شماره مقاله: 3248

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article3248



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

در حاشیه برگزاری کنفرانس ایوید

یک کمپینی در ایوید

خشت خام / نیلوفر

يكشنبه10 آذر 1387


ایوید
تجربه خوبی بود میتونم بگم تا به حال این همه فمینیست یک جا ندیده بودم. فمینیستهایی از کشورهای مختلف , با روشها, رنگ و نژاد و دغدغه هایی متفاوت و به همون اندازه شبیه به هم. خیلی ناگهانی پیش اومد که برم و یکدفعه با موقعیتی روبه رو شدم که باید یک شبه متنی رو بنویسم و فرداش به اینگلیسی ارائه کنم. و اداره ی میز و امضاها, در کنار دیگر دوستان. آشنایی با فمینیستهای آفریقایی, عرب, افغانی, فلسطینی, پاکستانی و.. برام جالبتر از اروپایی و آمریکایی بود که به قول خودشون فعالیتشون محدود به تیبل ورک که قبلا کم و بیش با مدل کارشون آشنا بودم, بود. جالب تر اونکه بسیاری از اینها کمپین رو می شناختند و از ما سوال می کردند, فلسطینی با شوخی به دوستم گفت امضا نمی کنم. اگر بکنم حماس خوشحال می شه آخه با دولت شما رفیقه. من خیلی تعجب کردم جدا نمی دونستم در سطح خاور میانه به خصوص, انقدر شناخته شده هستیم و انقدر با گرمی مارو تشویق به ادامه ی کار می کنند.

فعالین آفریقایی با مشکل؟ وحشت؟ جدا نمی دونم چی اسمشو بذاریم رو به رو بودند. و اون هم باندهای تجاوز و آدم کشی که قربانیان خودشون رو از میان فعالین زنان و فمینیستها انتخاب می کردند و دولت آن کشورها کاری برای جلوگیری از این انجام نمی داد. در تظاهرات خیابونی که ما هم شرکت کردیم با موارد مختلف این قتل ها اسامی ای که با آواز و ریتمی آفریقایی خونده می شد و پلاکاردها ی متعدد و تی شرت های بنفش یک شکل آشنا شدیم. آوازهای جمعی به نهایت زیبا, که گاهی به رقص گروهی- جنبشی هم منتهی می شد. ها داشتم فکر می کردم تو کشور ما هر سه تاش جرم است و بر هم زدن نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی و...و ما هم مثل تعداد زیاد دیگر شرکت کنندگان ایوید به اونها پیوستیم. موردی رو مثال می زدند که به خانه ی دو زن فمینیست حمله شده بود پس از تجاوز یکی در جا کشته شده و دیگری سه روز بعد در بیمارستان جان باخته بود و این باند شناسایی و دستگیر شده, ولی پس از مدت کوتاهی از زندان آزاد می شوند و هیچ تضمینی نیست که دوباره این کار رو انجام ندند. اونجا هم برخورد پلیس چندان جالب نبود اما بسیار انسانی تر از پلیس های خودمون بودند حداقل حالا نمی دونم چون خارجی زیاد بود این طور بود یا کلا انسان ترند؟ اما به خصوص اون پلیس سفید سیبیلوی جلو در دادگستری همرو یه جوری نگاه می کرد که انگار به بند کفش چپم هم نیستید اگر دستور داشتم نشونتون می دادم.

کلا آفریای جنوبی هم جای عجیب و زیبایی است. آدم فکر می کنه که حداقل تو آفریقا نباید تبعیض نژادی باشه اما شاهد تبعیض نژادی بسیار شدید تر از اینورا بودم. تقریبا سیاه ها و سفیدها کافه ها و رستوران ها و کلوپ های مخصوص خودشون رو داشتند. نه تنها تبعیض نژادی که تبعیض لباسی هم دیدیم. از جلوی کلوپ رقصی رد می شدیم که اخطار لباسی شو دیدیم. نو تی شرت نو کفش اسپرت نو صندل. خلاصه فقط تریپ دافی می پذیرفتند. به نظرم این رفتار هیچ فرقی با حجاب اجباری نداره. تحمیل نوعی پوشش. در محیط کار اکثرا کارفرما سفید بود و کارگرها تقریبا بدون استثنا سیاه.

حلبی آباد بزرگی که در راه فرودگاه دیدیم و می گفتند حدود یک میلیون نفر در اونجا زندگی می کنند , تجاوز, دزدی, فقر. تصور زن بودن و فمینیست بودن در این جامعه برای من غیر قابل تصور و شجاعتی زیاد می خواهد. با تمام مشکلات آفریقایی ها انسانهایی فوق العاده مهربون هستند و به قول ما مهمان نواز.

خشت خام