري شوهرت با زن ديگري ازدواج كند ؟ جواب داد :" در قرآن آمده ايرادي ندارد فقط بايد عدالت اجرا شود چه اشكالي دارد ....و ادامه داد قوانين ما مشكلي ندارند، مشكل فقط در اجراي آنها ست . در همه ي تبصره هاي قانوني مشكلات قانون حل شده "...و حرف هاي تكراري ديگه اي كه هميشه از دبيرن معارف مي شنويم .

ديگر بحث را ادامه ندادم . دو نفري هم كه قرار بود امضا كنند گفتند:" گفته هاي تو را قبول داريم اما مي ترسيم در اين جمع امضا كنيم . اگر خواستي بعدا مخفيانه امضا مي كنيم ". ديگران هم كه شاهد بحث ما بودند ساكت بودند . من هم عصباني شدم و با اعصاب آشفته سر كلاس رفتم و كمي از ناراحتي ام را سر بچه هاي بيچار خالي كردم .

وبلاگ فعالان حقوق زن در زنجان برای جمع آوری یک میلیون امضا