|
از زاویه ای دیگر ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه!وب لاگ کوله بار/ پریسا کاکایی پنج شنبه10 مرداد 1387 صفحه ی ایمیل را که باز می کنم لینک هایی از مدرسه ی فمینیستی و سایت تغییر برای برابری را می بینم که به فاصله ی زمانی اندکی ارسال شده اند. مقاله ی بلند نوشین را با تیتر "ما در کمپین یک میلیون امضا اشتباه کردیم" می خوانم و بعد به سراغ سی نوشته ی بچه های تغییر می روم. شوکه شده ام! آنقدر که مسکنی می خورم و دوباره هر دو مطلب را می خوانم. به صندلی ام تکیه می زنم. یاد آن روزهای گرم، جای کوچک، جمعیت زیاد و ایده های اولیه کمپین می افتم. یاد زنستان، هستیا، زنان ایران، میدان، کانون زنان ایرانی و تلاش گروهی همه برای نوشتن و گفتن از بی عدالتی های جاری جامعه. زندان رفتن های بچه ها و به استقبال رفتن های دسته جمعی. به انتظار ماندن های دم وزا، کلانتری میدان نیلوفر، دادگاه و اوین. نشست ها و بحث ها. این ها که حالا شده اند مدرسه و تغییر همه روزی در یک مجموعه کنار هم فعالیت می کردند. حالا چه شده است که به دلایل واهی دو گروه شده اند و به بهانه ی شفاف سازی و البته ره یافتن به آینده ای روشن، نه در میان جمع که در صحنی علنی یکی از این سو تیغ می زند و دیگری از آن سو. چه شده است که حتی دوستان سابق پیش از کمپین و زنستانی ات دیگر جواب تویی را که هیچ وقت سمت و سو دار نبوده ای و آگاهانه نخواسته ای که باشی نمی دهند؟ به قول دوستی، ما عادت کرده ایم صرفا از قدرت حاکم انتقاد کنیم بی آنکه نگاهی به همان روند جاری درون خود داشته باشیم. و باز به قول هم او، توهم توطئه نداشته باشیم. ما درون خود فردی مان هنوز با آنچه می اندیشیم صادق نیستیم و به جای پیش روی به جلو به صف های رو در روی هم تبدیل شده ایم. چه طور می توانیم با اشاره رفتن انگشت اتهام به سوی هم، آنان را که می خواهند به کمپین بپیوندند متوجه سمت و سویی دیگر کنیم؟ با مقالاتی که تا به حال در باب توجیه منتشر کرده ایم؟ با انکار واقعیت خود خواهی مان و ندیدن هزاران چشم امیدی که به این حرکت دوخته شده بود؟ اگر قرار بوده کمپین حرکتی باشد که در آن بسیج همگانی در جهت آگاهی رسانی و اعتراض به تبعیض ها شکل بگیرد و مشارکت و درگیر شدن همه ی زنان و مردان در آن نقش اصلی را بازی کند پس تعدد نظرات و بروز اختلافات امری بدیهی است و آگاهی از همین بدیهیات لزوم ارزیابی مستمر درون کمپینی، تبادل نظرات و نقد و بررسی را بدیهی تر می کند. من به واقع نمی دانم دوستان کمپینی ام را (منظور هر دو گروه فعلی ست) چه شده است؟ در آن روزهای آغازین این بحث ها، چند ماهی که دیگر حضور مستمر نداشتم، وقتی کمپینی های آن طرف آبی که شاید بیشترشان را تنها به نام بشناسم ایمیل می زدند و می پرسیدند که اتفاقی افتاده است پاسخم منفی و یا بی اطلاعی بود. به خودم می گفتم لزومی ندارد اختلاف ها فریاد زده شوند تا دوباره آن ها که همیشه منتظر لغزیدنی هستند قلم قرمز به دست به خط زدن مشغول شوند و حال با این خودزنی آشکار هر دو طرف، دیگر تنها فریاد می شنوم و لطفا نگویید که این هم راهی برای حل اختلاف است. این مرگ منطق گفت و گوی دو طرفه است. مرگی که دیگر شیون هم نمی خواهد. |