|
یک سخنرانی درباره کمپین یک میلیون امضا /سیده مهدیه موسوی انزهاییچهار شنبه27 دی 1385 از چند وقت پیش هر بار که مریم را می دیدم از کمپین یک میلیون امضا برایم می گفت تا روزی که یک برگه آورد و گفت: "تو هم می خوای امضا کنی؟" با این که هنوز راجع به بعضي بندهای بیانیه سوال داشتم اما برگه را امضا کردم. از آن روز به بعد اما، من بودم که هربار مریم را می دیدم سوال پیچش می کردم و درباره کمپین و حقوق زنان ازش می پرسیدم تا این که کم کم همه چیز برایم جا افتاد و وقتی مریم می آمد خانه ما با هم از فامیل و همسایه امضا می گرفتم. درهمین روزها بود که استاد کلاس سخنوری مان گفت، برای 12 نمره درسش باید در کلاس سخنرانی کنیم. من هم که حسابی به کمپین علاقمند شده بودم، به این فکر افتادم که کمپین یک میلیون امضا را به عنوان موضوع سخنرانی ام انتخاب کنم. ماجرا را که به استادم گفتم، مثل همیشه از بالای عینک یک نگاه عاقل اندرسفیه انداخت و گفت:"خانوم، این یک ماجرای صنفیه و جایش سر کلاس دانشگاه نیست". برای این که قانعش کنم سعی کردم حرف های خودش را که همیشه داعیه روشنفکری داشت و از لزوم آزادی بیان در کلاس درس حرف می زد، یادش بیاورم. بالاخره قانع شد و موضوع را قبول کرد. با یک جستجوی کوچک در سایت "تغییر برای برابری" تونستم کلی اطلاعات برای سخنرانی ام جمع کنم. یه نصفه روز هم طول کشید تا اطلاعات را توی بند های سخنرانی اصلی بگنجونم . رسیده بودم به تمرین سخنرانی و فکر کردم هیچ کس بهتر از پدرم نیست که قبلا بیانیه کمپین را هم امضا کرده .. وقتی کم کم داشت قبول می کرد یه چیزی گفتم که قبل از این هیچ وقت درباره اش با هم حرف نزده بودیم. گفتم یکی از شرایط ازدواجم در آینده قبول شروط ضمن عقد است تا شاید بتونم بخشی ازحقوق انسانی ام را که قانون به من نداده بدست بیارم. من که با لحنی کاملا جدی حرف می زدم همون موقع متوجه سکوت عجیب پدرم نشدم اما وقتی دیدم که مدل نگاهش عوض شد سعی کردم یه مقدار تغییر لحن بدم و محافظه کارتر حرف بزنم. دیگه فعل هايی که استفاده می کردم را با احتیاط تر انتخاب می کردم اما پدر که دچار یه شوک شده بود خیلی زود خودش را جمع وجور کرد و با من هم نواتر شد، اما مطمئنم تو فكر انداختمش... البته این را بگم که پدرم از اون روشنفکرهای مذهبیه و قسمت عمده سرسختیش توی قانع شدن، برای محک زدن میزان تسلط من روی مطلب بود و اینکه آیا با فکر و مطالعه این مسئله را پذیرفتم یا نه؟ اگر از همه این مقدمه چینی ها بگذریم می رسیم به روز ارائه سخنرانی. رفته بودم خدمات کامپیوتری کنار دانشگاه تا متن سخنرانی و چندتا جزوه دیگه را پرینت کنم؛ دوتا دختری که اونجا کار می کنند را از قبل می شناختم. یکی 24 ، 25 ساله است ودیگری 30 ساله. در حین پرینت گرفتن دختری که جوان تربود، نظرش به محتوای مطالبی که داشت به اون دستور پرینت می داد جلب شد و من هم که منتظر یه فرصت بودم تا یه تمرین دیگه بکنم، شروع کردم به توضیح بیانیه. و تونستم از هردوشون امضا بگیرم. جالبه اگر یه ذره با دقت به حرکات آدم ها توجه کنیم پاشنه آشیل شون را می شه پیدا کرد. اونی که سن بالا تر بود را به وسیله بند اجازه شوهر دادن دختر بدون رضایت خودش قانع کردم. مثل این که اون دختره دچار همین مشکل بود اما دختر کم سن تر انگار ماجرای دیگه ای داشت چون تا رسیدم به بند منع تعدد زوجات خودکار را گرفت و امضا کرد. بگذریم.... نوبت سخنرانی من 20 دقیقه دوم بود همه جوره حاضر شده بودم. اول بحث یک سری توضیحات کلی درباره لزوم بوجود آمدن کمپین و اهدافش گقتم. با نگاه های مستقیم توی چشمهای هم کلاسی هایم که تقریبا 25 نفر می شدن و نصفشون مرد بودن می شد فهمید تا اونجای بحث حسابی جذب کمپین شدن، استادم هم تمام توجه اش به من بود (واقعا پروین نثر شیوایی داره) تا این که رسیدم به این ماجرا که حالا این قوانین مورد بحث "کمپین يك ميليون امضا" چه چیزهایی است. تصمیم گرفته بودم قبل از شروع کردن این بحث دو مورد را گوشزد کنم اول اینکه "بیاییم به عنوان نماینده قشر تحصیل کرده و دانشگاهی نگاه فرا جنسیتی به این ماجرا داشته باشیم یعنی بیاییم فراتر از زن بودن یا مرد بودن خودمان به فکر همه زنان و مردان ایرانی در حال حاضر و نسل های دیگر باشیم". مستقیم توی چشم پسر های کلاس نگاه کردم و گفتم برای مادرهایمان، خواهرهایمان، دختران و همسرانمان. همیشه ما نیستیم که آنها تحت لوای ما از یکسری از حقوق که از آن ها محروم شده اند بهره مند شوند... و نکته دوم اینکه "با دیدی بازتر به این موارد نگاه کنیم و فقط به واسطه این که ما در تهران و با بهترین امکانات زندگی می کنیم زنان و مردان در نواحی دور افتاده را فراموش نکنیم. هرچند مایی که در تهران زندگی می کنیم هم هر روز با این تبعیض ها دست و پنجه نرم می کنیم." این ها را که گفتم همه را منتظر شنیدن می دیدم. روی هر کدام از قوانین خیلی مکث نمی کردم حرکات صورت بچه ها جالب بود بعضی از پسرها کاملا به هم ریخته بودند. دخترها هم هر بار با شنیدن یکی از قوانین بیشتر متعجب می شدند سعی می کردم از مثال های زده شده در کتابچه بجا استفاده کنم از همه جالب تر مثال دیه جنین پسر و ماجرای نصف بودن دیه مادرش بود. وقتی می گفتم سعی می کردم اول با صدای آرام تر و در زمان گفتن نصف بودن دیه مادر جنین پسر صدام توی کلاس پیچید. سر قانون سوم استاد گفت :"وقت تمام است" اما بچه ها انقدر خوششون اومده بود که از استاد خواستند ادامه بدم. در آخر هم با یک اقتدار که نمی دونم یکهو از کجا پیداش شد، گفتم: "بعد از جمع آوری 1 میلیون امضا از زنان و مردان ایرانی که به این شعور رسیده اند که با تغییر این قوانین تبعیض آمیز..."جو كلاس را در دست گرفتم از این جمله خیلی خوشم اومد یه بارم توی چشمای استاد مستقیم نگاه کردم و تکرارش کردم. واقعا که دیدن اون لحظه، به مشکلات احتمالی (افتادن در این درس 3 واحدی) می ارزید. وقتی خواستم بحث را جمع کنم یاد حرف مریم افتادم که گفته بود" آخر کار خودت را در سطح خودشون قرار بده و بگو من همه سعی ام را می کنم تا سوال های احتمالی را جواب بدم اگر نتوانستم دوستانی هستند که می تونم ازشون خواهش کنم تا کمکتون کنند" در پایان هم آدرس سایت. یک دفعه همه شروع کردند به سوال کردن. استاد به هر کدومشون نوبت داد. جالب بود بر خلاف چیزی که فکر می کردم هیچ کس روی بحث های حقوقی مشکلی نداشت و همه اش سر بحث حکم های ثانویه و عدم امکان تغییر در احکام مسلم قرآن واز این دست مسایل بود. من هم تا جایی که می شد توپ را در میدان آقایون مراجع انداختم. سعی کردم قانعشون کنم که ما از مراجع اعلم تر نیستیم . جالب این بود که توی خانم های کلاس تنها یه نفر مخالف بود اون که تازه ازدواج کرده بود سر عقد همه شروط ضمن عقد را از همسرش گرفته بود. بعد از اینکه به رسم کلاس بچه ها تشویق کردند استاد با عصبانیت بلند شد و گفت:" قبل از هر ابراز نظری در مورد موضوع بحث باید بگم ایشان همه نمره ارائه بحث و تسلط را گرفتند اما من شخصا با نظرات شان مخالفم و معتقدم این گروه های ضد اسلام و انقلاب با انتشار دفترچه های بی نام و نشون و بازی با کلمات زیبا و جوان فریب در راستای مخدوش کردن اعتقادهای بچه های این انقلاب فعالیت می کنند..." بچه های کلاس اما دور من جمع شده بودند و می خواستند بیانیه را امضا کنند. دو نفر هم می خواستند امضا جمع کنند و اسمشان را برای شرکت در کارگاه های آموزشی کمپین دادند. |