|
دوسالانه کمپين با اصفهان کمپين؛بازيابي روحيه جمعي ، تشريک تجربياتمهرنوش اعتمادي دو شنبه11 شهریور 1387 امروز پس از دو سال از شروع کمپين، می توان به پشت سر نگریست و دستاوردهای حرکتی را که شاید بتوان گفت از نظر فراگیری و همگانی شدن در نوع خود در ایران بی نظیر بوده است را مرور کرد. کمپین " یک میلون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز " که در امتداد حرکت فعالان جنبش زنان ( تجمعات خرداد ماه سالهای 84 و 85 ) در 5 شهریور 1385 شکل گرفت در حدود یک ماه پس از آغاز کار مسیر 420 کیلومتری را طی کرد و وارد اصفهان شد . اصفهان شهری مذهبی و فراتر از آن سنتی است که در ساختار اجتماعی خود تعریفی مشخص و از پیش شکل گرفته در مورد زنان و نقش و جایگاه آنان ( زن خوب یعنی همسری تسلیم و مادری نمونه ) دارد. دیدگاه سنتی نسبت به زنان و حوزه های حضور آنان در اجتماع ، فعالیت در راستای دست یابی به حقوق برابر به صورت منسجم و سازماندهی شده را مشکل و تا حدی غیرممکن ساخته است زیرا شیوه قضاوت و برخورد با فعالین این حوزه از طرف جامعه و حتی در درون خانواده ها ، معمولاً آنها را به سوی انزوا و حرکتهای محافظه کارانه سوق می دهد و نتيجه آنکه بارها در طول دهه اخیر هرگونه اقدام برای ایجاد انجمنها و گروههای تخصصی در این رابطه را با شکست مواجه کرده است . در کنار نقش بارز سنت ، فضای امنیتی که بر این شهر همیشه سیاسی حاکم است دلیل مضاعفی بر این امر می باشد، تا حدی که در سالهای اخیر نهادهای دولتی و حتی بخشهای مرتبط با زنان آنها نه تنها در مقابل حرکتهای برابری خواهانه واکنش منفی نشان داده اند بلکه راه هرگونه تلاش در جهت توانمندسازی زنان و یا آگاهی بخشیدن به آنها را نیز به سنگلاخ تبدیل کرده اند. در چنین شرایط محیطی کمپین اصفهان کار خود را توسط عده محدودی از فعالان برابری خواه که در حوزه های متفاوت، خصوصاً تشکلهای غیر دولتی سابقه حضور و فعالیت داشتند، و با کمک و راهنمایی جمعی از دوستان در کمپین تهران آغاز کرد. اما با گذشت زمانی کوتاه موفق شد داوطلبان زیادی از گروههای مختلف، بالاخص دانشجویان را به خود جذب نمايد که با انگیزه فراوان اقدام به جمع آوری امضا می کردند. گرچه از همان آغاز کار، سرعت جمع آوری امضا زیاد بود اما اکثر این امضاها به دلیل فضای حاکم بر جامعه در جمع های خانوادگی، از طریق ارتباطات دوستانه و یا در محیط های کاری گرفته می شد. با اینکه این کار، گاهی با بحثهای طولانی وحتی مقاومتهایی خصوصاً از جانب خود زنان مواجه بود اما استقبال افراد از کمپین در کل باعث ایجاد اطمینان خاطر و اعتماد به نفس در اعضای فعال برای حضور در مجامع عمومی شد و راهی گشود تا کمپینی های اصفهان بتوانند در مکانهای عمومی مانند مراکز خرید، کافی شاپها، پارکها، تاکسی و اتوبوسها و ... اقدام به جمع آوری امضا کنند. این دستاورد نه تنها گسترده تر شدن سطح جمع آوری امضا را در پی داشت، بلکه از دو جهت بسیار ارزنده بود: اول اینکه کسانی که سالها به عنوان عضو جنبش زنان در اصفهان فعالیت می کردند فضا و موضوع مناسبی برای گفتگوی چهره به چهره با افراد جامعه فارغ از جنس، سن، تحصیلات و ... یافته بودند که هم فرصتی ایده آل و به نوعی کم نظیر بود و هم تجارب گران بهایی برای آنان به همراه داشت؛ و دوم اینکه از این طریق می توانستند صدای تبعیض حاکم بر زندگی زنان را در سطحی وسیع به گوش همشهریان خود، خصوصاً زنان حل شده در لایه های نظام سنتی و مردسالار جامعه برسانند. اما با فرارسیدن اولین 8 مارس و پس از آن نخستین نوروز کمپین و افزایش برخورد با فعالان تهران و به دنبال آن فشار بر اعضای اصفهان، احضار دانشجویان کمپینی به کمیته انضباطی و از دست دادن مکان برگزاری جلسات گروهی و مطالعاتی به خاطر فضای امنیتی، جمع گردآمده متفرق شد و اعضا به صورت انفرادی به جمع کردن امضا ادامه دادند، و درطي اين مدت نيز امضاها را از طریق ارتباطات دوستانه به تهران می فرستادند. اما پس از چند ماه با کمک و یاری دوستان عزیز در کمیته شهرستانها و با معرفي داوطلباني که با سايت تغيير براي برابري تماس گرفته بودند به ديگر فعالان، جمعی کوچک متشکل از اعضای قدیمی و داوطلبین جدید شکل گرفت و حرکت گروهی برای بار دوم آغاز شد. مهمترین دستاورد این حرکت از نو، بازیابی روحیه جمعی و تشریک تجربیات در بین اعضا بود. در این بین ارتباط با دیگر فعالان کمپین در شهرهای مختلف انگیزه و انسجام گروه را افزایش داد ودر پی آن راه اندازی وبلاگ برای انعکاس نظریات و تجربیات اعضا منجر به جذب تعداد روزافزون داوطلبانی شد که گرچه کمپین آغاز حرکتشان در مسیربرابری طلبی بود اما با انگیزه های قوی خود خون تازه ای در رگهای جنبش زنان اصفهان تزریق کردند. زنان و مردانی که با حضور و تلاش فزاینده خود امید به موفقیت و رسیدن به هدف را بارورتر نمودند. در این روند دو ساله شاهد فراز و نشیبهای بی شماری در کمپین بودیم و حتی گاهی دامنه اختلاف نظرها نه تنها منجر به بحث در گروهها و جلسات می شد که حتی در برخی موارد مسبب جدایی چند نفر از بدنه کمپین گردید که از نظر من شاید مهمترین دلیل آن عدم تمرین کار گروهی و احترام به رای جمعی و همچنین فرد گرایی و عادت به قهرمان پروری باشد. به ويژه اگر در این بین افرادی باشند که به خود اجازه بدهند حس ریاست طلبی، برتری جویی و قدرت خواهیشان بر حرکت گروه تاثیر بگذارد که به نظر مي رسد، نتیجه آن چند دستگی، یار گیری و حتی استفاده ابزاری از تازه واردین است و حتي ممکن است گاهی تا آنجا پیش برود که منجر به تخريب ديگران شود. اما آنچه ره آورد کمپین بوده و هست فراتر از این مسایل درون گروهی است . گرچه می توان امید داشت که جنبش زنان ایران به آن درجه از رشد و بالندگی دست یابد که اعضای آن اصول و اهداف را بر شخصیتها و منیتها ترجیح دهند و این میسر نمی شود مگر با تقویت روحیه انتقادپذیری در خود و پرهیز از خود محوری. |