شماره مقاله: 2726

مسیر:
صفحه اول > مقالات > خارج از چارچوب

لینک مستقیم:
/spip.php?article2726



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

نگاهی به ساختارهاي رسمي و غير‌رسمي درجنبش زنان

استبداد ساختار نداشتن (بخش اول)

جو فريمن/ترجمه: فرشاد صدوقيان

چهار شنبه20 شهریور 1387


تغییر برای برابری:در طي سالهاي شكل‌گيري جنبش آزادي زنان، بر آنچه به گروههاي بي‌رهبر و بي‌ساختار موسوم است، به عنوان شكل اصلي اين جنبش تاكيد زيادي ‌مي‌شد. بر ضد جامعه ساختار‌زده‌اي كه بيشترمان خود را در آن مي‌يافتيم، بر ضد امكان غير‌قابل‌اجتناب تسلطي كه اين جامعه به ديگران مي‌داد تا بر زندگيمان داشته باشند و بر ضد نخبه‌گرايي مداومي كه در جبهه چپ و گروهاي مشابهي كه قرار بود عليه اين ساختار‌زدگي بجنگند، واكنشي طبيعي وجود داشت و اعتقاد به گروههاي بي‌رهبر و بي‌ساختار از همين واكنش طبيعي برخاسته بود.

اما اين ايده "‌ساختار نداشتن" از مخالفتي موجه با اين گرايشات سلطه‌گر، به مطلقي آسماني تبديل شد. هماقدر كه اين واژه خيلي زياد تكرار شده، خيلي كم مورد بررسي قرار گرفته؛ در عين حال بدل به عنصر ماهوي و مورد سوال واقع‌‌نشده ايدئولوژي آزادي زنان شده است. در مراحل اوليه تكامل اين جنبش، اين موضوع، مهم نبود. در بدو امر، جنبش زنان، روش اصلي‌اش را ارتقاي آگاهي تعريف مي‌كرد و براي رسيدن به اين هدف، "گروه فاقد ساختار بحث و گفتگو"، ابزاري عالي بود. سياليت و غيررسمي بودن گروههاي اين چنيني، افراد را به مشاركت در بحثها برمي‌انگيخت و جو غالباً حمايتگر اين گروهها، محرك خلاقيت فردي بود. اگر تا ابد هم ثمره اين گروهها چيزي ملموستر ازخلاقيت فردي نبود اهميتي نداشت، چون واقعاً هدف اين گروهها فراتر از اين هم نبود. اشكالات اساسي گروههاي منفردِ بحث، تا زماني كه از تمام ظرفيت‌هاي ارتقاي آگاهي استفاده نكرده و تصميم نگرفته بودند كه كارهاي ديگر و خاصتري انجام دهند، آشكار نشده بود. در اين نقطه، آنها معمولاً دچار مشكل مي‌شدند، چرا كه بيشتر اين گروهها نمي‌خواستند همراه با تغيير وظايفشان، ساختار خود را هم تغيير دهند. زنان ايده "ساختار نداشتن" را بدون درك محدوديتهاي كاربردش، كاملاً پذيرفته بودند. به خاطر عقيده كوركورانه كه هر چيزي جز گروههاي فاقد ساختار و گردهم‌آيي‌هاي غيررسمي، احتمالاً نتيجه‌اي جز سركوب ندارد، مردم سعي كردند اين گروهها و گرد‌هم‌آيي‌ها را براي اهدافي به كار برند كه براي رسيدن به آنها مناسب نبودند.

اگر اين جنبش قرار است از اين مراحل اوليه تكاملش گذر كند، بايد خودش را از دست بعضي‌ پيش‌داوري‌ها در مورد سازمان و ساختار رها كند. در ساختار و سازمان، هيچ چيز ذاتاً بدي وجود ندارد. از آنها مي‌توان بد استفاده كرد و اغلب هم همينگونه مي‌شود، اما كنار گذشتن يكسره‌شان به اين دليل كه از آنها بد استفاده شده، محروم كردن خود از اين ابزارهاي ضروري پيشرفت است. بايد بدانيم كه چرا "ساختار نداشتن" به كار نمي‌آيد.

ساختارهاي رسمي و غير‌رسمي

برعكس آنچه دوست داريم بپذيريم، چيزي به نام گروه "فاقد ساختار" وجود ندارد. يك گروه، صرف‌نظر از ويژگيهاي اعضاء، مدت زماني كه آنها دور هم جمع شوند و هدف آن گروه، بي بر و برگرد، ساختار خاصي به خود مي‌گيرد. اين ساختار مي‌تواند منعطف باشد، در طي زمان تغيير كند و به شكل برابر يا نابرابري، وظايف، قدرت و منابع را بين اعضايش تقسيم كند. اما فارغ از توانايي‌ها، خصوصيات شخصي و نيات افراد درگير، اين گروه شكل خاصي به خود مي‌گيرد. صِرف اين واقعيت كه ما انسانهايي با استعدادها، علائق و پيش‌زمينه‌هاي مختلفي هستيم، اين موضوع را ناگزير مي‌كند. تنها در صورتي مي‌توانيم به اين ايده "‌ساختار نداشتن" برسيم كه از هر گونه ارتباط و تعاملي با ديگران دست بكشيم و اين هم در تضاد با طبيعت هر گروه انساني است.

اين بدان معناست كه تلاش براي گروهي "بدون ساختار" همانند هدف رسيدن به روايتي "عيني"، دانش اجتماعي "رها از ارزش" يا اقتصاد "آزاد"، هم مفيد و هم فريبنده است. گروه "بي‌حد و حصر " (3)همانقدر واقعگرايانه است كه جامعه‌اي "با اقتصاد بي‌حد و حصر"؛ ايده‌اي كه پوششي است براي آدمهاي قدرتمند يا خوش‌شانس تا بر ديگران هژموني و تسلط ‌بدون چون و چرايي اعمال كنند. بدين‌ترتيب كه اين هژموني مي‌تواند خيلي راحت و بي‌دردسر اعمال شود، چون اين ايده "‌ساختار نداشتن" مانع تشكيل ساختارهاي غيررسمي ني‌شود، بلكه تنها جلوي ايجاد ساختارهاي رسمي را مي‌گيرد. به همين شكل، فلسفه "اقتصاد بي‌حد و حصر" مانع تسلط افراد قدرتمند اقتصادي بر دستمزدها، قيمتها و توزيع كالاها نمي‌شود، بلكه صرفاً مانع تاثير‌گذاري دولت بر اين فاكتورها مي‌شود. بنابراين "‌ساختار نداشتن" روشي براي پنهان كردن قدرت است و در جنبش زنان اغلب از سوي كساني با شدت و حدت تبليغ مي‌شود كه بيشترين قدرت را دارند (فارغ از اينكه از قدرتشان آگاه باشند يا نباشند). بدين‌ترتيب تنها تعداد اندكي از قواعد چگونگي تصميم‌گيري‌ مطلعند و تا جايي كه ساختار گروه، غير‌رسمي است، آنهايي كه اين قواعد را مي‌دانند، آگاهي از فرايند قدرت را براي ديگران محدود مي‌كنند. آنهايي كه اين قواعد را نمي‌دانند و براي تصميم‌گيري‌ها انتخاب نشدند، بايد در ابهام باقي بمانند يا دچار توهمي پارانويايي باشند كه دور و برشان اتفاقاتي مي‌افتد كه از آن كاملاً بي‌اطلاعندد.

براي هر كسي كه امكان درگير شدن در گروه خاصي و مشاركت در فعاليتهايش را دارد، ساختار آن گروه بايد روشن باشد نه پنهان. قواعد تصميم‌گيري بايد شفاف و در دسترس همه باشد و تمام اينها هنگامي ميسر است كه اين قواعد رسمي شده باشد. منظور اين نيست كه رسميت‌بخشي به ساختار گروه، ساختار غير‌رسمي را حتماً از بين مي‌برد. اغلب اينگونه نمي‌شود. اما رسميت‌بخشي به ساختار گروه، مانع تسلط كامل ساختار غير‌رسمي مي‌شود و ابزارهايي را براي حمله به آن در اختيار افراد مي‌گذارد.

"‌ساختار نداشتن" از نظر سازماني و تشكيلاتي ناممكن است. نمي‌توان بين داشتن گروهي ساختارمند يا بي‌ساختار تصميم گرفت؛ تنها مي‌توان ساختاري رسمي داشت يا از آن صرف‌نظر كرد. بنابراين، در اين مقاله از واژه ‌ساختار نداشتن تنها براي ارجاع به واقعيتي كه نمايندگي مي‌كند، استفاده خواهد شد. "فاقد ساختار" براي گروههايي مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه به شكل آگاهانه‌اي، ساختار خاصي به خود نگرفته‌اند. "ساختارمند‌" هم براي گروههاي استفاده خواهد شد كه چنين كرده‌اند. گروهي ساختارمند همواره ساختاري رسمي دارد، دركنارش مي‌تواند ساختاري غير‌رسمي هم داشته باشد. گروه بي‌ساختار همواره ساختاري غير‌رسمي و مخفي دارد. اين ساختار غير‌رسمي است كه به خصوص در گروههاي بي‌ساختار، ابزار اِعمال قدرت نخبگان مي‌شود.


ماهيت نخبه‌گرايي

احتمالاً "نخبه‌گرا"، اصطلاحي است كه در جنبش آزادي زنان بيشتر از هر اصطلاح ديگري از آن سوءاستفاده شده است. اين واژه را همانقدر زياد و به همان دلايل كه در دهه پنجاه از "چپول "(4) استفاده مي‌شد، به كار مي‌برند؛ اما هيچگاه درست به كار نرفته است. در جنبش زنان اغلب به افراد اطلاق مي‌شود، گرچه خصوصيات فردي و فعاليتهاي آنهايي كه اين اصطلاح در موردشان به كار مي‌رود، بسيار متفاوت است. اما فرد به عنوان فرد هيچگاه نمي‌تواند "اِليت "(5) باشد چرا كه تنها كاربرد درست "اِليت"، اطلاق آن به گروههاست. فرد هر چه قدر هم كه مشهور باشد نمي‌تواند اِليت باشد.

در كاربرد صحيحش، اِليت به گروه كوچكي از افراد اطلاق مي‌شود كه بر گروه بزرگتري از افرادي كه خود آن اليت بخشي از آنان هستند، سلطه دارند، بدون آنكه اغلب مسئوليت مستقيمي در قبال آن بخش بزرگتر داشته باشند؛ در بيشتر موارد نيز، بدون اطلاع يا رضايت آنها تصميمات را مي‌گيرند. فرد، فارغ از معروفيت يا عدم معروفيتش، با عضويت در چنين گروه كوچكي يا تبليغ به نفع سلطه آن گروه، نخبه‌گرا خواهد بود. فرد نخبه‌گرا لزوماً بدنام نيست. خطرناكترين نخبگان اغلب توسط افرادي هدايت مي‌شود كه اصلاً براي توده شناخته شده نيستند. نخبه‌گرايان باهوش اينقدر تيز هستند كه جلوي معروف شدنشان را بگيرند. با معروف شدن فرد نخبه‌گرا، او زير ذره‌بين قرار مي‌گيرد و ديگر نمي‌تواند قدرتش را به خوبي پنهان كند.

معناي غير‌رسمي بودن اليت‌ها، غير‌قابل‌مشاهده بودنشان نيست. در هر دور هم جمع شدن گروهي كوچك، هر كسي كه چشم و گوشي تيز داشته باشد، مي‌تواند بگويد چه كسي است چه كسي را تحت‌تاثير قرار مي‌دهد. اعضاي گروه دوستان با همديگر بيش از ديگران ارتباط دارند. آنها با دقت بيشتري به يكديگر گوش مي‌دهند و كمتر حرف هم را قطع مي‌كنند. آنها نقطه‌نظرات همديگر را تكرار مي‌كنند و نظرات همديگر را راحت‌تر قبول مي‌كنند. آنها تمايل دارند "ديگران" را در نظر نگيرند يا با آنها مخالفت بورزند؛ در حاليكه "ديگران" مجبورند با "خودي‌ها" خوب تا كنند. البته خطكشي‌ها، اينطور كه ترسيم كردم، مشخص نيست. اينها ظرايف قواعد روابط افرادند، نه اسنادي مشخص و از پيش‌نوشته‌شده.

اما اين مسائل قابل تشخيص است و اثرات خودش را دارد. با اطلاع از اينكه قبل از اتخاذ هر تصميمي، بايد با چه كسي مشورت كرد و تاييد چه كسي، مُهر قبول جمع را دارد، متوجه اين هم مي‌شويم كه چه كسي جريانات را پيش مي‌برد. اليت‌ها گروههايي سِري نيستند. به ندرت پيش مي‌آيد كه تعداد كمي آدم جمع بشوند و براي رسيدن به اهداف خودشان تلاش كنند بر گروه بيشتري سلطه داشته باشند. اليت‌ها نه چيزي بيشتر و نه چيزي كمتر از گروهي از دوستانند كه اتفاقاً در فعاليتهايي سياسي هم مشاركت دارند. احتمالاً، فارغ از اينكه كار سياسي بكنند يا نكنند، دوستيشان را حفظ خواهند كرد. احتمالاً، فارغ از اينكه دوستيشان را حفظ بكنند يا نه، كار سياسي‌شان را ادامه خواهند داد. همزماني اين دو پديده است كه در هر گروهي، اِليت را شكل مي‌دهد و از بين بردنش را اينقدر دشوار مي‌سازد.

اين گروههاي دوستي به عنوان شبكه‌هايي ارتباطي، جدا از كانالهاي معمولي كه گروه شكل داده، عمل مي‌كنند. اگر گروه هيچ كانالي را شكل نداده باشد، آنها تنها شبكه‌هاي ارتباطي خواهند بود. از آنجا كه افراد درگير در اين شبكه‌ها با هم دوستند، معمولاً ارزشها و جهت‌گيريهاي يكساني دارند و چون با يكديگر گفتگوهاي جمعي دارند و مشورت مي‌كنند، هنگام تصميم‌گيري‌هاي عمومي، نسبت به اعضايي كه چنين ارتباطات و دوستي‌هايي ندارند، قدرت بيشتري دارند. در كمتر گروهي، دوستي‌هايي كه در آن گروه پديد آمده، شبكه‌هاي غير‌رسمي ارتباطي را ايجاد نمي‌كند.

ممكن است بعضي از گروها، بسته به اندازه‌شان، بيش از يكي از اين شبكه هاي غيررسمي ارتباطي داشته باشند. شبكه‌ها ممكن است با هم تداخل داشته باشند. اگر در گروهي فاقد ساختار، تنها يكي از اين شبكه‌هاي غير‌رسمي وجود داشته باشد، چه اعضايش بخواهند نخبه‌گرا باشند و چه نخواهند، آن شبكه، اِليت آن گروه بي‌ساختار خواهد بود. اگر اين شبكه تنها شبكه موجود در گروهي ساختارمند باشد، بسته به تركيب و طبيعت آن ساختار رسمي، اين شبكه مي‌تواند اليت باشد يا نباشد. اگر دو يا تعداد بيشتري شبكه دوستان وجود داشته باشد، يا آن شبكه‌ها درون گروه براي قدرت مبارزه كنند و بدين صورت جناحهاي مختلفي را شكل دهند يا يك گروه، عامدانه صحنه رقابت را ترك كرده و بدين‌ترتيب گروه ديگر، اِليت را تشكيل مي‌دهد. در گروهي ساختارمند، معمولاً دو يا چند گروه دوستي براي تصاحب قدرت رسمي با يكديگر مبارزه مي‌كنند. اغلب اين سالمترين شكل ممكن است، چرا كه بقيه اعضاء اين امكان را دارند كه بين اين دو گروه رقيبِ قدرت، انتخاب كنند و بدين‌ترتيب بتوانند از گروهي كه به طور موقت با آن متحد شده‌اند، امتيازاتي بگيرند.

از آنجا كه گروههاي مختلف جنبش زنان، درباره اينكه چه كسي بتواند موثر باشد و اعمال قدرت كند، هيچ تصميم مشخصي نگرفته‌اند، در كل كشور، معيارهاي مختلفي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در طي زمان با رشد جنبش، تاهل كمتر و كمتر معياري براي عضويت فعال شده، اما اليتهاي غير‌رسمي هنوز استانداردهايي دارند و زناني با ويژگي‌هاي خاص مادي يا شخصي مي‌توانند عضوشان شوند. اين استانداردها اغلب شامل: پيشينه طبقه متوسطي (علي‌رغم تمام آن نطقهاي غراء درباره پيوند با طبقه كارگر)، تاهل، متاهل نبودن ولي زندگي كردن با يك نفر، لزبين بودن يا تمايل به آن، سني ميان 20 و 30، فارغ‌التحصيل دانشگاه بودن يا حداقل داشتن پيشينه‌اي از تحصيلات دانشگاهي، "به روز بودن" البته نه بيش از حد "به روز بودن"، داشتن موضع يا خط سياسي‌اي به عنوان "راديكال"، داشتن ويژگيهاي "زنانه" خاصي مثل "خوش‌برخورد"‌ بودن، خوش‌لباس بودن (چه به شكل رسمي و چه به شكلي عليه آن) و غيره. همچنين ويژگي‌هايي وجود دارد كه تقريباً هميشه برچسب "انحرافي" مي‌خورَد و نبايد آنها را داشت كه شامل اينها هستند: زيادي مسن بودن، كار تمام وقت (به خصوص اگر فرد فعالانه خود را مشغول هويت شغلي‌اش كند)، "خوش‌برخورد نبودن" و اظهار علني اينكه فرد، تنها زندگي مي‌كند (يعني نه دگرجنس‌خواه است و نه همجنس‌خواه). معيارهاي ديگري هم مي‌توان اضافه كرد ولي تمامشان مضمون مشتركي دارند. اين خصلتهاي لازم براي عضويت در هر اِليت غيررسمي و نتيجتاً براي اعمال قدرت، به پيشينه فرد، ويژگي شخصي يا ميزان صرف وقت توسط او مربوط مي‌شود. اين پيش‌نيازها ربطي به توانايي فرد و ميزان تعلق خاطرش به فمينيسم، استعداد يا سهم بالقوه‌اش در اين جنبش ندارد. معيارهاي دسته اول، معيارهايي هستند كه معمولاً به درد پيدا كردن دوست مي‌خورند. اما معيارهاي اخير، آنهايي هستند كه يك جنبش يا سازماني كه مي‌خواهد از نظر سياسي اثر‌گذار باشد، بايد در نظر داشته باشد.

هرچند اين بررسي و موشكافي فرايند تشكيل اِليت درون گروهاي كوچك در چشم‌اندازش مهم و حياتي است، معنايش اين نيست كه اين ساختارهاي غير‌رسمي ضرورتاً بد هستند، بلكه منظور اين است كه حتماً شكل خواهند گرفت. به واسطه الگوهاي خاص تعامل ميان اعضاء، هر گروهي ساختارهاي غير‌رسمي خود را خلق مي‌كنند. اين ساختارهاي غير‌رسمي مي‌توانند كارهاي بسيار مفيدي انجام دهند. اما تنها گروههاي فاقد ساختار است كه كاملاً توسط اين ساختارهاي غير‌رسمي اداره مي‌شوند. وقتي اليتهاي غير‌رسمي و اسطوره "ساختار نداشتن،" با هم تركيب شود، هيچ تلاشي هم براي محدود كردن استفاده از قدرت توسط اين اليتهاي غير‌رسمي نخواهد شد و استفاده از قدرت، تابع بلهوسي مي‌شود.

اين وضعيت، دو نتيجه بالقوه منفي دارد كه بايد از آن آگاه باشيم. نتيجه اول اين است كه يك ساختار غير‌رسمي تصميم‌گيري مانند آنچه در گروههاي دانشجويي دختران (6)ديده مي‌شود، شكل مي‌گيرد: گروههايي كه در آن فرد به ديگران گوش مي‌كند، چون آنها را دوست دارد، نه به خاطر اينكه حرفهاي مهمي مي‌زنند. تا وقتي كه جنبش زنان كارهاي مهمي انجام نمي‌دهد، اين موضوع اهميت زيادي ندارد. اما اگر قرار است اين جنبش در مراحل اوليه رشدش متوقف نشود، بايد اين گرايشش را عوض كند. دومين نتيجه منفي اين است كه ساختارهاي غير‌رسمي هيچ الزامي به مسئوليت‌پذيري در مقابل كل گروه ندارند. قدرت به آنها تفويض نشده و نمي‌توان آن را از ايشان گرفت. نفوذشان بر پايه كاري كه براي گروه انجام مي‌دهند، بنا نشده؛ بنابراين گروه نمي‌تواند مستقيماً تاثيري روي آنها داشته باشد. اين موضوع الزاماً منجر به اين نمي‌شود كه ساختارهاي غير‌رسمي مسئوليت‌پذير نباشند. آنهايي كه برايشان حفظ تاثيرگذاري مهم است، معمولاً سعي مي‌كنند مسئوليت‌پذير باشند. مسئله تنها اين است كه گروه نمي‌تواند مسئوليت‌پذيري را به آنها تحميل كند، مسئوليت‌پذير بودن يا نبودن، تنها بسته به ميل و خواسته اِليت دارد.

پی نوشت ها:

1 مسئله ساختار در جنبش‌هاي اجتماعي و به طور خاص كمپين يك ميليون امضاء از مسائلي است كه بنا به نتايج بلاواسطه عملي‌اش اهميت فوق‌العاده‌اي دارد و نظرات مختلفي درباره‌اش مطرح مي‌شود، براي مثال خانم شيرين عبادي در پاسخ اين سوال كه "آيا كمپين داراي ساختار است يا اساساً بحث ساختار در آن مطرح است يا خير"، پاسخ مي‌دهد: "مساله ساختار را به شدت رد مي‌كنم. كمپين جنبه حزبي ندارد و حزب نيست بلكه يك جنبش است و براي اولين بار يك جنبش واقعي شكل گرفته است. من همواره گفته‌ام جنبش زنان ايران، رهبر ندارد. اداره مركزي و شعب ندارد بنابراين ساختار ندارد و جايگاه آن منازل هر ايراني است كه معتقد به آزادي و برابري انسان‌هاست."

اميد است ترجمه اين مقاله بتواند براي فعاليني كه مجبور بوده و هستند با ساختارهاي غير‌رسمي و پنهان قدرت دست و پنجه نرم كنند، مفيد باشد.اصل مقاله به زبان انگليسي را مي‌توان در اين آدرس پيدا كرد.

2 Jo Freeman؛ متولد 1945، استاد علوم سياسي، نويسنده و وكيل آمريكايي با گرايشات راديكال‌فمينيستي. براي اطلاعات بيشتر ر.ك. سايت رسمي ايشان، http://www.jofreeman.com/

3 laissez-faire

4 Elitism

5 Pinko؛ اصطلاحي تحقير‌آميز براي اشاره به كمونيستها و گرايشات چپ. اشاره نويسنده به دوران مك‌كارتيسم و سركوب چپ‌ها در دهه پنجاه در آمريكاست.

6 Elite. واژه انگليسي اِليت به گروهي متشكل از افراد اطلاق مي‌شود كه به علت بهره‌مندي از منابع مختلف قدرت، بر ديگران نفوذ زيادي دارد. در اينجا، اشاره نويسنده به اين واقعيت است كه در آن دوره، از اين واژه به اشتباه براي اشاره به فرد خاص استفاده مي‌شده نه گروهي از افراد. از آنجا كه در معادلهاي فارسي اين واژه و از جمله "گروه نخبگان" چنين ابهامي وجود ندارد، در ترجمه از همان واژه انگليسي يعني اِليت استفاده شده است.