|
محمد یعقوبی نویسنده و کارگردان تئاتر: تئوريزه شدن انفعال ديگر بس است ما نياز به صراحت داريم اگر كمپين به پيروزي برسد و مواد قانوني هم عوض شود، هنوز آغاز راه استگفتگوی نوشین جعفری و آزاده فرامرزی ها با محمد یعقوبی دو شنبه8 مهر 1387 محمد یعقوبی نویسنده و کارگردان تئاتر و موسس گروه تئاتر امروز (و بعدها گروه این روزها) کار حرفه ای خود را به طور رسمی از سال 1376 آغاز نموده و کارنامه موفق و درخشانی در این حوزه دارد. دستمایه بیشتر آثار یعقوبی, مسائل, معضلات و پیچیدگی های اجتماعی است که باعث بروز مشکلاتی نیز برای او شده است: نمایشنامه " از تاریکی" او شش سال است که مجوز اجرا دریافت نمی کند؛ این نمایشنامه به بحث زنا و مجازات آن در قانون می پردازد. تحصیلات آقای یعقوبی در زمینه حقوق قضایی است. گفتگوی ما را با ایشان می خوانید: - اصولاً درمیان کسانی که در كمپين يك ميليون امضاء كار هنري انجام ميدهند دغدغهاي وجود دارد راجع به اينكه چقدر هنر ميتواند در فعاليتهاي اجتماعي نقش داشتهباشد و اصولاً چه ميانبري وجود دارد از طريق هنر به مسائل اجتماعي. ميخواهيم بدانيم شما به عنوان يك كارگردان مؤلف چقدر به مسائل اجتماعي و آسيبهاي اجتماعي در كارتان اهميت ميدهيد و به عقيدهي شما آيا فعاليت اجتماعي و هنر ارتباطي با هم دارند؟
- يادمان ميآيد كه يكي از معروفترين نمايشنامههاي چند سال پيش از اين، نمايشنامهي "شب بخير مادر" بود كه اساساً يك نمايشنامهي فمينيستي است.
- در كارهاي شما نقش زنان هميشه نقش خيلي مهمي بوده، حتي در نمايشنامه "ماه در آب" كل بار نمايشنامه بر دوش يك زن بود و آيسودا نقش خيلي پررنگي بود. ميخواهيم بدانيم اصولاً چقدر از زنهاي جامعه يا زنهاي اطرافتان در نگارش نمايشنامهها كمك ميگيريد و چقدر براي شما مهم است كه به زنان نقش بدهيد، نقشهاي متفاوت نه فقط نقشهاي خاص يك نويسنده يا روشنفكر، منظورمان يك نقش عام است.
- ميتوان اينطور نگاه كرد كه بخشي از نگاه و دغدغههاي شما دغدغههاي اجتماعي است و بخش ديگر حضور شما از طريق هنرتان در فعاليتهاي اجتماعي است. اين را چطور ميتوانيد تفسير كنيد. شايد يكي از مشكلات بزرگ هنرمندان ما اين است كه خيلي با مسائل اجتماعي درگير نميشوند و خودشان را جدا ميكنند. اصولاً هنر در جامعهي ما يك مسئلهي فردي بوده يا شده. يعني هنرمند در اتاق خودش براي خودش مينويسد، نقاشي ميكند، آهنگ ميسازد و با اجتماع و مخاطب خودش و اتفاقاتي كه پيرامونش ميافتد درگير نميشود. مي خواهيم بدانيم اين ماجرا چقدر براي شما اهميت دارد و چقدر حاضريد كه فعاليت اجتماعي كنيد و از خودتان، از اسمتان و از هنرتان مايه بگذاريد؟
ما اين را ميتوانيم درك كنيم كه به خاطر ارتباط نزديك هنرمند تئاتر با اجتماع قطعاً مخاطبش را خوب ميشناسد و مسائلش را ميداند و اصلاً براي آن كار ميكند ولي فكر نميكنيم حضور در فعاليت اجتماعي فقط به مخاطبشناسي و اينكه شما براي مخاطب بنويسيد برگردد. اما آيا شما فكر ميكنيد اين درست است كه هنرمندان در حوزهي زنان، با مسائل زنان و يا هر موضوع ديگري كاري را كنند كه با تفكر، ديدگاه و دغدغهي خودشان تفاوت دارد؟ اين به بحث "هنر متعهد" يا "هنر براي هنر" بر ميگردد. البته وظيفهي اصلي هنرمند اين است كه اگر كاري ميتواند بكند از طريق نوشته و اثرش انجام دهد. در هنر حتماً بايد تعهدي باشد ولي يك بحث ظريف وجود دارد. من فكر ميكنم وقتي از هنر متعهد حرف ميزنيم در وهلهي اول هنرمند به هنر خود متعهد است، پس اول بايد كارش را يك اثر هنري دانست ولي اين هنوز كافي نيست، هنوز در مرحلهي هنر براي هنر مانده است. بايد از اين مرز جلوتر رفت. بحث هنر براي هنر در كشور ما هيچوقت دليلي هنري نداشته است. اوج بحث هنر براي هنر در كشور ما برميگردد به سالهاي پيش از انقلاب، اواخر دههي چهل و اوايل دههي پنجاه، پس از انقلاب به نظر من از حدود سال 80 - 81 دوباره در كشورمان اين بحث شروع شد. دليل اين بحث در هر دو زمان نه هنري بلكه سياسي بوده، بحثي است براي تئوريزه كردن انفعال. به نظر من سيستم دارد انفعال را تئوريزه ميكند. سيستم پيش از انقلاب براي اين بحث بسترسازي كرد و حالا دوباره پس از انقلاب هم ميدانيم كه مسئولان از خيلي از تجربههاي قبل از انقلاب دارند استفاده ميكنند. طبيعي است كه نتيجه گرفتهاند آنها اشتباه نميكردند، راه هنرمندانهاي است براي بيخاصيت كردن كارها، براي تئوريزه كردن انفعال. اما هنرمنداني كه ناآگاهانه با اين خواست سيستم همصدا ميشوند كاش بدانند چه زخم كشندهاي به تن نحيف تئاتر ما ميزنند. وقتي مخاطب ميآيد و در كار خودش را نميبيند و احساس ميكند چيزي را دارد ميبيند كه فقط زيبايي دارد حس ميكند مشغول جويدن آدامس است. بله آدامس خوشمزه است اما كسي را سير نميكند. مخاطب نيازمند اين است كه با اثر ارتباط بگيرد، سيراب شود. همان اتفاقي كه از آغاز پيدايش تئاتر از آن صحبت شده است، مخاطب ميخواهد هنگام تماشاي اثر احساس همذات پنداري كند. من نمايشي كار كردم به نام "يك دقيقه سكوت". يكي از مسائل طرح شده در آن، ماجراي قتلهاي زنجيرهاي روشنفكران بود. آن نمايش به طور مشخص اين ارتباط را با مخاطب به وجود آورد. يعني مخاطب آمد و با ماجراي شخصيتهاي اثر احساس همدردي كرد. هيچوقت احساس قدرداني تماشاگران از تماشاي آن كار از يادم نميرود. دربارهي موضوعي نوشته بودم كه بيانش از دههي 80 به بعد تقريباً ناممكن است. قتلهاي فجيعي در اين كشور اتفاق افتادهاست و هنوز يك پروندهي مفتوح است ولي كساني در اين كشور هستند كه به خودشان حق ميدهند كه بگويند ديگر نبايد دربارهي آن حرف زد. آخرين باري كه راجع به آن صحبت كردم دو ماه پيش به واسطهي گفتگو دربارهي آخرين كارم يعني "ماچيسمو" بود. مصاحبهگر از من پرسيد چرا ماچيسمو را كار كردي كه در آرژانتين ميگذرد و چرا كاري از خودت اجرا نكردي؟ گفتم اولاً نمايشنامهي خودم رد شدهاست، دوماً فضا اصلاً فضاي سالهايي نيست كه من "يك دقيقه سكوت" را كار كردم. در دوراني كه من يك دقيقه سكوت را كار كردم رئيس جمهورش هم صراحتاً اعتراف كرد قتلهاي زنجيرهاي توسط بدنهاي از وزارت اطلاعات اتفاق افتاد و اين اعتراف پخش شد. الآن نه رئيسجمهور راجع به اين چيزها حرف ميزند و نه ميگذارند شخص ديگري حرف بزند. "يك دقيقه سكوت" در آن سالها اجرا شد، ولي امسال به آن مجوز چاپ ندادند. در چنين فضايي برخي هنرمندان سكوت ميكنند، برخي با تئوريزه شدن انفعال همصدا ميشوند. برخي هم لجوجانه ميكوشند راهي براي بيان عقيدهي خود پيدا كنند. من سعي ميكنم در دستهي سوم باشم. اگر يك دقيقه سكوت ديگر اجرا نميشود، اگر چاپ نمي شود دربارهاش حرف كه ميتوانم بزنم پس حرف ميزنم. تلاش ميكنم بنويسم و اگر ناگزير شوم كاري غيرايراني اجرا كنم كاري باشد كه عميقاً احساس كنم بيخاصيت نيست، جلوهاي از جامعهاي است كه در آن زندگي ميكنم. فكر ميكنم نه تنها وظيفهي من بلكه كاركرد من اين است. اين راهي است كه من از طريق آن ميتوانم با كسي كه براي ديدن كارم ميآيد، گفتگو كنم. - يكي ديگر از مسائلي كه مطرح ميشود اين است كه در فعاليت اجتماعي هر كسي هزينهاي ميپردازد. افرادي كه در قالب كمپين يا هر NGOي ديگري كار ميكنند با بازداشت، تهديد و تحقير مواجه ميشوند، هنرمنداني هم كه با نگاه اجتماعي هنرشان را ارائه ميدهند با توقيف كارشان مواجه ميشوند و به نوعي ديگر تهديد ميشوند. ميخواهيم بدانيم به نظر شما در شرايط فعلي پرداخت هزينه در فعاليت اجتماعي به اين شكل لازم است يا اصلاً عاقلانه است؟ برايم خيلي سخت است راجع به عاقلانه بودنش صحبت كنم. همين بها دادني كه شما ميگوييد براي يكي از نمايشهاي من اتفاق افتاد، زماني كه "يك دقيقه سكوت" را كار ميكردم، نمايش ديگري داشتم به نام "از تاريكي". اين نمايش هيچ وقت اجرا نشد و تأثير روي كارهاي بعدي من گذاشت ولي اين باعث نشد من تغيير اساسي در شيوهي نمايشنامهنويسيام بدهم. موضوع اين است كه من به اين شكل ميتوانم كار كنم. ما براي رسيدن به اين پرسش كه در جامعه چگونه بايد رفتار كنيم بايد نحوهي رفتارمان در جامعهي كوچكترمان را بررسي كنيم، بايد ببينيم هر كدام ما در خانوادههايمان چهگونه رفتار ميكنيم. مثلاً نسل ما و بهتر از ما نسل شما متولدان پس از انقلاب خيلي بيپرواتر مسائلشان را در خانوادهشان عنوان ميكنند و ميكوشند مشكلاتشان را حل كنند. اين چه احساس امنيتي است كه ما در خانواده از آن برخورداريم ولي در جامعه برخوردار نيستيم؟! خيلي از حرفها و خواستهاي عادي امروز در خانوادهها، بيست سال پيش در خانوادهها مطرح نميشد. پس نسل جوان كاري در خانوادههايشان كرده، توانسته راهي پيدا كند، زباني را پيدا كند كه از طريق آن زبان بتواند بخشي از خواستهايش را بدست بياورد. حالا همين اتفاق بايد در فضاي جامعه بيفتد. يك مقدار سختتر است چون با آدمهاي لجبازتر و خشنتري سر و كار داريد. اين حرفهايي كه شما ميزنيد و راجع به آنها بحث ميكنيم حرفهاي عجيب غريبي نيست. يك سري خواستهاي مدني است و من مي خواهم حتي با صراحت بگويم، اگر كمپين به پيروزي رسيد و مطابق خواست شما زنان مواد قانوني عوض شد، به نظر من هنوز آغاز راه است. اگر زنان با تغيير تعدادي از مواد قانوني احساس پيروزي و خرسندي كنند به نظر من به كم قانع شدهاند. گام بعدي طرح مسئلهي حجاب است. آيا واقعاً اين يك ضرورت است؟ آيا نبايد اين در اختيار انسان باشد كه حجاب را اختيار كند؟ اين مسألهاي است كه شما الآن نميتوانيد مطرح كنيد، چون بلافاصله تار و مار ميشويد. اما روزي سرانجام بايد اين بحث مطرح شود. برابري زن و مرد يكي از مواردش بايد در نحوهي پوشش باشد. سرانجام روزي كه اين مسائل ابتدايي حل شود، كه به نظر من اينها بديهيترين حقوق انساني هستند، در گام بعدي مسائل كليتري بايد مطرح شود كه فارغ از جنسيت است. اساساً حق شهروندي يك انسان فارغ از زن و مرد، كودك، پير و جوان كه هماكنون در كشور ما اصلاً معنا ندارد.
- به نظر شما روش كمپين در جمعآوري امضا كه ما به آن روش چهره به چهره ميگوييم روش مناسبي است؟
به هر حال روش كمپين بايد بگويم برايم جالب است و ميدانم با دردسرهاي زيادي روبهرو هستيد در اين روش، چون روش فيزيكي است ذاتاً برخوردهاي فيزيكي را هم در خودش دارد. البته به نظر من جمعآوري امضا فقط يك حركت نمادين است و واقعيتي است كه بايد منجر به يك اتفاق شود. آن اتفاق فقط در نتيجهي تداوم و اصرار ورزيدن رخ ميدهد و چون اين بازي حساسي است خيلي هزينهها بايد پرداخت. يعني سيستم ميتواند اين جريان را خيلي راحت وادار كند كه واكنش عصبي نشان دهد و همين كه واكنش عصبي نشان دهيد سيستم هم بهانهاي دارد براي سركوب. بايد در نهايت آرامش، مستدل و مبتني بر موارد قانوني راجع به آن صحبت كرد. طبيعي است كه انسان گاهي اوقات احساساتي ميشود و يك حرفهايي ميزند ولي بايد هشيار بود، بايد مثلا دربارهي مسالهي حجاب در سينما و تئاتر من استلال دارم. حرف دارم. بنا به قانون و شرع اگر كسي نيت جرم نداشتهباشد، كاري كه ميكند جرم نيست. يعني علاوه بر فعل فيزيكي كه بايد انجام دهد بايد عنصر رواني هم به قول حقوقدانان وجود داشتهباشد. بايد نيتش وجود داشتهباشد. بنابراين اگر بازيگري در هنگام اجراي نقش روسرياش را بر ميدارد به فرض كه در جامعه هم مجبور باشد حجاب داشتهباشد ولي آنجا بايد نقشي زني را بازي كند كه در خانهاش زندگي ميكند، انسان هرجور فكر ميكند، اين زن نبايد حجاب داشتهباشد. بنابراين اين شخص در اين نمايش نيت جرم ندارد، دارد نقش بازي ميكند. اينها چيزهايي است كه من مطمئنم اين سيستم به آن ميرسد، فقط متاسفم كه بايد سالها بگذرد، بايد با كلي دعوا و مشاجره به آن برسد، بيهوده مقاومت ميكند و نميخواهد زودتر به آن برسد. متأسفانه يك نگرشي هست در سيستم ما كه آن نگرش دارد قانونگذاري ميكند. اگر آن نگرش، نگرش بازتري بود به راحتي قانونگذاريها تغيير ميكرد. با توجه به آن نگرشي كه در فقه وجود دارد مي توان نگاه انسانمدارانهتر و فارغ از جنسيتي به اين مسائل داشت. آن وقت ميبينيم مسألهي ارث حل ميشود، مسألهي طلاق حل ميشود و خيلي از چيزهاي ديگر و آن وقت به مسائل اساسيتري ميرسيم. - شما ميدانيد كه هماكنون لايحهاي در مجلس در حال بررسي است به نام لايحه حمايت از خانواده. در اين لايحه موارد زنستيز زيادي هست اما يكي از مواردش كه خيلي جنجال برانگيز شده مادهي 23 اين لايحه است كه اجازهي همسر را براي ازدواج مجدد حذف كرده و شرط تمكن مالي و عدالت را برای مرد گذاشتهاست. عدالت مسألهايست كه هيچ معياري برايش وجود ندارد و يك امر رواني است و ما نميدانيم چه معياري براي سنجش اين عدالت وجود دارد؟ يك ائتلافي ايجاد شدهاست از فعالان جنبش مدني، روزنامهنگاران، فعالان اجتماعي و خيليهاي ديگر و حتي بعضي از خانمهايي كه سمتي در دولت داشته يا دارند مثل خانم محتشميپور، ماشيني، بهروزي و ... اما هنرمندان نسبت به اين لايحه كاملاً سكوت كردهاند ما اعتراضي از سوي جامعهي هنرمندان در مورد اين لايحه نديدهايم!
آنها تقريباً سكوت كردهاند. البته اين لايحه در مجلس قبلي نوشته شدهاست و در مجلس قبلي طبق گفتههاي يك منبع معتبر و موثق، 76 نفر از نمايندگان مجلس قبل، ازدواج مجدد داشتند و داراي همسر دوم و ... بودند و به هر حال مجلسي كه چندهمسري را ترويج ميكند مشخص است براي چه اين لايحه را مطرح ميكند.
نه! تا جايي كه ما ميدانيم به طور مستقيم هيچ كدام اعتراض نكردهاند.
-ولي بحث ديگري هم كه هست اين است كه نمايندهي مجلس به هر حال يك سري ملاحظات و محافظهكاريهايي دارد كه هنرمندان عموماً مي توانند اين را نداشتهباشند و اين چيزي كه از جامعهي هنري هيچ صحبتي راجع به اين ماجرا نشنيديم. ما انتظار داريم هنرمندان جامعه نسبت به اين قضيه هم حساستر و هم جسورتر باشند. طبيعي است كه من از نمايندهي مجلس، آن هم از جبههي اصولگرا انتظار ندارم پشت سرم بايستد. اما مسألهاي كه قابل ذكر است اين است كه از سوي جامعهي هنري نه تنها اعتراضي نشده، بلكه فيلمهايي هم در جهت ترويج چندهمسري ساخته ميشود. شما گفتيد ما از نمايندهي اصولگرا انتظار نداريم، من ميگويم اساساً مشكل از همين جا است كه شما ميگوييد انتظار نداريد. موضوع اين است كه او يك زن است. يعني موضوع ديگر اصولگرايي و غير اصولگرايي نيست. در اين زمينه ديگر فرقي وجود ندارد. درست است ولي بحث ما اين است آنقدر كه ما از يك زن هنرمند انتظار داريم كه همراهمان شود و با ما به اين چيزي كه ميبيند به ضرر خودش است اعتراض كند، از يك نمايندهي زن مجلس كمتر انتظار داريم. به خاطر اينكه ميدانم جو ملاحظهكاري جو سياست ماست و اين چيزي است كه ثابت شدهاست كه كسي جرئت حرف زدن ندارد. ولي جامعهي هنري اصولاً بايد جسورتر باشد و بايد حساس باشد به اين مسائل. شما به همين موردي كه براي بهنود شجاعي پيش آمدهاست نگاه كنيد، بچهاي كه بناست اعدام شود و آقاي انتظامي و تعدادي از هنرمندان از او دفاع كردند. اينجاست كه آدم ميبيند تلاشهاي يك عده به خاطر اسمشان و به خاطر كاري كه انجام ميدهند خيلي كمك ميكند. مثلاً اگر طيف هنري هنرمندان اهل تئاتر يا هنرمندان اهل سينما يا اصلاً كل يك جامعهي هنري بگويند كه ما راجع به اين لايحه اعتراض داريم، صداي خيلي بلندتري شنيده ميشود، و اين است كه بر جامعه تأثيرگذار است. ولي حس ميكنيم جامعهي هنري ما حساسيتش را راجع به مسائل اجتماعي از دست دادهاست و اساساً اينطور به نظر ميرسد كه هنرمندان ما گريزانند از اينكه به عنوان هنرمندي كه نگاه اجتماعي به مسائل دارد مورد توجه قرار بگيرند. اين به خاطر عدم امنيت شغلي است يا ناشي از بي تفاوتي است؟
-همان طور كه ميدانيد خانم عبادي يك بخش بزرگي از حمايتهاي بينالمللي را براي جنبش زنان و جنبشهاي اجتماعي جذب ميكند، اما اخيراً يك موج گستردهاي براي سركوب خانم عبادي شروع شدهاست كه البته تعداد ديگري از عناصر جنبش زنان از جمله خانم اردلان و ... نيز اسم برده شده. به هر حال خانم عبادي به عنوان يك شهروند عادي از ايرنا شكايت كردند و به عنوان شخصي كه وكيل تعداد زيادي از فعالان اجتماعياند يك دغدغهاي براي ديگران ايجاد كرده. ولي باز اين مورد هم با وجود اينكه خانم عبادي در موارد خيلي مهمي وكيل پروندههاي هنرمندان هم بودند، باز در جامعهي هنري ما شاهد سكوت هستيم! يعني به نظر ميرسد دورهايست كه جامعهي هنري دچار سكوت اختياري شدهاست نه سكوت اجباري! مثلاً در مواردي كه بايد سخن بگويند، سكوت ميكنند اما فيلم در مورد چند همسري ميسازند و ميگويند ما فمينيست نيستيم.
|