|
در شهر باارزش ترین امضایی که گرفتمآرزو آزادی جمعه8 شهریور 1387 از خودت بپرس چرا باید ارث یا دیه زن نصف مرد باشه؟ چرا باید در تقسیم ارث بین خواهر و برادر یا ارث زن و شوهر این تبعیض فاحش وجود داشته باشه؟
- الان خیلی از خانمها بیرون از منزل کار می کنند. ما این همه زن شاغل داریم. آمار قبولی دانشگاه ها نشون می ده که خیلی از خانمها میل رفتن به دانشگاه و فعالیت های اجتماعی و بیرون از منزل رو دارند.
- ممکنه تعدادشون بیشتر از گذشته شده باشه ولی مسئولیتی متوجهشون نیست. صحبت مسئولیته ... مسئولیت!
خیلی خوبه که بدونید این اولین باری نبود که با سامان در مورد کمپین صحبت می کردم و البته آخرین بار هم نبود. جلوی تئاتر شهر بودیم و وقتی توی صف بلیت ایستاده بودیم این بحث پیش اومد. چند ساعت بود که توی صف وایستاده بودیم. فرصت مناسبی بود که جریان کمپین رو برای اطرافیانم مطرح کنم. سامان از همراهان یکی از دوستانم بود و با ما توی صف ایستاده بود ولی از اونجایی که قبلاً در مورد کمپین باهاش صحبت کرده بودم و می دونستم که نظرش مثبت نیست، قصد داشتم بعداً بیشتر باهاش در مورد کمپین صحبت کنم و قانعش کنم ولی نه اونجا، توی صف ... اون روز قصد داشتم با افراد جدیدی صحبت کنم و امضا بگیرم ولی به محض اینکه مساله کمپین رو مطرح کردم، طبق معمول سامان وسط حرف من پرید و شروع به توضیح مخالفت هایش کرد که البته باعث شد فکر بقیه حاضران هم خراب بشه و کار من زیادتر... ***** دفعه اولی که سامان رو دیدم شب چهارشنبه سوری بود و منو تعدادی از دوستانم به یکی از کوههای اطراف تهران رفته بودیم تا اون شب رو به دور از سرو صدای شهر در کوه بگذرونیم. سامان همراه یکی از دوستانم آمده بود. بعد از تمام شدن برنامه چهارشنبه سوری و در حالی که از کوه پایین می آمدیم خواستم سرصحبت درباره کمپین رو با سامان باز کنم ولی به محض اینکه برگه رو بهش نشون دادم، بدون اینکه اجازه هیچ توضیحی به من بده برگه رو ازم گرفت و در حالیکه اون رو تا می کرد گفت : «این رو ولش کن! به من بگو ببینم اصلاً این حقوق زنان برای اونها چه فایده ای می تونه داشته باشه؟!!!!» من این قدر از حرکت سریع و سوال کلی و غیرمنطقی اون جا خوردم که فقط گفتم: «شما که اصلاً برگه رو نخوندی که ببینی توش چی نوشته و من هم هنوز هیچ ..............» حرفم نیمه کاره موند چون متاسفانه او به میان کلام من پرید و شروع به مخالفت های کلی و اصولی کرد که برام خیلی سخت و البته غیرمنتظره بود. گفتم غیرمنتظره چون سامان همراه یکی از دوستانم که برای کمپین امضا جمع می کرد آمده بود و من فکر نمی کردم که تا این حد مخالف برابری حقوق باشه. از همان ابتدا از صحبت هایی که می کرد متوجه شدم که امضا گرفتن از سامان به این راحتی ها نیست و لازمه که خیلی زیاد باهاش بحث و گفتگو کنم. خلاصه اون شب با وجود آتیش تند و دل پری که سامان داشت اصلاً من فرصت صحبت یا هیچ گونه توضیحی پیدا نکردم بهتر هم دیدم که در اون موقعیت هیچ دفاعی نکنم ولی با خودم شرط کردم که از سامان امضا بگیرم هر چقدرهم که این کار خسته کننده و سخت باشه. دفعه بعد که سامان رو دیدم جلوی یک گالری نقاشی بود. سامان همراه خواهرش اومده بود بعد از بازدید از نمایشگاه نقاشی در مسیر برگشت خواستم از چند نفر از کسانی که آمده بودند، امضا بگیرم از جمله از سارا خواهر سامان. با برخوردی که اون شب از سامان دیده بودم انتظار داشتم که مخالفت کنه و ذهنیت خواهرش رو هم منفی کنه ولی سامان به هیچ وجه مخالفتی نکرد و سارا هم با توضیحات مختصری که دادم کاملاً متوجه مساله شد و خیلی راحت برگه رو امضا کرد. البته سامان به من یادآوری کرد که خودش برگه رو امضا نمی کنه و من هم بهش یادآوری کردم که بالاخره ازش امضا می گیرم. از اون موق چندین بار سامان رو دیدم از جمله جلوی تئاتر شهر. و هر بار که می دیدمش با هم در مورد کمپین صحبت می کردیم و البته او همچنان موضعش رو حفظ کرده بود و امضا نمی کرد ولی من به وضوح می دیدم که هر بار که با هم صحبت می کنیم، مسائل بیشتری برای اون روشن می شه و افکارش هر چه بیشتر از اون فضای منفی ای که داشت دورتر می شه و به ذهنیت من نزدیکتر. البته هر بار با آرامش خیلی بیشتری بحث می کردیم که به هیچ وجه قابل مقایسه با آتیش تندش در اون شب اول نبود. خلاصه اینکه دقیقاً بعد از یک سال از اولین باری که با هم صحبت کردیم سامان برگه رو امضا کرد و کاملاً هم راضی و آگاهانه امضاش کرد. این برای من موفقیت خیلی بزرگی بود که تونستم از یک مخالف صد درصد کمپین یک موافق صد درصد بسازم و ذهنیت یک انسان رو تا این حد نسبت به حقوق زنان عوض کنم. سماجت و سرسختی زیادی به خرج دادم ولی مطمئنم که ارزش تاثیری که کمپین در زندگی این آدم با طرز فکر جدیدی که بهش داده می ذاره واقعاً شگفت انگیز و باور نکردنی خواهد بود. شاید بتونم بگم این با ارزشترین امضایی بود که من گرفتم. |