|
زن در صدا و سیمای ما کودک و تلویزیون و مادر خوب فرمانبر پارسازن زمینی / زهره امین دو شنبه29 مهر 1387 روز هشتم اکتبر برابر با 17 مهر، روز جهانی کودک، مبارک! جمعه 12 مهر ساعت یک بعد ازظهر، کانال پنج تلویزیون دارد برنامهی بچهها "رنگین کمان" را نشان میدهد. مضمون شعر که مرتب تکرار میشود این است: مامان جونم قدر تورو میدونم ...( چند خط دیگر هم در این مضمون داشت) به چهرههای بشاش کودکان نگاه میکنم که چهطور معصوم و ساده دل مورد هجوم تبلیغات قرار گرفتهاند که مامان یعنی "کلفتی در آشپزخانه". در این شعر مرتب روی این تأکید میشد که کار مادر از صبح که از خواب بیدار میشود در آشپزخانه است. چیزی که یادم رفت این است که این مادر حتما باید روزی سه بار هم نماز بخواند و خدا را شکر کند که چنین شوهر و بچههایی داده. در این برنامهها از کار بیرون مادر صحبتی نمیشود. اگر هم بشود باز باید بلافاصله که از کار برگشت باز باید به آشپزخانه برود. از احساسات و سرگرمیهای مادر، تفریحاتی که احتیاج دارد، فیلمهایی که میبیند، ورزشی که دوست دارد، روزنامهای که میخواند، از گفتگو با دوستانش، از جرو بحث و اختلاف سلیقه با شوهر و... چیزی گفته نمیشود. زن در صدا و سیمای ما باید : زن خوب ِ فرمانبرِ پارسای باشد تا اولاد را به دکتری و مهندسی و شوهر را به پادشاهی برساند و دیگر هیچ. (باور میکنید به سخنرانی پروفسور آزمندیان- که البته من مدرک پروفسورایش را به چشم خودن ندیدهام- هم که یکبار رفتم همین شعر سعدی را در مورد زنان خواند و گفت وظیفهی زن خانهداریست) خوب این بچه که مرتب مورد بمباران تبلیغاتی قرار میگیرد با همین عقاید بزرگ میشود. همین انتظارها را از مادر و بعدا از خواهر و بعدتر از زنش و خیلی بعد از دخترش دارد. یادم است چند سال پیش روزی داشتم به پسر هشت سالهام یاد می دادم که احیانا اگر غذایی در یخچال نبود گرم کند، قابلمهی برنج ( خودم برنجش را شسته و رویش به اندازه کافی آب ریخته و نمک و روغن زده) را روی گاز بگذارد تا من بیایم. البته مادرم خانه پیشش بود. با قلدری گفت مامان بزرگ بگذارد به من چه؟ گفتم او مریض است و خوابیده. تنها کاری که باید بکنی گاز زیرش را با شعلهی کم روشن کنی مثل صبحها که زیر کتری را روشن میکنی برای صبحانه. گفت اینها وظیفهی توست! من دیگر در آشپزخانه نمیروم! گفتم از کی تا حالا؟ گفت هم در مدرسه خانم معلمش گفته و هم در تلویزیون مجری برنامه کودک! گفتهاند پسرها فوقش در آوردن بشقاب و قاشق کمک کنندو همین. مرد کارش فنیست! تازه دوستانم مسخرهام کردهاند که صبحها من چایی درست میکنم. در فیلمهای بزرگسالان هم تنها کار خانهای که مرد میکند گذاشتن آشغال دم در است! پدرم در آمد تا دوباره به او حالی کردم که کار خانه یک کار تیمیاست. همه باید مشارکت داشته باشند و و شستن ظرف و آشپزی خودش یک هنر است و مرد و زن نمیشناسد. البته از او که درس میخواند و سنش کم است انتظار کمتری دارم. با تردید قبول کرد. ولی میدانستم احتمالا دیگر از دوستانش پنهان میکند همین ده دقیقه کار در روز را. یک بار هم بعد از دیدن یک سریال با نفرت گفت: اَه! من هرگز زن نمیگیرم. بیشتر متاسف میشوم وقتی میبینم خود زنان هم کارهای خانه را فقط وظیفهی خود میدانند و نمیگذارند پسرشان دست به سیاه و سفید بزند. و پدرانی که یاد پسرشان میدهند که مرد باشند. مردی از نظر آنان یعنی بنشینند پشت میز تا غذا برسد! پیراهنشان شسته و اتو شود و... و مردانی که تا از برابری زن و مرد برایشان حرف میزنی این شعرهای شاعران را میخوانند و میخندند: فردوسی:
ناصر خسرو:
مگوی اسرار حال خویش بـا زن که یابی راز فاش از کوی وبرزن رهی معیری:
اوحدی کرمانی: سعدی: باید اینطور مردان را چنان به پادشاهی رساند که تا ابد فراموش نکنند! از روز کودک شروع کردم و به کجا رسیدم امیدوارم بتوانیم کاری کنیم تا کودکان سرزمینمان در محیطی سالم و پر از صلح و صفا رشد کنند . محیطی عاری از خشونت و تبعیض و نابرابری. کودکانی که فرصت درسخواندن و همینطور بازی و تفریح را داشته باشند. کودکانی که برای تمام بیماریها بیمه باشند و به اندازهی کافی در رفاه باشند تا هیچ کودکی از بیپولی و گرسنگی نمیرد. |