شماره مقاله: 2624

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article2624



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

لایحه حمایت از خانواده

لایحه نظام مند سازی حرمسراها یا وقتی وقاحت قانونمند می شود

آرش/لی لی

سه شنبه29 مرداد 1387


نمای اول-30 سال تمام،مادرم 5 صبح بیدار می شد؛نهار 4 تا بچه اش را می پخت؛سفره صبحانه را می چید و توی دهن یکی یکی شان یک لقمه می چپاند.ساندویچ و میوه شان را می گذاشت توی کیفشان و می رفت مدرسه.
ظهر می آمد؛سفرهء نهار را می چید و جمع می کرد و ظرف هایش را می شست.یک روسری را محکم گره می زد توی پیشانی اش،دو تا ارگوتامین می خورد و می خوابید که دردهای میگرنی اش را فراموش کند؛
عصر پا می شد؛سفره عصرانه را می چید و جمع می کرد؛بچه هایش را می برد خانه آشناها و بازار و ...؛
شب می آمد و شام می پخت و سفره را می چید و جمع می کرد؛ظرف ها را می شست و چای دم می داد؛می نشست با شوهرش به گل گفتن و گل شنیدن؛مشق های چهار تا بچه را وارسی می کرد و اولی و آخری را برای تنبلی شان تهدید می کرد.تشک را می انداخت و تا 5 صبح روز بعد می خوابید.

نمای دوم-زن همسایه سرطان گرفته بود؛هنوز 30 سال نداشت که برای شوهرش آستین بالا زدند.از زن سرطانی که بچه ای بر نمی خیزد و قانون هم خوب می دانست که مرد بی اولاد،به زنبور بی عسل هم نمی ماند.

نماهای دیگر-توی این 30 سال و سال ها قبل یا بعد از آن،زنانی توی خانه می نشستند،شام و نهار می پختند و بچه داری می کردند؛نان مفت می خوردند و منت ظرف سابیدنشان را به گردن عالم و آدم می گذاشتند.

پای پایمالی حقوق که می آمد وسط،مادرم به شاگردهایش دیکته می گفت؛چهار تا بچه اش را بزرگ می کرد و ظرف هایش را می سابید و جمعه ها یک خروار روپوش مدرسه را می شست و اتو می زد و روی پیرهن و شلوار مردانه خط می انداخت؛زن همسایه خرجی اش را می گرفت و یکراست می رفت سوپری محل که برای پاک کردن اشک چشم و دماغش دستمال کاغذی بخرد و صدای برابری خواهانه آن های دیگر،گوش هفت آسمان را کر می کرد.

آن روز هم کسی از زن همسایه برای آنچه قرار بود اتفاق بیفتد نظر نمی پرسید؛آن روز هم شوهر های آن زن ها،هوویی به خانه نمی آوردند،گرچه محضر های محلشان را برای خواندن هر روزهء صیغه محرمیت به تنگ می آوردند و آن روز هم پدرم برای آنکه برابری طلبی اش را ثابت کند،از دست پخت مادرم تعریف می کرد و هر جا که می نشست یاداوری می کرد،که زنش همه چیز تمام است.

آن روز هم توی قانون نوشته بود،«در روابط زوجین،ریاست خانواده از خصایص شوهر است».
آن روز هم مرد همسایه،زمینش را می فروخت و برای آسایش عیال های مربوطه،خانه ای دو طبقه می خرید و طرح زوج و فرد را توی رختخوابش اعمال می کرد.جمعه ها هم می شد سهم مادر بچه ها که نه سیخش بسوزد و نه زنش.

حالا همه می نویسند،از قانون نظام مندسازی حرمسراها،بی آنکه این قانون چیزی بر جور این خانه هابیفزاید.
من هم مخالفم!با طرحی که گرچه خانه ای را از این ویران تر نمی کند،اما وقاحت نابرابری را هر روز پیش چشممان می کشد.

آرش