شماره مقاله: 2513

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article2513



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

گریز از ایدئولوژی

زمینه های پیدایش گفتمان علیه نوبنیادگرایی در جنبش زنان

میدان زنان / محبوبه عباسقلی زاده

پنج شنبه17 مرداد 1387


گروه میدان زنان، آنچنان که در بيانيه تحليلي خود تشریح کرده است؛ پس از دو سال فعالیت مداوم در حوزه های بحرانی زنان ایرانی، بتدریج توانسته است به گفتمان ویژه ای علیه مظاهر نوبنیادگرایی دست پیدا کند. این گفتمان به تجربه و بر اثر قرائت تحلیلی از مسائل و چالش هایی بوده است که در عمل با آن روبرو شده است. کمپین ها، ابتکارات و گروه های موضوعی میدان زنان با وجود برخورداری از ساختارشبکه ای و استقلال عملی در فعالیت های مختلف، هر بار که به عمیق ترین لایه های تبعیض های موجود برعلیه زنان نزدیک شدند، دریافتند که بنیادگرایی درونی شده در کالبد قدرت سیاسی، همچون ماده مقومی سایر عوامل و سیستم های مولد تبعیض همچون مردسالاری، سرمایه داری، استبداد، شوونيسم و راسيسم (نژاد پرستي) و.. را به یکدیگر پیوند زده است و شکستن چرخه های تبعیض آمیز نیز تنها در صورتی امکان پذیر است که پاشنه آشیل آنها یعنی نوبنیادگرایی هدف اصلی فعالیت های اعتراضی قرار گیرد.

انتشار بیانیه تحلیلی گروه میدان و نشان دادن پدیده نوبنیادگرایی به عنوان مرکز ثقل سیستم های مولد قدرت های بازدارنده رهایی زنان، می تواند به طرح پرسش هایی مقدماتی تری منجر شود؛ نظیراین که اساسا روند تولید گفتمان در بدنه جنبش زنان به چه صورتی است و چه تفاوتی با با نظریه پردازی و ایدئولوژی های مکاتب سیاسی دارد؟ و چرا "اعتراض به نو بنیادگرایی" گفتمان محسوب می شود.

********
این روزها برای اکثر فعالانی که خود را درگیر جنبش زنان می دانند این پرسش که از چه مکتب فمنیستی پیروی می کنند و یا تابع کدام ایدئولوژی و مرام فکری هستند، سئوالی غریب و تعجب آور است. این فعالان ترجیح می دهند که از آنها پرسیده شود مسئله اصلی و مرکزی زنان چیست و چه راهبردها و روش هایی را برای حل آن در نظر دارند. با تجربه ترین کنشگران حتی ممکن است تا آنجا پیش بروند که قرائتی سازمان یافته و عقلانی از کنش های گروهی خود به عمل آورده و نوعی گفتمان فمنیستی مبتنی بر عمل را ارائه دهند. اما طرح این گفتمان ها از آنجا که از عمل واقعی برخاسته است؛ به معنی ایدئولوژیزه کردن گرایشات آنان نیست. به تعبیر دیگر جنبش های زنده زنان در سطح جهانی، مدتهاست که از ایسم های مبتنی بر ایدئولوژی های چپ یا راست عبور کرده و اکنون با نوعی نگاه عمل گرایانه مشغول خلق گفتمان هایی بر آمده از مسائل واقعی زنان پیرامون خود هستند.

چرا جنبش زنان در سطح جهانی تا این حد ایدئولوژی گریز شده است؟ آیا ایدئولوژی گریزی این جنبش ها به معنی نظریه زدایی از فمنیسم به حساب می آید؟ روند نظریه پردازی در جنبش های زنده زنان در سطح جهان چگونه اتفاق می افتد و گفتمان هایی که جایگزین ایسم های ایدئولوژیک شده اند؛ چیستند؟ این ها پرسش هایی است که پاسخ به آنها می تواند زمینه های پیدایش گفتمان های مختلف در جنبش زنان را قابل فهم کرده کرده و درک بهتری از تفاوت این گفتمان ها با نظریه های فمنیستی یا ایدئولوژی های سیاسی به دست دهد.

جنبش زنان و پرهیز از فرقه گرایی های ایدئولوژیک

گزارش کوتاهی از یک مصاحبه که توسط نگارنده با چند تن از فعالان جنبش زنان از هنگ کنگ، اندونزی و عراق انجام شده می تواند تا حدی به پاسخ پرسش های فوق کمک کند. این سه کشور از سه بافت سیاسی – اجتماعی متفاوت برخوردار بوده و مسائل زنان آن به کلی با یکدیگر متفاوت است.

مهمترین مسئله زنان هنگ کنگی، پایمال شدن حقوق زنان کارگر این کشور در مواجهه با شرکت های تجاری و کارخانه های چند ملیتی بود. آنها که اغلب پیراهن و شلوار ساده ای پوشیده بودند، با حرارت فراوان می گفتند که مشغول برپایی کمپینی علیه شرکت ها و کارخانه های چند ملیتی هستند. مسئله آنان این بود که با انتقال کارخانه های چند ملیتی از هنگ کنک به چین درصد بالایی از زنان میانسال بی کار شده اند و شرکت های چند ملیتی هیچ مسئولیتی در قبال بی کاری آنها به عهده نگرفته اند. آنها می گفتند که دفاتر خدماتی تجاری تنها حاضر به استخدام زنان زیبای جوان تا سقف سی سال هستند و در صد قابل توجهی از اینان نیز در معرض خشونت های جنسی کارفرمایان قرار دارند. جنبش زنان هنگ کنگی ائتلاف گسترده ای با زنان آسیای دور و آمریکای جنوبی بر علیه "جهانی سازی" و علیه "نئولیبرالیسم" ترتیب داده بودند و همکاری های نزدیکی نیزبا جنبش های کارگری منطقه داشتند. با نگاهی به بروشورها و شعارهای آنان می شد حدس زد که آنها باید سوسیال- فمنیست باشند.

زنان اندونزیایی که ترکیبی از زنان محجبه و غیر محجبه بودند، از استان های مذهبی این کشور می آمدند و مهمترین مسئله خود را مبارزه با اسلامیزاسیون وهابی ها و ترویج بنیادگرایی می دانستند. آنها می گفتند دولت مرکزی و قانون اساسی آنان رسما سکولار است اما فدرال شدن حکومت و خودمختاری استان های مسلمان نشین، هر چند که با قصد ایجاد دمکراسی صورت گرفته اما در عمل به تقویت بنیادگرایی منجر شده است. آنها با نگرانی می گفتند قوانین مربوط به مجازات زنان، حجاب اجباری و جدا سازی فضاهای عمومی با حمایت وهابی ها و بر اساس فقه آنها در این مناطق در حال اجراست؛ و شرح می دادند که بنیادگرایی بشدت در این استانها در حال پیشروی بوده و به دیگر مناطق نیز سرایت کرده و زنان را هدف اصلی خود قرار داده است. فعالان جنبش زنان در اندونزی مسائل مشابهی با سایر کشورهای مسلمان نشین نظیر پاکستان، افغانستان، ایران، مالزی، مصر، سودان و کشورهای کاتولیک آمریکای جنوبی نظیر آرژانتین، شیلی، نیکاراگوئه و... داشته و در حال ساماندهی شبکه ها و ائتلاف هایی با فعالان این کشورها علیه "بنیادگرایی" بودند. با نگاهی به سخنان و ظاهر آنها به نظر می رسید که زنان محجبه فمنیست های اسلامی و زنان غیر محجبه فمنیست های سکولاری هستند که با یکدیگر ائتلاف کرده اند.

زنان عراقی که ظاهری آراسته و رسمی داشتند، مسئله اصلی جنبش زنان در کشورشان را نا امنی ناشی از جنگ داخلی و حضور نظامیان سنی و شیعی و آمریکایی و کرد و غیره می دانستند. آنها می گفتند که زنان به تنهایی جرئت قدم گذاشتن در خیابانها را نداشته، از یک طرف درمعرض تهدید سربازان خارجی بوده و برای امنیت خود مجبور به استفاده از اتوموبیل و همراهان مرد هستند و از طرف دیگر اگر بدون حجاب باشند مورد حمله گروه های تندروی مذهبی قرار می گیرند. همچنین خشونت های ناشی از جنگ، پایین بودن مفرط سطح بهداشت و فقر؛ فشار مضاعفی بر روی زنان و دختربچه ها ی عراقی داشته است. مهمترین مسئله زنان عراقی در این مصاحبه مبارزه با نظامی گرایی بود. فعالان جنبش زنان عراقی علاقه مند به همکاری و ائتلاف با زنان کشورهای مشابه نظیر افغانستان، سودان، فلسطین و... و جلب همکاری هایی با آژانس های توسعه ای برای ایجاد مراکز حمایتی از زنان هم وطنشان بودند. آنها خاطرات دردناکی از داستان های زنان قربانی جنگ نقل کرده و می گریستند و تشریح می کردند که چگونه زنان عراقی نخبه تحت کنترل شدید نیروهای نظامی بوده و حتی از مهاجرت و یا فرار آنها به کشورهای دیگر ممانعت می شود. اگر بنا بود این زنان نیز با برچسب های ایدئولوژیک مرسوم رده بندی شوند، به دلیل شباهت اشان به فعالان آژانس های توسعه ای در کشورهای عرب منطقه، می شد آنها را فمنیست های لیبرال نامید.

هدف از این مصاحبه شناخت جریان های متنوع جنبش زنان در منطقه بود و به نظر می رسید که می توان با قالب های پیش ساخته ای چون سوسیال – فمنیست، لیبرال- فمنیست و یا فمنیست اسلامی و سکولار و فمنیست پست مدرن و پست سکولار و پست دمکرات و غیره به راحتی این جریان ها را شناسایی کرد؛ این پیش ذهنی پس از پرسش صریح از مصاحبه شوندگان به کلی دگرگون شد. مصاحبه شوندگان در این جلسه از این همه تلاشی که از نظر آنها لیبل گذاری و برچسب زدن به حساب می آمد تعجب کرده بودند و یک صدا به من اعتراض کردند که:" ما اکتیویست(کنشگر) هستیم؛ همین! و نیازی نمی بینیم که خودمان را با لیبل های مختلف توجیه کنیم." وقتی تفاوت هایشان را مطرح کردم نیز پاسخ هایی دادند که تقریبا محتوایی شبیه به هم داشت. این تفاوت ها از نظر آنها به تفاوت شرایط اجتماعی – سیاسی بومی و چالش های زنان با مظاهر قدرت در کشورهای مختلف بازمی گردد و ربطی به مکاتب فمنیستی – آنچه که آنها نام لیبل به آن گذاشته بودند- ندارد. آنها متفق القول بودند که اگر جایشان را با هم عوض کنند مسائلشان هم تغییر می کند. هنگ کنگی ها می گفتند ما هم اگر جای اندونزیایی ها بودیم حتما مبارزه با بنیادگرایی را در اولویت کارمان قرار می دادیم و عراقی ها هم می گفتند اگر شانس زندگی در هنگ کنگ را داشتند حتما مبارزه با جهانی سازی و شرکت های چند ملیتی را پیش می گرفتند.

نظیر چنین واکنشی را در فعالان جنبش زنان ایرانی نیز فراوان می توان یافت. در مصاحبه های عمیقی که با 18 تن از زنان فعال در گروه های مختلف انجام داده ام، تنها دو نفر خود را با نامیدن سوسیال- فمنیست هویت یابی کرده اند و بقیه که از کمپین ها و گروه های مختلف بودند ترجیح می دادند یا با نام گروه و یا با نام فعالیت هایشان هویت یابی شوند. این اف