|
مراسم دومین سالگرد کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز فیلم نامه ی مراسم سالگرد کمپین...زمزمه / نوشین جعفری شنبه9 شهریور 1387 فیلمی کوتاه از مراسم دومین سالگرد کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز با حضور تعدادی از فعالان جنبش زنان! روز. داخلی. دفتر دختر جوان پشت میز کارش نشستهاست و مشغول انجام کارها است. ضمن انجام کارها برای رفع خستگی تصمیم میگیرد ایمیلش را چک کند. نگاهی سطحی به ایمیلها میاندازد تا مهمترینش را اول باز کند. یکی از ایمیلها از یکی از دوستانش با موضوع "فوری" توجهش را جلب میکند. ایمیل را باز میکند. خبر آزادی "محبوبه کرمی" بعد از دو ماه و نیم عنوان شده. لبخندی روی لب دختر جوان مینشیند و ادامهی ایمیل را با چهرهای بشاش میخواند. دوربین ـ کلوزآپ بر روی مانیتور دعوت برای حضور در جشن کوچکی که در روز و ساعتی مشخص در خانهی محبوبه به مناسبت آزادیاش که مقارن شده با دومین سالگرد "کمپین یک میلیون امضا" برگزار میشود. روز. خارجی. خانهی هنرمندان دختر جوان در کنار آلاچیق بر روی زمین نشسته و با دوستانش مشغول گپ زدن است. لحظاتی بعد در حالی که سکوت بینشان حکمفرما شده به یکی از دوستانش SMS میفرستد تا از عدم تغییر برنامه مطمئن شود. پاسخی که میآید با قطعیت از برگزاری جشن خبر میدهد. روز. خارجی. مترو موبایل دختر جوان به صدا در میآید. صدای پشت خط (1) تردید بین آمدن به جشن کمپین یا رفتن به دفتر مشارکت را نشان میدهد. دختر جوان: وقتی رسیدم باهات تماس میگیرم. از بچهها میپرسم، اگر مشکلی نبود، میگم بیای. روز. خارجی. خیابان دختر جوان در حالی که با نگاهش پلاک خانهها را دنبال میکند، مشغول پیادهروی در خیابان است. موبایلش زنگ میزند. صدای پشت خط (1): هنوز نرسیدی؟ دختر جوان: نه، اما با توجه به شماره پلاکا باید نزدیک باشم. همزمان با این جمله پلاک موردنظر را در مقابلش میبیند. دختر جوان: اِ. فکر کنم رسیدم. پلاک که همونیه که دنبالش بودم. صدای پشت خط: منم راه افتادم. میایستد و درب منزل و زنگ را ورانداز میکند. موتوری در مقابل درب خانهی همسایه میایستد و دو مرد با لباس شخصی و چهرههایی که نشان میدهد شغلشان چیست به دختر جوان خیره میشوند. دختر متوجهشان میشود. به شخص پشت خط میگوید: دختر جوان: دو نفر اینجا ایستادن که فکر کنم مأمورن. قیافههاشون که اینطور نشون میده. صدای پشت خط: خوب برو تو خونه. اونجا امنتره. دختر جوان: بهت زنگ میزنم. دختر جوان با تردید از کنارشان میگذرد و نگاه دو مرد تعقیبش میکند. روز. خارجی. سر خیابان دختر جوان در حالی که از دیدرس مأموران خارج شده با دوستش تماس میگیرد. دختر جوان: چطوری ...؟ صدای پشت خط(۲): سلام. تو چطوری؟ دختر جوان: خوبم. کجایی؟ صدای پشت خط: تو اتوبان، تا 20 دقیقه دیگه فکر میکنم برسم اونجا. دختر جوان: دو نفر همزمان با من جلوی در رسیدن، به خاطر همین من پیچوندم اومدم سر خیابون. چی کار کنم؟! برم تو؟ صدای پشت خط: آره. برو تو خونه. هر اتفاقی هم بخواد بیفته تو خونه امنتره. دختر جوان: باشه. فقط اگر خفتم کردن و گفتن اینجا چی کار داری چی بگم؟ صدای پشت خط: خُب راستش رو میگی دیگه. بگو دوستم از زندان آزاد شده، اومدم ببینمش. دختر جوان: این قیافههایی که من دیدم، برای بازداشت اومدن. صدای پشت خط: نه بابا. میخوای دوستتو ببینی. مهمونیه دیگه. این که جرم نیست! فقط رفتی بالا به بچهها بگو. یک زن در حالی که دسته گلی در دستش است با دو زنی که به سویش میآیند احوالپرسی میکند و وارد خیابان میشوند. روز. خارجی. داخل خیابان سه زن به سمتی از خیابان که خانهی محبوبه در آن است میروند اما بر میگردند به سمت دیگر خیابان و مسیرشان را تغییر میدهند. دختر جوان در جایی میایستد که درب خانه را ببیند. یکی از مأموران از کنارش عبور میکند و به سمت همکارش میرود. روز. خارجی. جلوی درب خانه یکی از مأموران در مقابل درب خانه ایستاده. بیسیمش را در میآورد. از طریق بیسیم با شخصی سخن میگوید. زنگ خانه را میزند. صدایی از پشت آیفون پاسخ میدهد. مأمور: منزل محبوبه کرمی؟ صدای پشت آیفون: بله. مأمور: بگویید تشریف بیارن پایین. صدای پشت آیفون: شما؟ مأمور: از وزارت اطلاعات اومدیم. مادر در چارچوب در قرار میگیرد و درب را باز میکند. مأموران وارد حیاط میشوند. روز. خارجی. حیاط مادر محبوبه: بفرمایید؟ مأمور حکم ورود به منزل را نشان میدهد. مأمور: اینجا قراره مهمونی غیرقانونی برگزار بشه. نباید اجازه بدید مهمونی برگزار شه وگرنه دخترتون رو میبریم. روز. خارجی. خیابان دختر جوان با اطمینان از اینکه نمیتواند وارد خانه شود از خیابانی که خانهی محبوبه در آن است خارج و وارد خیابان دیگری میشود. موبایلش را در میآورد و شمارهی دوستش را میگیرد. دختر جوان: من دارم بر میگردم. مأمورا جلوی در وایستادن. صدای پشت خط (1): خوب تو دقیقاً کجایی؟ میام برت میدارم. دختر جوان: مگه تو الآن کجایی؟ صدای پشت خط: تو یادگارم. دختر جوان: من الآن دقیقاً رسیدم به پارکی که اسمش چنارانه. تقاطع خیابون شهیدان و مالکاشتر. صدای پشت خط: من دارم میام سمتت. دختر جوان: میبینمت. روز. داخلی. خانهی محبوبه چند مأمور با لباس شخصی و انتظامی به همراه مادر محبوبه وارد خانه میشوند و مهمانان را تهدید به خروج میکنند. لحظاتی بعد دوباره درب خانه را میبندند و مانع از خروج مهمانان میشوند! تعدادی از مأموران از میهمانان عکس و فیلم میگیرند و مشغول وارسی خانه هستند. روز. خارجی. حیاط مهمانان یکی یکی از خانه خارج میشوند. مأموران همچنان مشغول فیلمبرداری و عکاسی هستند. ***** و باز هم این نمایش زیبا را کسان دیگری خراب کردند. مثل یک دسته بازیگر بد در یک نمایش خوب که به محض حضورشان، نمایش به پایینترین سطح ممکن تنزل پیدا میکند. به قول آرش خوشخو، این عادت همیشگیشان است که همهی اتفاقات خوب و دراماتیک را با بازی بد خود به قطعات پیش پاافتاده تبدیل کنند. روی سن میآیند، جملات بیربطی را با کمترین منطق ممکن و با لحنی حق به جانب میگویند و همه را متهم میکنند و میروند. خوشخو میگوید: این بازیگران بد نفوذشان متأسفانه هیچ مناسبتی با مهارتشان ندارد. ***** روز. خارجی. مقابل پارک دختر جوان در مقابل پارک ایستاده و در زیر تابش مستقیم آفتاب مشغول تماشای ماشینهاست. ماشینی حامل پروین و چهرههایی آشنا در مقابلش میایستد. احوالپرسی میکنند. دختر جوان: چی شد؟ پروین: نذاشتن دیگه. منتظر کسی هستی؟ دختر جوان: آره، یکی از بچهها الآن میاد. پروین: بیا این آدرس رو یادداشت کن میریم اینجا. دختر جوان: چند تا مأمور جلو در بود؟ پروین: 10، 12 نفر. موبایل پروین زنگ میزند. محبوبه پشت خط است و پروین سعی دارد دلداریاش بدهد. ماشین دیگری حامل ژیلا و گروه دیگری از بچهها جلوی ماشین اول میایستد. دختر جوان از ماشینها فاصله میگیرد و آدرس را یادداشت میکند. صحبت پروین تمام میشود. دختر جوان به سمت ماشین میرود و برگهی آدرس را بر میگرداند. دختر جوان: این دوست من برسه، ما هم میایم. پروین: پس فعلاً. ماشینها راه میافتند و دور میشوند. روز. خارجی. مقابل پارک موبایل دختر جوان زنگ میزند. دختر جوان: کجایی؟ صدای پشت خط(1): اورژانس رو میبینی؟ جلوی اونم. دختر جوان نگاهی به اطراف میاندازد. دختر جوان: آهان. دیدمت. روز. داخلی. ماشین دختر جوان: بچهها رو دیدم. گفتن بریم به این آدرس. دوست: اِ. ایول. دختر جوان: میبینی! من واقعاً نمیتونم بفهمم اینا چرا اینجوری برخورد میکنن. آخه بابا جان مگه قرار بود چه اتفاقی بیفته. تو یک خونه با یه تعداد معدود. نه تجمعی بود نه هیچ حرکت حساسیت برانگیزی! مغزم نمیکشه. اصلاً نمیفهمم انگیزهی اینا از این کارا چیه! دوست: منم نمیفهمم. خیلی مسخرهست. نمیدونم این رو رُ از کجا مییارن. دختر جوان: (با خنده) از همون جایی که ما میاریم. اینجا رو کنسل میکنن، میریم یه جای دیگه. روز. خارجی. کوچه ماشینهای حامل ژیلا و پروین وارد کوچه میشوند و توقف میکنند. ماشین حامل دختر جوان پشت آنها میایستد. بچهها از ماشینها پیاده میشوند و با هم خوش و بش میکنند. پروین: ما زودتر از شما راه افتادیم. اما با هم رسیدیم! روز. داخلی. خانهی مادر صلح مادر صلح با روی گشاده به استقبال مهمانان میآید. کیک سالگرد کمپین را میآورند و روی میز میگذارند. تعدادی از بچهها پوسترهای کمپین را به دیوار نصب میکنند و تعدادی دیگر تیشرتها و پینهای کمپین را روی میز میچینند. تعدادی دیگر از بچههای کمپین یکی پس از دیگری وارد خانه میشوند. همه با هم خوش و بش میکنند و آغاز سومین سال کمپین را تبریک میگویند. روز. داخلی. خانهی مادر صلح برای ثبت این روز فلاشهای دوربینهای عکاسی به سرعت، انعکاسی از نور را در فضا پخش میکند و عکسهای یادگاری در کنار کیک دوسالگی کمپین گرفته میشود. یک حادثهی دراماتیک و باشکوه. کیک دوسالگی کمپین بریده میشود. مهمانان با چای و کیک پذیرایی میشوند. روز. داخلی. خانهی مادر صلح خدیجه مقدم شروع به صحبت میکند. خدیجه: دومین سالگرد کمپین رو تبریک میگم و امیدوارم کمپین پرتوانتر از قبل به فعالیت خودش ادامه بده. قرار بود تعداد دیگری از بچهها و داوطلبان کمپین هم در این مراسم شرکت داشتهباشن، متأسفانه به خاطر مسائل امنیتی و تغییر اجباری محل برگزاری مراسم نتونستیم محل جدید رو به اونها اعلام کنیم. قرار بود کمیتههای مختلف هم گزارشی از فعالیتهاشون ارائه کنند که به دلیل شرایط موجود این گزارشها در سایت تغییر برای برابری منتشر میشه. پروین رو به پروین ذبیحی میکند. پروین: خانم ذبیحی از کردستان ـ شهرستان مریوان اومدن. صحبتهایی دارند در مورد عدم توجه فعالان زنان به خشونتهای ناموسی که در کردستان وجود داره. از ایشون میخوام که خودشون توضیحاتشون رو بیان کنند و در ادامه اگر کسی صحبتی داشت، بحث رو ادامه میدیم. پروین ذبیحی: ما نیازمند توجه ویژه فعالان زن به گسترش خشونتهای ناموسی در کردستان هستیم. در چند ماه اخیر چندین قتل ناموسی اتفاق افتاده و ما در سایتها و وبلاگهامون این مسأله و خبرهاش رو منعکس کردیم. منتظر بودیم و بهتره بگم امیدوار بودیم که حداقل یک وکیل با ما تماس بگیره و اعلام کنه که بهمون کمک میکنه، اما هیچ کس این کار رو نکرد. فقط یک وکیل یه کامنت گذاشت و در اون عنوان کرد که مقالهای در این رابطه نوشتن. مدافعان حقوق برابر هم در این مورد کمتوجهی کردند و من خواهش میکنم تمرکز بیشتری بر این نوع خشونتها داشتهباشید. البته اطلاعرسانی در این زمینه خوبه اما کافی نیست. مثلاً ما به همراه تعدادی از فعالان زن کردستان کمیتهای تحت عنوان مبارزه با قتلهای ناموسی تشکیل دادیم و برای توقف این قتلها تلاش میکنیم. واپسین دم غروب. داخلی. خانهی مادر صلح برقها قطع میشود. مادر صلح در حالی که از میهمانان عذرخواهی میکند میرود تا شمع بیاورد. در حالی که چراغ قوهای در دستش است شمعها را هم با کمک یکی دیگر از کمپینیها میآورد. لحظاتی بعد در گوشه گوشهی خانه شمعهایی روشن شده و فضایی شاعرانه به وجود میآید. پروین: از زهره اسدپور که از فعالان کمپین در رشت هست هم میخوام اگر صحبتی داره عنوان کنه. زهره: مازیار سمیعی گفت در سالگرد کمپین حرفهای خوب و شاد بزنید. به مناسبت سالگرد کمپین ما ضمن تهیه و توزیع دفترچههایی در سطح شهر رشت، تعداد زیادی پین و کارت تبریک نیز تولید کردیم. در مورد لایحه به دیدار سه نمایندهی رشت رفتیم و ازشون خواستیم که به این لایحه رأی مثبت ندهند و گفتیم چشمهای ما به رأیهای شما در مورد این لایحه است. ما حتی در دفتر این نمایندگان و در مقابل چشمشان به کسانی که حضور داشتند در مورد لایحه توضیح میدادیم. کمپین در رشت همچنان پر قدرت پیش میره و آنقدر قوی شده که حتی دستگیری چند نفر در این شهر نمیتونه این فعالیت مسالمت آمیز و گسترده را متوقف کند. شب. داخلی. خانهی مادر صلح خانه همچنان در تاریکی است. صدای یکی از اعضای کمپین از امیر یعقوبعلی میخواهد تا خبر خوشی دهد. امیر: هفتهی پیش با خانوم عبادی تماس داشتم. حکم دادگاه تجدیدنظر بهشون ابلاغ شده و ایشون گفتن حکم یک سال زندان تغزیری من به دوسال حبس تعلیقی تبدیل شده با شرط اینکه هر 4 ماه یک بار خودم رو به وزارت اطلاعات معرفی کنم. من از تمام اعضای کمپین که از زمان بازداشتم تا الآن همراهم بودند ممنونم. میهمانان دست میزنند. کاوه کرمانشاهی: من در کنار دو خبر خوبی که عنوان شد یعنی خبر آزادی محبوبه کرمی و تعلیق حکم امیر میخوام به وضعیت زینب بایزیدی اشاره کنم. حکمی که برای زینب اومده چهار سال زندان در تبعید است و حتی در روندی غیر معمول این حکم در دادگاه تجدید نظر تأیید شده. در کمتر از 20 روز از آمدن حکم اولیه دادگاه تجدید نظر برگزار شد و حکم زینب قطعی شد. پروین: از بچههای کمیتهی پسران کمپین که الآن بعد از دو سال، دیگه مرد شدن میخوام که اگر گزارشی دارن ارائه بِدَن. علی عبدی به نمایندگی از طرف کمیتهی پسران داوطلب میشود. علی: در دو سال گذشته حدود 160 نفر در جلسات آموزشی کمیته پسران شرکت کردند. حضور مردان در جنبش زنان از سویی ثابت میکنه که تبعیض علیه زنان میتونه تبعیض علیه همه انسانها باشه و از سوی دیگه یه گفتمان برابریطلبانه رو از سوی مردان در جنبش زنان تولید میکنه. همچنین یکی از سوالات ما در کارگاههای مردان اینه که تاثیر این قوانین در زندگی مردان چیه و چه ضرری برای آنها داره و حالا بعد از دو سال مصادیق بسیاری از تاثیر قوانین نابرابر در زندگی مردان توسط خود داوطلبان مرد تهیه شده. من برای تغییر جو یه خاطره هم تعریف میکنم. یکی از روزهایی که من و تعدادی از بچهها در یکی از پارکها مشغول صحبت با مردا در مورد کمپین بودیم با یکی از مردان صحبت کردیم که البته خیلی مرد بود! بهمون گفت خوب زنها نصفند دیگه. اگر نصف نبودن که بهشون نمیگفتن نصفان. (نسوان) صدای خندهی مهمانان فضای خانه را تغییر میدهد. یکی از مهمانان: برای این مادر صلح که امروز خونش رو در اختیارمون گذاشت دست بزنید. مهمانان دست میزنند. پروین: از مادران صلح کسی نمیخواد صحبت کنه؟ احترام شادفر: ما در کمیتهی مادران یه رسمی گذاشتیم که هر کدوممون روزانه یه امضا جمع کنیم. اگر هر کردوم از اعضای کمپین بنا را بر این بگذارن که هر روز تنها یک امضا جمع کنند طی یک سال آینده تعداد بسیار زیادی امضا جمع میشه و تعداد زیادی نیز به کمپین میپیوندند. ژیلا بنییعقوب: کمپین مثل یک رود خروشان از شهرهای بزرگ شروع شده و به روستاها نیز کشیده شده. به اعتقاد من هدف کمپین فقط جمعآوری امضا نبود و هدف مهمتر آن آگاهیبخشی است که این هدف در کمپین محقق شده. در مورد ائتلاف بر ضد لایحهی حمایت از خانواده هم باید بگم خوشبختانه نقطه مثبت این ائتلاف اینه که تا کنون بیش از سه هزار نفر با امضای بیانیه بر ضد لایحه موسوم به حمایت از خانواده نسبت به آن واکنش نشان دادند و گرایشهای مختلف فکری و سیاسی نیز به این ائتلاف پیوستند. شب. داخلی. خانهی مادر صلح هنوز برقها نیامده و نور شمع جای جای خانه را روشن کرده. وسایل پذیرایی و شام آورده میشود و مهمانان در تاریکی شام میخورند و با هم گپ میزنند. شب. خارجی. کوچه مهمانان در حالی که با هم خوش و بش میکنند، از خانه خارج و سوار ماشینهایشان میشوند. بر سیاهی تصویر صدای آهنگی که برای دومین سالگرد کمپین ساخته شده در فضای کوچه پخش میشود و ماشینها یکی پس از دیگری از کوچه خارج میشوند. |