شماره مقاله: 2992

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article2992



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

قوانین نا نوشته

آموزش قانون

روزآنلاین / مهرانگیز کار

پنج شنبه25 مهر 1387


دولتها به طور طبيعي از کساني که قانون را آموزش مي دهند ستايش مي کنند و امکانات مالي و ارتباطي در ‏اختيارشان مي گذارند. دولتهاي استبدادي از اين اصل جدا نيستند و تصور مي کنند اگر مردم بدانند کداميک از ‏رفتارها و هنجارها جرم است، مرتکب آن نمي شوند و خواب عوامل حکومتي را پريشان نمي کنند. دولت ايران با ‏آموزش قانون مانند يک اقدام مجرمانه برخورد مي کند. به سخن ديگر آموزش قانون در ايران جرم است. تازگي ‏هم ندارد. قانون نانوشته اي پشتوانه آن است. از آغاز انقلاب چنين بوده و هر يک از ما که به افشاگري قانون اقدام ‏کرده ايم، به شکلهاي مختلف مجازات شده ايم. ‏

علت يابي اين سياست جزايي و امنيتي دشوار نيست. دولت ايران نمي خواهد مثلاً حقوق زن و مواد قانوني مرتبط ‏با آن را در کتابهاي درسي بگنجاند. نمي خواهد حقوق کودک را بر پايه ضوابط جهاني حقوق بشر يا بر پايه قوانين ‏ايران به کودکان و والدين آنها آموزش بدهد. چرا؟ از آن رو که در ايران آموزش قانون "بد آموزي" است و اگر از ‏مطلعين و حقوق دانان هم بپرسيد آنها بر پايه دانش خود مي گويند در مواردي چنين است. آموزش قانون در ايران ‏مي تواند براي دولت ومردم هر دو خطرناک باشد:‏

‏1-‏ براي مردم خطرناک است از آن رو که به سهولت ياد مي گيرند قانونگذار نسبت به حق حيات زنان، ‏کودکان، جمعي از غير مسلمانان بي مهري کرده و همچنين امنيت را از منتقدان خوش نيت حکومت سلب کرده و ‏صف آنان را از حيث حقوق انساني از وفاداران بي چون و چراي حکومت جدا ساخته است. خون بهاي زنان را ‏نصف مردان مقرر کرده. ديه نقص عضو زنان را نصف ديه نقص عضو مردان در موارد مشابه تعيين کرده. به ‏پدر و جد پدري اختيار داده تا هر وقت دلش خواست فرزند يا نوه اش را به قتل برساند و مشمول مجازات اعدام ‏نشود. مجازات اعدام را مثل نقل و نبات در مواد و تبصره هاي قوانين جزايي ايران دستور داده. دختران را از نه ‏سالگي و پسران را از پانزده سالگي در قلمرو مسئوليت جزايي به رسميت شناخته و به همه ايرانيان مسلمان ‏اختيار داده تا هر آن کس را که تصور مي کنند ريختن خونش شرعاً واجب است، هر جا که ديدند به قتل برسانند و ‏سپس تنها به قاضي بروند و راضي باز گردند. يعني ديگر بار آزاد و بي دغدغه خاطر و بي آنکه مجازاتي را ‏تحمل کرده باشند همه جا حضور پيدا کنند و به احتمال هر جا که لازم مي بينند دستشان را به خون ديگري آلوده ‏سازند. قانون به والدين حق داده است تا هر چه مي خواهند فرزند را کتک بزنند و در حق او آزار رواني و ‏جسماني روا دارند مشروط بر آن که تأديب و تنبيه از عرف تجاوز نکند. حال اين که عرف چيست و حد و مرز آن ‏کدام است به سليقه قاضي سپرده شده و ممکن است قاضي بر حسب سليقه فردي عرف را تا حدود شکنجه هاي ‏دائمي طفل به بهانه تأديب، قانوني و شرعي تشخيص بدهد. قانون نه به صورت صريح، اما در پرده الفاظ و مفاهيم ‏گوناگون براي حق حيات شهروندان بهايي ايران ارج و اعتباري قايل نشده است و آنان از امنيت جاني که در ‏قوانين کشورها نسبت به آن تضمين وجود دارد محروم مانده اند. انصاف بدهيد، آيا آموزش اين قوانين بد آموزي ‏نيست؟ البته که هست. مردم ياد مي گيرند نسبت به حيات و آزادي و سلامت يکديگر تعدي و تجاوز کنند. ياد مي ‏گيرند در مواردي که فقط نمونه هايي از آن در بالا ذکر شد هر ظلم و ستمي را که دوست دارند در حق آن ديگري ‏که کودک، زن، غير مسلمان، کافر، مرتد يا فقط منتقد و مخالف جمهوري اسلامي است به نام اسلام و قانون روا ‏دارند و نگراني از عاقبت کار نداشته باشند. بنابراين آموزش قانون در شرايطي که قانون جرم را اجازه مي دهد بد ‏آموزي است. وقتي قانون خشونت و قتل و محروميت از حقوق بنيادي را اجازه مي دهد، آموزش آن به منزله ‏ترويج جرم و جنايت است. ‏

‏2-‏ براي حکومت خطرناک است. آموزش قانون با ويژگي هايي که قوانين ايران دارد از منزلت و اعتبار ‏حکومت در جامعه جهاني مي کاهد. اين قوانين چهره خشن، ناشکيبا، غير مسئول و غير پاسخگوي مأموران اجرا ‏و مديران رده بالا را به جهانيان نشان مي دهد. حکومتي که قانون محاربه را دارد و تأکيد مي کند هر کس در نظم ‏اخلال کند اعم از آنکه سلاح سرد يا گرم داشته باشد ممکن است به علم قاضي محارب شناخته بشود، چگونه مي ‏تواند خود را متکي بر اخلاق سياسي، صلح جو و غمخوار ستمديدگان جهان معرفي کند و بر اعتبار جهاني اش ‏خدشه وارد نشود؟ مگر مي شود حکومتي در حق شهروندان خود بي ترحم عمل کند و براي شهروندان ديگر ‏دولتها در جهان دايه مهربانتر از مادر بشود؟ مگر مي شود به حکم قانون قاضي بتواند دست يا پاي محارب ‏‏(بخوانيد مخالف) را قطع کند و بعد او را به دار بياويزد، اما ستمديدگان جهان را پناه بدهد. در مناطقي از جهان که ‏سياستهاي غربي بر پيکرشان زخم زده است دولت ايران را يار و ياور خود مي شناسند. اما اگر مديران سياسي ‏ايران عقلايي بينديشند نمي توانند به اين اعتبار که در بخشي از جهان کسب کرده اند در دراز مدت دل ببندند. آن ‏منزلت و احترام که ايران در بخشي از جهان به دست آورده و نبايد آن را انکار کرد عمرش کوتاه است. مديران ‏سياسي ايران حتي در چارچوب همين نظام کنترل شده و محدود قانونگذاري اگر بخواهند مي توانند با يک اجماع، ‏از باب مصلحت يا اجتهاد يا هر آنچه را که خود به آن آگاهي دارند وارد بشوند و بازنگري وسيع در قوانين کشور ‏را آغاز کنند. در غير اين صورت نمي توانند آن اعتبار و منزلتي را که در جاهايي به دست آورده اند فقط به ‏ضرب پول و شعار حفظ کنند. سر انجام افشاگري قوانين که براي شهروندان ايراني امنيت را تضمين نمي کند و ‏آنها را به مخفي کاري وادار مي سازد در منظر، جهاني ايران را به صورت کشوري تصوير مي کند که دولت ‏متبوع به آنها امنيت نمي دهد اما اين دولت با شعار رفاه و امنيت براي ستمديدگان جهان در صدد است اعتماد ‏سازي کند. اين دو با يکديگر همخواني ندارد و دير يا زود يا آن اعتبار که کسب شده مثل حباب مي ترکد يا ايرانيان ‏از بد حادثه به هر شيوه خشونت آميزي براي نجات خود جذب مي شوند. ‏

بنابراين عجيب نيست اگر مسعود کردپور و امثال او را در پي برگزاري کلاسهاي آموزش مباني حقوق بشر و ‏حقوق ملت در قانون اساسي دستگير مي کنند. قانون اساسي ايران به هزار دليل گفته و ناگفته مبهم و غير ‏دموکراتيک است. مي شود با اصلاح چند اصل از آن، قانون اساسي را تا حدودي براي پاسخگويي به نيازهاي ‏کوتاه مدت مردم پذيرفتني کرد. اما چنانکه مي دانيم با همين اندازه از اصلاح برخورد مي شود و به افراد و ‏گروههايي که در صدد بر مي آيند تا اولويت بازنگري در قوانين را تذکر دهند به استناد همان قوانين خشونت آميز ‏مدارا نمي شود. هرگاه آن بخش از جهان که به ستايش سياستهاي ظلم ستيز ايران پرداخته از درجه خشونت قوانين ‏داخلي ايران به درستي آگاه بشود، در داوري خود نسبت به خلوص نيت ايران تجديد نظر مي کند. اي کاش دست ‏کم با هدف حفظ اين اعتبار و به مدد مجمع تشخيص مصلحت نظام به خشونت زدايي از قوانين مي پرداختند. ‏

روزآنلاین