|
لایحه حمایت از خانواده شمارش معکوس برای لایحه ضد زنوب لاگ حوا / مریم حسین خواه چهار شنبه23 مرداد 1387 شمارش معکوس شروع شده است. نشسته ام پای کامپیوتر و هر چند دقیقه یکبار سایت مجلس را چک می کنم.نکند امروز لایحه را تصویب کنند. نکند همه چیز تمام شود و دستمان به جایی بند نباشد. مثل بازی مرگ و زندگی می ماند. نه از آن مرگ هایی که با شلیک یک تیر همه چیز تمام می شود، مثل مرگی است که زهرش توی رگ هایت جا خوش کرده باشد و ذره ذره جانت را بگیرد. من این ذره ذره جان دادن را با چشمهای خودم دیده ام.من 45 روز تمام، با زنهایی زندگی کرده ام که اگر این لایحه تصویب شود زندگی شان سیاهتر از اینی که هست می شود. من 45 روز تمام با زنهایی زندگی کرده ام که فقط وقتی از امکان تغییر این قوانین لعنتی برایشان می گفتم، چشمهایشان می درخشید و بارقه های امید برای لحظه ای کوتاه در قلبشان می درخشید. حرف فقط سر این نیست که این لایحه چند زنی را از اینی که هست آسان تر می کند، طلاق را مشکل تر می کند، ضمانت اجرایی حضانت و ثبت ازدواج را می گیرد و ده ها مشکلی که به تفصیل درباره شان گفته است. اگر این لایحه تصویب شودکار ما برای تغییر قوانین تبعیض آمیز سخت تر و سخت تر می شود. و تا مدتها هر وقت بخواهیم حرف از تغییر قانون بزنیم ما را به لایحه ای که تازه تصویب شده ارجاع می دهند. از نماینده های مجلس هفتم که گفته می شود 76 نفرشان زن دوم دارند و خیلی از این 76 نفر به مجلس هشتم آمده اند انتظار زیادی نمی رود. اما آیا هیچ کس در این مملکت پیدا نمی شود که بتواند جلوی این فاجعه را بگیرد. ای کاش آدمهایی که اینطور بر تصویب و تایید چنین قوانینی اصرار دارند فقط یک هفته به اوین بروند و ببینند زنهایی را که آستانه فروپاشی اند و هیچ کورسوی روشنی در برابرشان نیست. ای کاش می دیدند زنی را که به خاطر چک های همسرش به زندان افتاده و جناب شوهر وقتی زن بیچاره در زندان بوده رفته و زن دوم گرفته ... ای کاش می دیدند زن هایی را که همسرشان رفته و آنها را طلاق غیابی داده..... ای کاش می دیدند مادرهایی را که در حسرت دیدن فرزندانشان می سوزند و شوهر و پدر شوهر که حق بیشتری نسبت به فرزند او دارند، اجازه یک دیدار کوتاه را به او نمی دهند. ای کاش زهرا را می دیدند که زنگ می زد خانه پدرشوهرش و صدای بچه های مهدکودکی را در می اورد تا گوشی را به دخترک 5 ساله اش بدهند و پشت تلفن های های گریه می کرد و قربان صدقه دخترکش می رفت و آخر سر اعدام شد بدون اینکه ضجه هایش برای آخرین دیدار دخترکش به جایی برسد. ای کاش نازنین را می دیدند که سه بار از دادگاه تقاضای طلاق کرد و قاضی زن بازی شوهرش، اعتیاد او و حتی کتک های وحشیانه اش را بریا گرفتن طلاق کافی ندانست و آخر سر کار به جایی رسید که شوهر کشته شد و نازنین آواره دیوارهای بلند زندان..... ای کاش راحله را می دیدند که اگر قانون کمی عادلانه تر بود و حمایت گرتر، حالا حتما زنده بود.... فقط زندان نیست، خیابان های شهرمان را هم که بگردیم هزار هزار زن مثل راحله و نازنین و زهرا می بینیم که این قانون لعنتی ویرانشان کرده و این لایحه تیر خلاص را می زند به همه امیدهاشان. برای همه اینها بود که آن عصر سرد زمستانی، در زیر زمین بند 209 اوین، وقتی اسم لایحه آمد نتوانستم خودم را کنترل کنم و تا توانستم نوشتم که چرا این لایحه برای ما مهم است و چرا اگر بخواهید تصویبش کنید نمی توانیم ساکت بنشینیم. نشسته بودم پشت میز بازجویی و بازجو هی سوال پیچم می کرد که چرا اینکار را کردید، چرا ان کار کردید. فلان تجمع تان غیر قانونی بود. فلان مطلبتان امنیت ملی را لرزاند و من با صبوری که از خودم سراغ نداشتم، مدام دلیل و مدرک می آورم که اینطور نبوده و مگر ما جز چند تغییر ساده قانون چه می خواهیم...... یک دفعه رفت سراغ لایحه و گفت برایش بنویسم چه کسی می خواهد جلوی مجلس برود اگر این لایحه تصویب شود. یادم رفت برگه بازجویی است و باید کم بنویسم و خلاصه. هنوز راحله اعدام نشده بود و من خوش خیالانه گمان می کردم می شود نجاتش داد. گمان می کردم اگر برایشان بنویسم که همه تلاش ما برای زندگی کردن راحله و راحله ها است می فهمند.نوشتم این لایحه زندگی ما است و چاره ای جز اعتراض به آن نداریم. و ارزو کردم که کار به طرح این لایحه در صحن علنی مجلس نکشد. آرزویم برآورده نشد و حالا نشسته ام جلوی مانیتور و هی سایت مجلس را چک می کنم که مبادا امروز، لایحه حمایت از خانواده، طرح شود، تصویب شود و ما دوباره و دوباره از صفر شروع کنیم. |