|
لایحه حمایت از خانواده لایحه نظام مند سازی حرمسراها یا وقتی وقاحت قانونمند می شودآرش/لی لی سه شنبه29 مرداد 1387 نمای اول-30 سال تمام،مادرم 5 صبح بیدار می شد؛نهار 4 تا بچه اش را می پخت؛سفره صبحانه را می چید و توی دهن یکی یکی شان یک لقمه می چپاند.ساندویچ و میوه شان را می گذاشت توی کیفشان و می رفت مدرسه. نمای دوم-زن همسایه سرطان گرفته بود؛هنوز 30 سال نداشت که برای شوهرش آستین بالا زدند.از زن سرطانی که بچه ای بر نمی خیزد و قانون هم خوب می دانست که مرد بی اولاد،به زنبور بی عسل هم نمی ماند. نماهای دیگر-توی این 30 سال و سال ها قبل یا بعد از آن،زنانی توی خانه می نشستند،شام و نهار می پختند و بچه داری می کردند؛نان مفت می خوردند و منت ظرف سابیدنشان را به گردن عالم و آدم می گذاشتند. پای پایمالی حقوق که می آمد وسط،مادرم به شاگردهایش دیکته می گفت؛چهار تا بچه اش را بزرگ می کرد و ظرف هایش را می سابید و جمعه ها یک خروار روپوش مدرسه را می شست و اتو می زد و روی پیرهن و شلوار مردانه خط می انداخت؛زن همسایه خرجی اش را می گرفت و یکراست می رفت سوپری محل که برای پاک کردن اشک چشم و دماغش دستمال کاغذی بخرد و صدای برابری خواهانه آن های دیگر،گوش هفت آسمان را کر می کرد. آن روز هم کسی از زن همسایه برای آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نظر نمی پرسید؛آن روز هم شوهر های آن زن ها،هوویی به خانه نمی آوردند،گرچه محضر های محلشان را برای خواندن هر روزهء صیغه محرمیت به تنگ می آوردند و آن روز هم پدرم برای آنکه برابری طلبی اش را ثابت کند،از دست پخت مادرم تعریف می کرد و هر جا که می نشست یاداوری می کرد،که زنش همه چیز تمام است. آن روز هم توی قانون نوشته بود،«در روابط زوجین،ریاست خانواده از خصایص شوهر است». حالا همه می نویسند،از قانون نظام مندسازی حرمسراها،بی آنکه این قانون چیزی بر جور این خانه هابیفزاید. |