شماره مقاله: 2471

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article2471



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

از زاویه ای دیگر

ناگهان پرده برانداخته​ای یعنی چه!

وب لاگ کوله بار/ پریسا کاکایی

پنج شنبه10 مرداد 1387


صفحه ی ایمیل را که باز می کنم لینک هایی از مدرسه ی فمینیستی و سایت تغییر برای برابری را می بینم که به فاصله ی زمانی اندکی ارسال شده اند. مقاله ی بلند نوشین را با تیتر "ما در کمپین یک میلیون امضا اشتباه کردیم" می خوانم و بعد به سراغ سی نوشته ی بچه های تغییر می روم.

شوکه شده ام! آنقدر که مسکنی می خورم و دوباره هر دو مطلب را می خوانم. به صندلی ام تکیه می زنم. یاد آن روزهای گرم، جای کوچک، جمعیت زیاد و ایده های اولیه کمپین می افتم. یاد زنستان، هستیا، زنان ایران، میدان، کانون زنان ایرانی و تلاش گروهی همه برای نوشتن و گفتن از بی عدالتی های جاری جامعه. زندان رفتن های بچه ها و به استقبال رفتن های دسته جمعی. به انتظار ماندن های دم وزا، کلانتری میدان نیلوفر، دادگاه و اوین. نشست ها و بحث ها. این ها که حالا شده اند مدرسه و تغییر همه روزی در یک مجموعه کنار هم فعالیت می کردند. حالا چه شده است که به دلایل واهی دو گروه شده اند و به بهانه ی شفاف سازی و البته ره یافتن به آینده ای روشن، نه در میان جمع که در صحنی علنی یکی از این سو تیغ می زند و دیگری از آن سو. چه شده است که حتی دوستان سابق پیش از کمپین و زنستانی ات دیگر جواب تویی را که هیچ وقت سمت و سو دار نبوده ای و آگاهانه نخواسته ای که باشی نمی دهند؟
این ها همان هایی هستند که وقتی یکی به زندان می رفت دلسوزانه از خاطراتشان با او می نوشتند. همان هایی که در 22 خرداد میدان هفت تیر در یک زندان و سلول هایی مشترک بودند. همان هایی که با هم ای زن، ای حضور زندگی را می خواندند.

به قول دوستی، ما عادت کرده ایم صرفا از قدرت حاکم انتقاد کنیم بی آنکه نگاهی به همان روند جاری درون خود داشته باشیم. و باز به قول هم او، توهم توطئه نداشته باشیم. ما درون خود فردی مان هنوز با آنچه می اندیشیم صادق نیستیم و به جای پیش روی به جلو به صف های رو در روی هم تبدیل شده ایم. چه طور می توانیم با اشاره رفتن انگشت اتهام به سوی هم، آنان را که می خواهند به کمپین بپیوندند متوجه سمت و سویی دیگر کنیم؟ با مقالاتی که تا به حال در باب توجیه منتشر کرده ایم؟ با انکار واقعیت خود خواهی مان و ندیدن هزاران چشم امیدی که به این حرکت دوخته شده بود؟
به راستی آیا فعالان با سابقه ی این دو گروه نمی توانستند فراتر از اختلاف نظرهای شخصی شان، با حضور همه ی اعضایی که حرف برای گفتن دارند نشستی را شکل داده و به روال همان دموکراسی که مدعی آن هستیم با هم گفت و گو کنند؟ شاید یکی از دلایل ناتوانی این باشد که ما تنها به ابعاد عملی یک فرایند نگاه کرده و تجارب قبلی مان را با خود به همراه می آوریم بی آنکه از بعد تئوریک، اصول بنیادی شکل گیری یک گروه یا حرکتی را بررسی کنیم. ما شاید درک درستی از چرایی شکل گیری کمپین و مفهوم آن نداشته ایم و راه آغاز کرده ایم.

اگر قرار بوده کمپین حرکتی باشد که در آن بسیج همگانی در جهت آگاهی رسانی و اعتراض به تبعیض ها شکل بگیرد و مشارکت و درگیر شدن همه ی زنان و مردان در آن نقش اصلی را بازی کند پس تعدد نظرات و بروز اختلافات امری بدیهی است و آگاهی از همین بدیهیات لزوم ارزیابی مستمر درون کمپینی، تبادل نظرات و نقد و بررسی را بدیهی تر می کند.

من به واقع نمی دانم دوستان کمپینی ام را (منظور هر دو گروه فعلی ست) چه شده است؟ در آن روزهای آغازین این بحث ها، چند ماهی که دیگر حضور مستمر نداشتم، وقتی کمپینی های آن طرف آبی که شاید بیشترشان را تنها به نام بشناسم ایمیل می زدند و می پرسیدند که اتفاقی افتاده است پاسخم منفی و یا بی اطلاعی بود. به خودم می گفتم لزومی ندارد اختلاف ها فریاد زده شوند تا دوباره آن ها که همیشه منتظر لغزیدنی هستند قلم قرمز به دست به خط زدن مشغول شوند و حال با این خودزنی آشکار هر دو طرف، دیگر تنها فریاد می شنوم و لطفا نگویید که این هم راهی برای حل اختلاف است. این مرگ منطق گفت و گوی دو طرفه است. مرگی که دیگر شیون هم نمی خواهد.

کوله بار