|
در کلاس درس خانم دبیرفرشته جمعه4 مرداد 1387 از سه هفته پیش شروع شد ، یکی از دوستام باهام تماس گرفت که دخترش باید تحقیقی به دلخواه ارائه دهد ، و او پیشنهاد داده در مورد زنان بنویسد ، و ازم خواست در این زمینه به او کمک فکری و نوشتاری برسانم . منم طبق معمول از خداخواسته ، لاله دختر دوستم ، سال اول دبیرستان است و بیشتر تحقیق های مدرسه رو داستانی می نوشت ولی اینبار تصمیم دیگری در سر داشت، دو روز، به منزل ما امد و من براش گفتم ، چند سایت از جمله سایت تغییر برای برابری برایش باز کردم و خوند و اون مطالبی رو یاداشت کرد، در روز ارائه تحقیق ، می شه گفت کلیه ی متنی که دفترچه ی کمپین و از مسائل حقوقی زنان بود، در کاغذهای نوشته و براش روکشی درست کرد و با خود به مدرسه برد خانم دبیر نگاهی کرد به سر فصل و نوشته ها ...گفت منبع کجاست ؟چه کسی کمکت کرد ؟ لاله گفت از اینترنت گرفتم ..خاله ی من کمک کرد .... گفت :باید منبع رو بنویسی ، من کنترل می کنم همینطوری الکی نگی و نوشته هارو برگردوند ... دوستم در این جریان باهام تماس گرفت و گفت : دبیر ازش منبع می خواد چیکار کنیم ؟ گفتم ، خوب بگه منبع رو ..و اسم تحقیق رو بذاره حقوق زنان و تبعیضات ...و اسم سایت رو بده .... مشکلی نیست ، اگه مصمم هست ، ..ولی سعی نکنه که سوال بیشتری رو جواب بده ... و لاله این دختر عزیز بار دوم تحقیق رو با نام ِ منبع ، به دبیرارائه داد. دبیر همه رو خوند و تاملی کرد ، لاله دل تو دلش نبود ...که خانوم دبیر سرش رو بلند کرد گفت دروغ که نمی گی من وارد سایت می شم و کنترل می کنم ؟!! لاله هم به محکمی جواب داد که مشکلی نیست بروید .... خانم دبیر رو نوشته ها چند علامت زد و نوشته رو دوباره به لاله داد ...و گفت: به ترتیب شماره ای که زدم اینا رو بلند برای همه بخون ... لاله باور نمی کرد و شروع به خواندن کرد، حقوق زنان و تبعیضات : ارث ، دیه ، طلاق ، و.... چند تایی از بچه ها اعتراض کردند که خانم نخونه ، اینا ما رو خسته می کنه ،یکی دیگه بیاد و تحقیق داستانی بخونه ... خانوم ِ دبیر با صدای بلند و قاطع ، رو به شاگردان دختر کرد و گفت ک نه اینارو گوش کنید ، اینا به دردتون می خوره ، لازمه که بشنوید ، خوب گوش کنید اینا هست که در اینده به دردتون می خوره و... عادله با صدای بلندتر و مصمم تر شروع به خواندن کرد : دیه ، میزان پولی که به عنوان خسارت از سوی .... خواهرم عصر همان روز باهام تماس گرفت و با شور و هیجان برام از دبیر گفت و آرزو کرد که ای کاش همه ی دبیران زن که دختران زیر دستانشون آموزش می ببیند همین طور دلسوزانه به بچه هامون یاد می دادند . من هم در اون لحظه با خودم فکر می کردم که باید برنامه داشته باشیم برای این نسل آینده زنان که بتوانند از برابری حقوقشان دفاع کنند ..باید بپروریم این دخترکان مان رو ... شاید امضایی نگرفتم ولی اصل آگاهی رسانی بود که انجام شد. اصل آگاهی رسانی بود و هست. |