شماره مقاله: 2839

مسیر:
صفحه اول > مقالات > تاریخ شفاهی

لینک مستقیم:
/spip.php?article2839



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

کوچه به کوچه برای اعتراض به لایحه ضد زن

زنان : بی حق، بی خبر!

مریم زندی

سه شنبه26 شهریور 1387


تغییر برای برابری: تند سریع راه می افتم باید مادربیمارم را به دکتر برسانم. قلبش درد می کند .طبق معمول این وظیفه دختر خانواده است که او را به دکتر ببرد. هرگز به یاد ندارم که برادرم این کار را کرده باشد مادرم می گوید : "او مرد است و کار دارد". ولی اصلا" کاری ندارد که من هم کار می کنم و باید مرخصی بگیرم تا اورا به دکترببرم .

پدرم هم تا زنده بود همه امیدش به پسرش بود ولی در عمل همه کارهایش را من انجام می دادم. روزهای آخر عمرش هم که چند ماه خانه من بستری بود و من و همسرم با کمال میل از اومراقبت می کردیم .روزی ،گفت:" کاش تو پسر بودی "؟ گفتم : بابا مگه فرقی می کنه گفت: نه، ولی خوب... لحظات آخر گفت : "جان تو جان مادرت، مادرت را به دست تو می سپارم". و با خیالی آسوده دنیا را ترک کرد.

آقای دکتر مادررا معاینه دقیق می کند و می پرسد مادرچرا افسرده ای ؟ می گوید : "پسرم را چند سالی است ندیده ام. دلم برای نوه ها یم تنگ می شود". دکتر برایش آزمایش وعکس می نویسد.بر خلاف همیشه استقبال می کنم.

فردا هم چند ساعتی مرخصی می گیرم .مادررا صبح زود به آزمایشگاهی نسبتا" بزرگ در مرکز شهر می برم. بروشور فراخوان لایحه خانواده را بین زنان ومردان پخش می کنم اندکی آسوده می شوم تا جایی که وقت است کنار هر زن ومردی می نشینم ولایحه را توضیح می دهم هیچکس از لایحه نمی داند و بعضی ها با لبخند وبعضی ها با ناباوری توضیحاتم را گوش می دهند عده ای هم از من چند تا برگه اضافه می خواهند. "به درد همسایه هامون هم می خورده اونا مشکل دارن ".

بی کارنمی نشینم وقتی به وضعیت زن های دور و برم نگاه می کنم. اصلا" دلم نمی خواهد که لایحه ضد خانواده تصویب شود.

روز دیگر هم او را به رادیولوژی می برم تا نوبت مادر شود بروشورها را بین مریض ها و مخصوصا" منشی ها پخش می کنم دکترها هنوز نیامده اند وسر فرصت موضوع را برای منشی های جوان توضیح می دهم اطلاع ندارند. می گویم چند روزی است که در روزنامه ها هم راجع به این لایحه می نویسند، نخوانده اید ؟ با شرمندگی می گویند وقت روزنامه خواندن نداریم !برایشان توضیح می دهم. می گویند: " ما که سال هاست کارمی کنیم فکر ازدواج راهم نمی توانیم بکنیم چطور مردهای متاهل می خواهند زن دیگری بگیرند ؟ آن قدر خرج و مخارج گران است که اگر هم زن وهم مرد کار کنند به زور زندگی می چرخد. دوستش می گوید پس این مسئله ماها نیست مال آقایان پولدار است"!.

کنارمریض های منتظر نوبت می نشینم برایشان از لایحه می گویم، اطلاع ندارند، خانمی می گوید :" مرد چطور پولدار می شود ؟ از صرفه جویی ،از نخور و بخور من، از عرضه و لیاقت من است که مرد توی زندگی صاحب چیزی می شوذ آن وقت مرد بره زن دیگری بگیره محاله این خودخواهیه.، پس دوست داشتن و عاطفه انسانی چی می شه ؟ همش که پول نمی شه ؟ چرا باید مرد هر کاری که دلش خواست بکنه "؟

امروز خوشحالم به فرودگاه امام می روم برای اولین بار است که در جهان تیم کارگری از ایران قله هشت هزارمتری را با شعار زنده باد کارگران وبه یاد عاشقان صعود می کند. خانواده ها برای استقبال از چند شهرستان می آیند با کارمندان فرودگاه حرف می زنم ازلایحه مطلع نیستند بروشورها را به خانم وآقایان منتظر می دهم. خانمی ازاسلامشهربا طعنه می گوید: " خوش به حال آقایان ". خانمی جوان می گوید: ازبچه ها خجالت نمی کشند این پدر دیگر برای بچه ها پدر نمی شود. او می خواهد در آینده الگوی بچه ها باشد؟ " .

خانمی دیگرمرا به کناری می کشد و می گوید : " اصلا" این لایحه مال دولت نیست می گویم :روزنامه ها نوشته اند توضیح داده اند چند هفته است مگر روزنامه نمی خوانید ؟ می گوید روزنامه ها اشتباه می نویسند می خواهند چهره دولت را خراب کنند. من مطمئن هستم که رئیس جمهور با این لایحه مخالف است. به او می گویم من هم امیدوارم این طور باشد. قول می دهد با ارتباطاتی که دارد مخالفت خود وزنان دیگر را به گوش رئیس جمهوربرساند.

فردا دوباره باید مرخصی بگیرم تا آزمایشات و عکس های آماده شده مادر را ببرم. آرام و قرارندارم فکر می کنم هنوز به اندازه کافی اطلاع رسانی درمورد لایحه نشده .

خانم منشی تا ما را می بیند سوال می کند از لایحه چه خبر؟ می گویم سه ماده ای که به آن اعتراض داشته ایم حذف شده اما هنوز هم این لایحه نیاز به اصلاح دارد و باید تلاش مان را ادامه دهیم. مریض های دیگر پرسش هایی می کنند و متوجه می شوم خانم منشی حسابی همه مریض ها را درجریان گذاشته با شادمانی می گوید :من بروشورها را در محل پخش کرده ام مغازه ها ، مطب ها ، داروخانه ها . با تعجب نگاهش می کنم شما ! می گوید من هم دودختر دارم من که از زندگی خیری ندیدم امیدوارم دخترهایم در جامه ای با قوانین انسانی تشکیل خانواده بدهند.

ازمطب که بیرون می آیم خستگی ام در می آید با خود فکر می کنم ما تنها نیستیم!.