شماره مقاله: 2935

مسیر:
صفحه اول > اخبار

لینک مستقیم:
/spip.php?article2935



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

متن سخنراني شيرين عبادي در مراسم دريافت جايزه «مدارا»

شنبه13 مهر 1387


روزآنلاین:‎‎نوشته زير، متن سخنراني خانم عبادي در مراسم ديروز دريافت جايزه "مدارا" از سوي کادمی ‏پروتستان توتسینگ در کشور آلمان است که توسط ايشان براي انتشار در اختيار "روز" قرار گرفته است:

عده اي که منافع گروهي خود را در شعله هاي جنگ جستجو مي کنند، بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ‏و پايان جنگ سرد، تئوري غلطي را عنوان کرده اند تا مجدداً زمينه جنگ هاي ديگري را فراهم سازند و در ‏نتيجه بتوانند اسلحه هاي خود را بفروشند و به قيمت جان مردم بيگناه و غير نظامي بر ثروت و قدرت خود ‏بيافزايند . آنان معتقداند که برخورد تمدن غربي با تمدن شرقي خصوصاً تمدن اسلامي امري است اجتناب ‏ناپذير و با اين تئوري غلط جنگ هاي خاورميانه را توجيه مي کنند – اين گروه براي اثبات ادعاي خود به ‏اعمال تروريستي برخي از گروه ها، و روش غيردموکراتيک بعضي از حکومت هاي اسلامي استناد مي ‏کنند.‏

براي پرداختن به اين مطلب، بايد در ابتدا به اين سؤال پاسخ داده شود که آيا اسلام ، حقوق بشر و دموکراسي ‏را که دستاورد مدرنيته است قبول دارد، يا خير؟ ‏و آيا کشورهاي اسلامي مي توانند دموکراتيک باشند يا خير؟

عده اي از مسلمانان بر اين اعتقاد هستند که انسان مخلوق خداوند است و رابطه او با خالق فقط بر مبناي ‏تکاليفي است که براي او معين شده است . به اعتقاد اين دسته، عقيده اکثريت نمي تواند منشاء حق يا تکليفي ‏باشد زيرا ممکن است اکثريت اشتباه کنند – پيروان اين طرز تفکر که تاب تحمل هيچ عقيده اي را جز باور ‏خود ندارند ، دنيا را با چشم پيشينيان نگريسته و با عقل آنها مي خواهند مشکلات امروزي خود را حل کنند – ‏اين گروه بر اين باور هستند که حکومت ها مشروعيت خود را از مذهب گرفته و بايد حافظ دين و مذهب خود ‏باشند و پارلمان فقط مي تواند قوانين مذهبي را به صورت مدون تنظيم کند و بيش از اين اختياري ندارد زيرا ‏قوانين بايد بر مبناي شريعت تنظيم گردند.

وضعيت نامناسب دموکراسي در برخي از کشورهاي اسلامي نشأت گرفته از اين تفکر است که اسلام با ‏دموکراسي و حقوق بشر سازگاري ندارد و البته اسلام فقط چيزي است که حکومت به عنوان ايدئولوژي خود ‏بيان مي کند و برداشت و تفسير ديگر مسلمانان از شريعت اسلامي يکسره باطل و مردود شمرده مي شود و با ‏اين حربه مخالفان سياسي را وادار به سکوت مي کنند و شهامت مبارزه را از مردم عادي سلب مي کنند زيرا ‏مردم براي مخالفت و مبارزه با حکام زميني بسيار راحت تر به ميدان مي آيند تا براي مخالفت با دين پدران ‏خود – و نکته جالب آن که چنين حکومت هايي غالباً مورد تأئيد و حمايت آمريکا هستند به عنوان مثال مي ‏توان از عربستان سعودي ، امارات متحده عربي – بحرين و کويت نام برد – و به عبارت صحيح تر اگر ‏تئوري پردازان آمريکائي معتقداند که برخورد بين تمدن اسلامي و تمدن غربي اجتناب ناپذير است بايد پاسخي ‏براي دوستي ديرينه کشورشان با چنين حکومت هائي بيابند که البته پاسخي هم ندارد و هم چنين آنان بايد به ‏اين سؤال پاسخ دهند که ايا فقط حکومت هاي اسلامي هستند که غير دموکراتيک مي باشند و ساير کشورهاي ‏جهان همگي دموکرات هستند؟ متأسفانه ديکتاتوري در جهان امروز طيف گسترده اي دارد.‏

در حقيقت اين مذهب اسلام نيست که با دموکراسي مخالفت دارد بلکه ديکتاتورها هستند که با دموکراسي ‏مخالفند و وجود حکومت هاي غيردموکراتيک اسلامي به هيچ وجه مويد نظريه برخورد تمدن ها نيست .‏

نکته ديگري که بايد در مورد تئوري برخورد تمدن ها بگويم آن است که تا قبل از فروپاشي اتحاد جماهير ‏شوروي ، غرب خصوصاً ايالات متحده آمريکا به وسيله اسلام راديکال مي خواستند مانع پيشرفت و نفوذ ‏کمونيزم شوند و به همين دليل گروههاي تندرو و افراطي اسلامي مانند طالبان مورد تأئيد و حمايت آمريکا ‏بودند تا با اتحاد جماهير شوروي بجنگند و اکنون که اتحاد جماهير شوروي از بين رفته است يک باره ، ‏دوست قديم تبديل به دشمن جديد شده است .‏

به هر حال – در قبال حکومت هاي غيردموکراتيک اسلامي که ظلم خود را با سوء استفاده از نام اسلام توجيه ‏مي کنند – نوانديشان اسلامي و متفکران ديني به مبارزه پرداخته اند . تشکيل جبهه واحدي از مسلماناني که به ‏مليت هاي مختلف تعلق دارند و با حفظ قداست اسلام به مبارزه با حکومت هاي خودکامه پرداخته اند نويد ‏رهايي مسلمانان است . اين جبهه واحد نامي ندارد ، بدون رهبر است . اداره مرکزي و شعبي ندارد بلکه ‏جايگاه آن در ذهن هر مسلمان متفکري است که با حفظ دين آباء و اجدادي خويش به دموکراسي احترام گذاشته ‏و نمي خواهد هر سخن باطلي را تحمل کند و در قبال ستم، تاب تحمل ندارد .‏

آنان بر اين اعتقاد هستند که حکومت هايي که به بهانه نسبيت فرهنگي و احکام لايتغيرمذهبي از اجراي ‏دموکراسي و حقوق بشر سرباز مي زنند در حقيقت متحجراني زورگو هستند که بر ماهيت ديکتاتوري خود ‏ماسکي از فرهنگ زده و با نام فرهنگ ملي يا ديني قصد تجاوز به حقوق ملت خود را دارند .‏

در حقيقت اسلام ، دين برابري و مدارا است . قرآن در موارد متعددي بر اين موضوع تأکيد دارد از جمله: در ‏سوره 10 آيه 99 خطاب به محمد پيامبر اسلام مي گويد: "اگر پروردگارت مي خواست همه مردم روي زمين ‏ايمان آورده بودند. آيا تو مي خواهي مردم را مجبور کني که مومن شوند؟" (1) و در سوره 109 آيه 6 مي ‏گويد: "دين شما براي خودتان و دين من براي خودم" (2) و در سوره 2 آيه 256 آمده است که: "اجباري در ‏پذيرش دين نداريد. خداوند راه را به شما نشان داده است". (3)‏ ‏ ‏ پس چگونه است که در چنين دين و آئيني برخي از مسلمانان راديکال، پلوراليزم فرهنگي را مردود شمرده و ‏صراحتاً بيان مي کنند که اسلام با دموکراسي هم خواني ندارد.‏

با اين ترتيب ثابت مي شود که مشکل اصلي در ذات اسلام نيست بلکه مسأله مهم آن است که بنا به دلائل ‏مختلف، برخي از حکومت هاي اسلامي مايل نيستند تفسيري از اسلام ارائه شود که منطبق با دموکراسي و ‏حقوق بشر باشد و از اين جهت فرهنگ حاکم بر کشورهاي اسلامي از جمله فرهنگ سياسي ، احتياج به ‏دگرديسي و تحول دارد تا بتواند با چشم باز حقايق اجتماعي را درک کرده و بر مبناي نيازهاي زمان قوانيني ‏تهيه کند که هم با روح اسلامي انطباق داشته و هم بر طرف کننده نيازهاي زمان خود باشد .‏

مهمترين گام که براي تحول فرهنگي بايد برداشته شود ، آموزش مباني اسلامي به طريق صحيح و درست ‏است – اسلام پويا بايد به آنها تعليم داده شود بايد به مسلمانان ياد داد که مي توان مسلمان بود و بهتر زندگي ‏کرد ، مي توان مسلمان بود و به اصول حقوق بشر و دموکراسي احترام گذاشت و آن را اجرا کرد . بايد ‏مسلمانان را آگاه نمود که کليد بهشت در دست حکومت هاي اسلامي نيست و گروه هاي افراطي برداشت ‏صحيحي از اسلام ندارند و عمليات انتحاري باعث رفتن به بهشت نمي شود و هر عمل يک حکومت اسلامي ‏‏– ولو به نام اسلام ، اسلامي نيست بدين گونه است که مي توان شاهد جنبش هاي اصيل اسلامي و نه تروريزم ‏بود .‏

اين بحث خصوصاً در شرايط سياسي امروز دنيا که در برخي از کشورها و نقاط جهان ، احزاب سياسي ، با ‏انتخابات به قدرت رسيده اند اهميت بسزايي دارد . الان شاهد هستيم که در ترکيه ، حزب اسلامي در يک ‏انتخابات آزاد به قدرت رسيده است و به عنوان اولين گام ، قانون منع حجاب ، در دانشگاهها را به تصويب ‏رسانده است – تا اين جاي قضيه اشکالي ندارد ولي واهمه زنان ترک از آن است که فرضاً دو سال ديگر ‏قانون حجاب اجباري به تصويب برسد و زنان ترک هم مانند زنان ايران وادار به پوشش اجباري حجاب شوند.‏

براي اينکه اين قسمت از بحث بيشتر باز شود اجازه بدهيد راجع به دموکراسي و محدوده آن هم صحبتي داشته ‏باشم – دموکراسي در تعريف کلاسيک آن به معناي حکومت اکثريت است اما اکثريتي که در يک انتخابات ‏آزاد به قدرت مي رسد حق ندارد هر طور که بخواهد حکومت کند. فراموش نکنيم بسياري از ديکتاتورهاي ‏جهان با دموکراسي يعني با رأي اکثريت مردم به قدرت رسيدند - بنابراين پيروزي در انتخابات به معناي ‏دموکراسي نيست- اکثريت به قدرت رسيده در يک انتخابات آزاد بايد چهارچوب دموکراسي را رعايت کنند- ‏اما چهارچوب دموکراسي چيست؟ ‏

چهارچوب دموکراسي قواعد حقوق بشر است – به عبارت ديگر اکثريت به قدرت رسيده فقط در چهارچوب ‏ضوابط حقوق بشر مي تواند حکومت کند و حق تخطي از آن را ندارند. هيچ اکثريت به قدرت رسيده اي به ‏بهانه مذهب حق ندارد بر نيمي از افراد جامعه يعني زنان ستم کند - مانند ستمي که هم اکنون بر زنان ايران به ‏بهانه اسلام مي رود - هيچ اکثريت به قدرت رسيده اي به بهانه ايدئولوژي حق ندارد مانع از آزادي عقيده و ‏بيان شود - مانند اتفاقي که در کوبا و در چين افتاده است - هيچ اکثريت به قدرت رسيده اي حق ندارد آزادي ‏هاي مدني را محدود سازد – مانند ايالات متحده آمريکا که به مکالمات تلفني شهروندان گوش مي دهند و ايميل ‏ها و بسته هاي پستي آنان را تفتيش مي کنند - با اين تعريف حکومت ها مشروعيت خود را فقط از صندوق ‏رأي و آراء مردم نمي گيرند، بلکه مشروعيت خود را از آراء مردم و احترام به حقوق بشر تواماً مي گيرند- ‏هر بهانه اي جهت ناديده گرفتن حقوق بشر از قبيل نسبيت فرهنگي و يا مذهب و يا ايدئولوژي غيرقابل قبول ‏است .‏

بنابراين حکومت هاي اسلامي حتي اگر با انتخابات هم به قدرت رسيده باشند مکلف به رعايت ضوابط حقوق ‏بشر هستند و اين ضوابط بين المللي بوده و براي همه يکسان است .‏

لازم به يادآوري است که در قبال اعلاميه جهاني حقوق بشر، حکومت هاي اسلامي از قبيل حکومت ايران، ‏اعلاميه اسلامي حقوق بشر را تصويب کرده اند که من بارها مخالفت خود را با اعلاميه اسلامي حقوق بشر ‏اعلام داشته ام زيرا اگر مسلمانان به علت مذهب خود، بخواهند اعلاميه اي جداگانه براي حقوق بشر بنويسند ، بنابراين همين حق را بايد براي پيروان ساير اديان هم قائل باشند و از اين پس ما شاهد اعلاميه يهودي حقوق ‏بشر، اعلاميه بودايي حقوق بشر، و هزاران اعلاميه حقوق بشر خواهيم بود – و اداره جهان بر مبناي اديان ‏متعددي که در آن وجود دارد امري است غيرممکن .‏

حقوق بشر استانداردي است بين المللي و قابل انطباق و با هر فرهنگ و مذهبي – ارتباطي با شرق يا غرب ‏نداشته ، مسلمان و مسيحي هم نمي شناسد – براي همه يکسان است – مسلمانان نيز بايد از آن تبعيت کنند – ‏بايد از اصولي که مورد توافق همگاني است شروع کنيم نه از اصولي که فقط خود به آن اعتقاد داريم .‏

مي توانيم به جاي برخورد تمدن ها از گفتگوي بين تمدن ها صحبت کنيم – برخورد و ستيز تمدن ها حاصلي ‏جز ويرانه سازي ندارد اما چه بسا گفتگوي تمدن ها راه حلي منطقي براي مشکلات جهان پديد آورد .‏

علم روانشناسي مي گويد که وقتي در مورد چيزي ، دانشي نداريم و نسبت به آن جاهل هستيم از آن مي ترسيم ‏‏– وقتي از چيزي ترسيديم ، آرامش خود را از دست مي دهيم – وقتي آرامش خود را از دست داديم از چيزي ‏که باعث آن است متنفر مي شويم بنابراين تا مردم جهان نسبت به دين و تمدن يکديگر شناخت نداشته باشند ‏نمي توان شاهد صلحي پايدار در سطح بين المللي بود و من به سهم خود از برگزار کنندگان اين جلسه که ‏امکان بحث و گفتگو در مورد دين اسلام را فراهم کرده اند سپاسگزاري مي کنم .‏

سخن آخر آن که همان طوري که حکومت هاي اسلامي نبايد از نام اسلام سوء استفاده کنند ، ممالک غربي هم ‏نبايد از نام حقوق بشر و دموکراسي سوء استفاده کرده و آن را مجوز حمله به کشوري نمايند . دموکراسي ‏هديه نيست که بتوان پيشکش ملتي کرد– حقوق بشر را همراه با بمب هاي خوشه اي نمي توان بر سر مردم ‏ريخت .‏

در ابتدا به بهانه از بين بردن سلاح هاي کشتار جمعي به عراق حمله کردند و وقتي چيزي نيافتند عنوان کردند ‏که بخاطر دموکراسي مي جنگيم ولي ديديم که تجاوز نظامي به عراق حاصلي جز ويرانه تر کردن عراق و ‏کشتار حدود يک ميليون انسان بيگناه نداشت .‏

صدام حسين يک ديکتاتور بود. اما سؤال من آن است که آيا صدام حسين تنها ديکتاتور جهان بود ؟ متأسفانه ‏دنيا پر از ديکتاتور است فقط فرق صدام حسين با بقيه ديکتاتورها در آن است که در کشور آنها نفت نيست اما ‏در عراق نفت زيادي وجود دارد .‏

واژگاني چون مذهب، ايدئولوژي، دموکراسي و حقوق بشر مفاهيمي ارزشمند هستند. بيائيد آنها را از زندان ‏حکومت ها به درآورده و در استفاده انحصاري ملت ها قرار دهيم تا راه سوء استفاده از قدرت هاي سياسي ‏مسدود شود.‏

شعله هاي جنگ را خاموش کرده و تخم دوستي را بپراکنيم. از اين جنگ بيهوده کسي سربلند و پيروز بيرون ‏نخواهد آمد.‏

ما زماني آرامش خواهيم داشت که در سرنوشتي که براي خود آرزومنديم ديگران را نيز سهيم بداريم . جهاني ‏شدن در صورتي يک تحول تاريخي مثبت به شمار مي آيد که بتواند امکان تحقق يافتن صلحي پايدار را ‏افزايش دهد و از فقر و نابرابري هاي موجود در جهان بکاهد . ما به ساز و کاري بين المللي نيازمنديم تا با ‏نظارتي دائمي و مستمر راه سوء استفاده از قدرت را مسدود سازد والا جهان به پرتگاهي خواهد رفت که ‏تباهي نوع بشر را به دنبال حواهد داشت .‏

همگي بکوشيم تا جهان را بهتر از آنچه که از پدرانمان تحويل گرفتيم تحويل نسل آينده دهيم.‏

‎‎پانوشت‎‎‏:

‏1- و لو شاء ربک لا من من في الارض کلها جمعيا افانت تکره الناس حتي يکونوا مومنين (سوره يونس آيه ‏‏99)‏

‏2- کلم دينکم ولي دين (سوره الکافرون آيه 6)‏

‏3- لااکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي (سوره بقره آيه 256)