|
خانه هايي كه براي كمپين مين گذاري شدهاند / الناز انصاریجمعه22 دی 1385 با همه هيجاني كه براي گرفتن امضا از مردم عادي داشتم اعتراف مي كنم كه تا چند روز پيش شهامت اين كار رو پيدا نكرده بودم. تمام اين مدتي كه امضا جمع كردم با آدمهايي طرف بودم كه امضاي بيانيههاي مختلف برايشان تبديل به يك دلمشغولي شده بود. جلسات يا مهمانيهاي خانگي كه خيلي هم با يك نشست سياسي فرق ندارد جايي بود كه من فرم امضاها رو دست مي گرفتم و بي هيچ مشكلي امضا مي گرفتم. با همه هيجاني كه براي گرفتن امضا از مردم عادي داشتم اعتراف مي كنم كه تا چند روز پيش شهامت اين كار رو پيدا نكرده بودم. تمام اين مدتي كه امضا جمع كردم با آدمهايي طرف بودم كه امضاي بيانيههاي مختلف برايشان تبديل به يك دلمشغولي شده بود. جلسات يا مهمانيهاي خانگي كه خيلي هم با يك نشست سياسي فرق ندارد جايي بود كه من فرم امضاها رو دست مي گرفتم و بي هيچ مشكلي امضا مي گرفتم. اين فرم در محيط كاري هم تكرار مي شد. در خبرگزاري آفتاب بي هيچ دردسري از همه بچهها امضا گرفتم. در روزنامه اعتماد هم منتظر فرصت بودم. فرصت من انتشار گزارشي از كمپين بود كه كل آن سانسور شد و تلاشهاي ما تا امروز براي چاپ آن گزارش بي نتيجه مانده است. جيغ و ويغهاي ما براي انتشار اين مطلب را همه شنيده بودند و اين خود به خود تبديل به يك فرصت شد. فرم امضاها را آوردم روزنامه و شوك از پشت شوك. مانده بودم بين يك مشت استدلال به اصطلاح روشنفكرانه براي اينكه امضا نكنند. واقعا نمي توانستم فكرش را بكنم كه اين" حقيقت مطلق" آنهاست. حتي يكي از مشهورترين خبرنگاران زن روزنامه كه اتفاقا در حوزه زنان هم گزارشاتي داشته با سربلندي اعلام كرد كه بيانيه كمپين را امضا نمي كند چون« هر چه سر زنها مي آيد تقصير خودشان است». واكنش مردها، تحريريه روزنامه را تبديل به یک دسته مخالف كرد. يكي از خبرنگاران با شهامت اعلام كرد :« من در خانه هيچ حقي ندارم و تا به حال دلم به همين قوانين خوش بوده و حاضر نيستم آنها را از دست بدهم. تازه اگر بتوانم مانع امضاي ديگران هم مي شوم.» همين شد كه اين دبير گروه پسران تحريريه را همراه خود كرد و البته دختران گروه همگي امضا كردند. جبهه مقابل حسابي دور برداشته بود. كار به دلقك بازي و خنده و مسخره بازي كشيد. در مقابل جبهه آنها بودم. نمي دانستم چطور بساط مسخره بازي ها و لودگي ها را جمع كنم. فكر مي كردم با امضاهايي كه از گروه سياسي مي گيرم اوضاع بهتر مي شود. عضو دفتر تحكيم امضا نكرد و دبير گروه هم به هر بهانه از زير نگاه و خواست من در مي رفت. فكر مي كردم ديگر بايد دندان طمع را از قسمت فني بكنم. اين اوضاع روزنامه نگاراني بود كه در اين چند سال و خصوصا با سابقه روزنامه شرق نام خود را سر زبان ها انداخته بودند. اما طبقه پايين بهشت بود. اوضاع به قدري دلگرم كننده بود كه اصلا دلم نمي خواست برگردم بالا و به كارم برسم. بحث هايشان خيلي عميق تر و صميمانه تر از نگاه عده اي بود كه نخبه بودنشان را هي توي فرق سر آدم مي كوبند. يكي از مسئولان صفحه آرا گفت:« فقط كساني كه نگاه فردي دارند امضا نمي كنند نگاه عام مي گويد كه امضا كن». با اينكه هيچ وقت هيچ صحبت شخصي اي بين ما ردو بدل نشده بود گفت كه نامزدش مهريه بسيار سنگيني از او گرفته و بعد ترك اش كرده با اين حال همان زمان هم به همسرش گفته كه من چوب پدرانم را مي خورم كه براي تو هيچ راهي براي زندگي نگذاشته اند جز كلاه برداري هايي در لواي قانون. |