|
بازتاب بازهم اوینحوا / مریم حسین خواه سه شنبه30 مهر 1387 هنوز به شنیدن خبر بازداشت دوستانم عادت نکرده ام. هنوز وقتی می شنوم یکی شان را گرفته اند یک چیزی توی قلبم فرو می ریزد و یک بغضی تا وقتی که جلوی درهای اوین بغلشان کنم، گلویم را می گیرد. هنوز می پرسم چرا؟چرا؟چرا؟ هنوز با هر منطقی که فکر می کنم نمی فهمم کجای کار ما امنیت ملی این کشور را به خطر می اندازد؟ پارسال همین وقتها بود که اول مازیار بازداشت شد، بعد حکم دل آرام آمد. بعد من. بعد جلوه. بعد رها و نسیم و تمام نشد لعنتی و حالا نوبت به عشا رسید. خسته نمی شویم هیچ کدام مان. نه مایی که می خواهیم فقط کمی زندگی کنیم و حقوق انسانی مان به رسمیت شناخته شود و نه آنهایی که برای ما سکوت را می خواهند و تسلیم را و اگر اطاعتشان نکردیم زندان را. زندان بد است و زخمهایی به جان آدم می زند که هیچ وقت خوب نمی شوند. اما در عوض چیزهایی به آدم می دهد که هیچ طوری دیگری نمی شود بدستشان آورد. درسهایی بزرگ که همه عمر برای آدم می مانند. حالا عشا هم دارد این زخمها و درسها را تجربه می کند،امیدوارم زخمهایش خیلی عمیق نباشند. امیدوارم زودتر رها شود از آن دیوار های بلند اوین. |