|
ساختار داشتن یا نداشتن استبداد ساختار نداشتن (بخش سوم و پاياني)1جو فریمن (2)/ ترجمه: فرشاد صدوقيان يكشنبه10 آذر 1387 بسياري از اين اليتهاي غيررسمي خود را تحت لواي شعارهاي "عليه نخبهگرايي" و "ساختار نداشتن" پنهان كردهاند. اگر اين اليتها، براي مقابله موثر با ساختارهاي غيررسمي ديگر "علني" شوند، عواقب خطرناكي در انتظارشان خواهد بود. بنابراين راه سادهتر براي حفظ قدرت، توجيه اخراج اعضاي ساختارهاي غيررسمي ديگر با انگهايي مثل "توطئه سرخها"، "توطئه لزبينها" يا "توطئه دگرجنسخواهان" است3. جز اين تنها راه، ساختارمند كردن گروه به شكلي است كه ساختار اصلي قدرت، نهادينه شود. اين كار، هميشه ممكن نيست. اگر اليتهاي غيررسمي به خوبي شكل و ساختار پيدا كرده باشند و به اندازه كافي، در گذشته اعمال قدرت كرده باشند، چنين امري ممكن است. چنين گروههايي، در گذشته، از نظر سياسي تا اندازهاي تاثيرگذار بودهاند، چرا كه ساختار غيررسميشان آن قدر مستحكم و قدرتمند بوده كه نشان داده براي ساختاري رسمي جايگزين كافي است. ساختارمند شدن، كاركرد چنين گروههايي را چندان تغيير نميدهد، اما اين نهادينه شدن ساختار قدرت، آن را در معرض چالشهاي رسمي و علني قرار ميدهد. اما مسئله مهم اين است كه آن گروههايي بيش از همه نيازمند ساختارند كه از همه كمتر امكان ايجادش را دارند. در اين گروهها، ساختارهاي غيررسمي، خوب شكل نگرفته و پايبندي به ايدئولوژي "ساختار نداشتن"، آنها را به تغيير تاكتيكهايشان بيميل كرده است. هر چه قدر گروهي كمتر ساختاريافته باشد، ساختارهاي غيررسمياش ضعيفتر است و هر چه قدر بيشتر به ايدئولوژي "ساختار نداشتن" پايبند باشد، بيشتر مستعد اين خواهد بود كه توسط گروهي از همفكران سياسي مصادره شود. از آنجا كه جنبش زنان در سطح وسيع، به همان اندازه بيشتر گروههاي تشكيلدهندهاش ساختارنيافته است، به طرز مشابهي مستعد تاثيرپذيري غيرمستقيم است. اما اينجا، اين پديده خودش را به شكل متفاوتي نشان ميدهد. در سطح محلي، بيشتر گروهها ميتوانند خودمختارانه عمل كنند، اما در سطح ملي، تنها گروههاي ميتوانند فعاليتي را برنامهريزي كنند كه در سطح ملي ساختاريافته باشند. بنابراين، در بيشتر موارد، اين تشكلات ساختاريافته فمينيستياند كه جهتگيريهاي ملي را براي فعاليتهاي فمينيستي مشخص ميكنند و خب طبيعي است كه اين جهتگيريها را اولويتهاي اين تشكلها تعيين كُنَد. بدينترتيب خيلي ساده، گروههايي مثل تشكل ملي زنان4 و جبهه عمل برابر زنان5 و برخي تشكلهاي سياسي زنان چپ تنها تشكلهايي هستند كه توانايي پيشبرد كمپيني ملي را دارند. انبوه گروههاي ساختارنيافته جنبش رهايي زنان مختارند از اين كمپينهاي ملي حمايت كنند يا نكنند، اما قادر نخواهند بود كمپين خودشان را راه بيندازند. بدين ترتيب، اعضاي اين تشكلها در واقع پيادهنظامي تحت رهبري تشكلهاي ساختاريافته هستند. براي پيش بردن اولويتهايشان، گروههاي موسوم به فاقد ساختار هيچ راهي در اختيار ندارد تا از منابع و امكانات گوناگون جنبش زنان بهرهمند شوند. آنها حتي اين امكان را ندارند كه اولويتهايشان را تعيين كنند. هر چه قدر جنبشي كمتر ساختاريافته باشد، بر جهتگيريهايي كه در آنها رشد ميكند و بر فعاليتهاي سياسياي كه درگير آن است، تسلط كمتري خواهد داشت. معناي اين حرف اين نيست كه ايدههاي چنين جنبشي گسترش نمييابد. با فرض ميزان كافي علاقهمندي رسانهها و مناسب بودن شرايط اجتماعي، اين ايدهها در سطح گستردهاي پخش ميشوند. اما نشر و گسترش ايدهها به معناي اجراييشدنشان هم نيست، بلكه تنها بدينمعناست كه دربارهشان صحبت ميشود.6 تا آنجا كه اين ايدهها ميتوانند به شكلي انفرادي اجرايي شوند، امكان عملي شدن دارند؛ اما اگر اجرايي شدنشان نيازمند نيروي هماهنگ سياسي باشد، عملي نخواهند شد. تا هنگامي كه جنبش آزادي زنان همچنان به شكلي از سازماندهي كه بر گروههاي كوچك و غيرفعال بحث در ميان دوستان اتكاء دارد، پا ميفشارد، بدترين عيوب ساختار نداشتن حس نخواهد شد. اما اين نوع سازماندهي محدوديتهاي خودش را دارد؛ از نظر سياسي ناكارا، انحصارطلبانه و عليه آن زناني كه در اين شبكههاي دوستي نيستند يا نميتوانند باشند، تبعيضآميز است. آنهايي كه به خاطر طبقه، نژاد، شغل، تحصيلات، وضعيت خانوادگي يا تاهل يا خصوصيات شخصيشان در گروههاي موجود شركت ندارند، ناچاراً از تلاش براي مشاركت كردن مايوس ميشوند.7 در مقابل، آنهايي كه در گروههاي موجود حاضرند، گروههاي ذينفعي را شكل خواهند داد تا شرايط را آنطور كه هست، حفظ كنند. منافع خصوصي گروههاي غيررسمي با تداوم ساختارهاي غيررسمي حفظ خواهد شد و جنبش هيچ راهي براي تعيين اينكه چه كساني در جنبش اِعمال قدرت كنند، ندارد. اگر جنبش زنان همچنان نخواهد اِعمالكنندگان قدرت را انتخاب كنند، با اين كار پديده قدرت از بين نخواهد رفت. تنها نتيجه، اين خواهد بود كه از حق پاسخ خواستن از آنهايي كه قدرت دارند و موثرند، چشمپوشي شود. اگر جنبش زنان كه ميداند قادر نيست خواهان مسئوليتپذيري از آنهايي باشد كه قدرت دارند، همچنان سعي كند قدرت را در حد امكان ميان همه پخش كند، با اين كار مانع سلطه كامل گروه و شخصي خاص خواهد شد. اما در عين حال، جنبش را تا حد ممكن، بيتاثير و ناكارا ميكند. ميان سلطه و ناكارايي، بايد راه ميانهاي پيدا كرد. در حال حاضر، اين مشكلات به چشم ميآيد، چرا كه طبيعت جنبش به ناچار در حال تغيير است. ارتقاي آگاهي به عنوان تنها كاركرد جنبش آزادي زنان منسوخ ميشود. به واسطه تبليغات شديد رسانهاي دو سال اخير و كتابها و مقالات علني بيشماري كه در حال حاضر به شكل وسيعي منتشر ميشوند، جنبش آزادي زنان بحث روز شده است. مسائلش مورد بحث قرار ميگيرد و گروههاي غيررسمي بحث را افرادي شكل ميدهند كه هيچ ارتباط مشخصي با گروههاي اين جنبش ندارند. كار صرفاً مطالعاتي ديگر نياز روز نيست. جنبش بايد وظايف ديگري را پيش رويش بگذارد و ديگر زمان آن رسيده كه اولويتها تعيين شده، خواستهها بيان گشته و اهداف به شكلي هماهنگ پيگيري شوند. براي انجام اين كارها، جنبش بايد در سطح محلي، منطقهاي و ملي سازماندهي شود. اصول ساختاردهي دموكراتيك از زماني كه جنبش آزادي زنان ديگر به ايدئولوژي "ساختار نداشتن" سفت و سخت نچسبد، آزاد خواهد بود كه آن اشكالي از سازمان را كه براي كاركرد سالمش مناسب است، شكل دهد. معناي اين حرف اين نيست كه بايد از آن سوي بام بيفتيم و كوركورانه، اشكال سنتي سازمان را بازتوليد كنيم. در عين حال نبايد كلاً آنها را هم نفي كنيم، بعضي از تكنيكهاي سنتي نشان دادهاند كه هرچند كامل نيستند، اما مفيدند؛ بعضيهايشان به ما ايدههايي ميدهند كه چه كارهايي را بايد انجام دهيم و چه كارهايي را نبايد انجام دهيم تا با كمترين هزينه براي افراد درگير در جنبش به اهداف خاصي برسيم. در بيشتر موارد، مجبوريم انواع مختلف ساختاردهي را آزمايش كنيم و از تكنيكهاي متنوعي را براي موقعيتهاي مختلف استفاده كنيم. "سيستم انتخاباتي بر اساس قرعه"8 يكي از اين ايدههاست كه از دل جنبش بيرون آمده و البته در همه موارد عملي نيست، اما در بعضي موقعيتها به درد ميخورد. براي ساختاردهي، ايدههاي ديگري مورد نياز است. اما پيش از آنكه هوشمندانه شروع به تجربه ايدههاي مختلف كنيم، بايد بپذيريم كه هيچ چيز ذاتاً بدي در خود ساختار نيست –بلكه در استفاده افراطي از آن است كه مشكل وجود دارد. در ضمن اين فرايند آزمون و خطا، اصولي وجود دارد كه لازمه ساختاردهي دموكراتيك و همچنين كارايي سياسي است و همواره بايد آنها را به ياد داشت: واگذاري قدرتي مشخص به افرادي مشخص براي وظايفي مشخص به واسطه فرايندهايي دموكراتيك. اينكه به افراد كارها و وظايف را به گونهاي بسپاريم كه گويي كار هميشگيشان است، تنها معنياش اين است كه آن كارها و وظايف به شكل قابل اطميناني انجام نخواهند شد. اگر افراد براي انجام وظيفهاي انتخاب شوند و ترجيحاً اين انتخاب پس از اين صورت پذيرد كه به انجام آن علاقه و تمايل نشان دادهاند، تعهدي دارند كه نميتوان به سادگي آن را فراموش كرد. از آنهايي كه قدرتي به آنها تفويض شده، خواسته شود در مقابل آنهايي كه انتخابشان كردهاند، مسئوليتپذير باشند. بدينترتيب است كه گروه بر افراد عهدهدار مسئوليت، كنترل دارد. ممكن است افراد خاصي باشند كه اعمال قدرت كنند، ولي اين گروه است كه درباره اينكه قدرت چگونه اعمال شود، حرف نهايي را ميزند. توزيع قدرت در ميان تعداد هر چه بيشتري از افراد به شكل معقولي كه امكانش باشد. اين كار از انحصار قدرت جلوگيري ميكند و افراد عهدهدار قدرت را وادار ميسازد تا در فرايند اعمال قدرت با افراد زيادي مشورت كنند. اين كار همچنين به تعداد زيادي اجازه ميدهد مسئوليت انجام وظايف خاصي را به عهده بگيرند و بدينترتيب مهارتهاي مشخصي را بياموزند. چرخش وظايف ميان افراد. مسئوليتهايي كه براي مدت طولاني به فرد خاصي سپرده شود، چه به شكل رسمي و چه غيررسمي، بدل به "ملك طلق" آن فرد ميشود و ديگر گروه نخواهد توانست به راحتي آن مسئوليت را از وي بگيرد يا بر او كنترل داشته باشد. برعكس، اگر وظايف مكرر در مكرر ميان افراد بچرخد، فرد زمان لازم را در اختيار نخواهد داشت كه كارش را ياد بگيرد و لذتِ انجام درست كاري را بچشد. اختصاص وظايف بر مبنايي معقول. انتخاب فرد براي مسئوليتي خاص بر اساس علاقه گروه به آن فرد يا سپردن كاري سخت به كسي، چون گروه از او خوشش نميآيد، در درازمدت نه به نفع گروه است، نه به نفع آن فرد. توانايي، علاقه و مسئوليتپذيري بايد مسائل اصلي مورد توجه در انتخاب افراد باشد. بايد به افراد فرصت داد تا مهارتهايي را بياموزند كه فاقد آن هستند، اما اين كار وقتي به بهترين شكل صورت ميپذيرد كه در ضمن برنامهي "كارآموزي" انجام پذيرد و نه به شيوه "يا شنا ياد بگير يا غرق شو". بر عهده گرفتن مسئوليتي كه از پسش برنميآييم، موجب كاهش اعتماد به نفس ميشود. در مقابل، كنار گذاشتن فرد از كاري كه ميتواند خوب انجام دهد، او را به افزايش مهارتهايش تشويق نميكند. در قسمت اعظم تاريخ بشريت، زنان به خاطر شايستگيشان مجازات شدند –نيازي نيست كه جنبش آزادي زنان ادامهدهنده اين راه باشد. توزيع اطلاعات ميان همه افراد تا آنجا كه ممكن باشد. اطلاعات، قدرت است. دسترسي به اطلاعات، قدرت فرد را بالا ميبرد. هنگامي كه در گروهي، شبكهاي غيررسمي، بدون آنكه كل گروه مشاركت داشته باشد، ايدهها و اطلاعات جديد را ميان آنهايي كه خارج از گروهند پخش ميكند، عملاً درگير شكل دادن عقايد ميشود. هر چه فرد درباره اينكه چيزها چگونه كار ميكنند، اطلاعات بيشتري داشته باشد، آن فرد از نظر سياسي موثرتر است. دسترسي برابر به منابع موردنياز گروه. اين امر هميشه به طور كامل ممكن نيست، اما براي رسيدن به آن بايد تلاش كرد. عضوي كه بر منبع مورد نيازي دسترسي انحصاري دارد (مثل ماشي چاپ يا اتاق تاريك عكاسي كه متعلق به شوهر فرد مورد نظر است)، ميتواند به شكلي فوقالعادهاي، استفاده از آن منبع را دست خودش بگيرد. مهارتها و اطلاعات هم جزء منابع هستند. در صورتي مهارتها و اطلاعات اعضاء به شكل برابري در اختيار همه خواهد بود كه آن اعضاء تمايل داشته باشند چيزهايي را كه ميدانند به ديگران بياموزند. هنگامي كه اين اصول اجرايي شوند، تضمين خواهند كرد كه هر ساختاري كه توسط گروههاي مختلف جنبش شكل بگيرد، توسط آن گروه كنترل شود و در مقابل آن گروه پاسخگو باشد. گروه متشكل از افراد صاحب قدرت، پخش، منعطف، باز و موقتي خواهد بود. آنها در موقعيتهاي سهل و راحتي نخواهند بود تا بتوانند قدرتشان را نهادينه كنند، چرا كه تصميمات نهايي را گروه در مقياس وسيعش خواهد گرفت. گروه قدرت اين را دارد كه تعيين كند چه كسي اِعمال قدرت كند. 1- قسمت اول اين ترجمه رااينجا 2- Jo Freeman؛ متولد 1945، استاد علوم سياسي، نويسنده و وكيل آمريكايي با گرايشات راديكالفمينيستي. براي اطلاعات بيشتر ر.ك. سايت رسمي ايشان، http://www.jofreeman.com 3-ظاهراً در سالهاي اخير در ايران، از ابزارهاي مشابهي مانند انگ "سياسي بودن" به كرات استفاده شده است. 4- National Organisation of Women Women’s Equality Action League- 5 6- ظاهرا ما در ايران، درستي اين حرف فريمن را با پوست و گوشتمان حس ميكنيم! 7- همانطور كه فريمن اشاره ميكند انحصاري بودن يك جنبش به يك طبقه، قشر يا گروه خاص تنها در شعارها و خواستههاي آن جنبش خود را بروز نميدهد، اين انحصاري بودن ميتواند خود را به اين شكل نشان دهد كه ميزان دسترسي گروههاي مختلف به آن جنبش كاملا متفاوت باشد. 8- The Lot System |