|
پلي ميان متون مقدس و زن معاصر/رضا عليجانييكشنبه3 دی 1385 كانون زنان ايراني: احكامي چون تعدد زوجات، بحث حضانت و ديهء نامتساوي زن و مرد ، در دنياي جديد با نقد مواجهند. مناسبترين رويكردي كه در مواجههء اين متون مقدس با دنياي جديد ميتوان بهكار گرفت، رويكرد تاريخي-الهامي است. اين رويكرد در عين حال ميتواند يك منطقهء بيطرف فكري بين روشنفكر مذهبي و غيرمذهبي در جامعهء ايران ايجاد كند. اين را رضا عليجاني پژوهشگر علوم اجتماعي در سلسله بحثهايش تحت عنوان «زن در متون مقدس» است كه در حسينيهء ارشاد مطرح كرده است. وي به بررسي چالشهاي جدي متون مقدس با انسان معاصر پرداخته و پس از آن رويكردهاي موجود براي مواجهه با اين چالشها را شرح و در پايان مناسبترين رويكرد را پيشنهاد داد. ماحصل سخنان او را كه توسط مهرزاد غنيپور تنظيم شده، ميخوانيد: نقدهاي مهم متون مقدس با انسان معاصر را بيشتر با توجه به متن مقدس مسلمانها، يعني قرآن، بررسي خواهم كرد در حالي كه اين مساله فراگيرتر است و پيش از تمدن اسلامي در اروپا هم اتفاق افتاده و واتيكان هم با اين مساله برخورد كرده است. چالش اول، برخي احكامي است كه در متون مقدس آمده است. تعزيراتي چون زدن تازيانه به بدن انسان دو برابر بودن ديه در ماههاي حرام و در بحث زنان، تعدد زوجات و ديهء نابرابر زن و مرد را ميتوان نام برد. مثلائ اگر مردي زني را بكشد براي مجازات آن مرد، نصف ديهء مرد توسط خانوادهء مقتول بايد پرداخت شود. اين موارد در متون مقدس ديگر نيز ديده ميشود. چالش ديگر مربوط به برخي مفاهيم و آموزههاي فرهنگي است كه در اين متون آمده است. مثلائ جهانشناسي متون مقدس مبتني است بر خدا يا خدايان، فرشتگان، ايزدان، ابليس، شيطان و جن كه در ادبيات مذهبي- سنتي ما هم خيلي رواج دارد يا بحث سحر يا چشمزخم و برتري مذكر بر مؤنث كه در متون ديده ميشود. نكتهء سوم، برخي آيات و نشانههايي است كه در متون مقدس آمده است مثل هفت آسمان يا نگاه عمودي كه به جهان وجود دارد. ماه و خورشيد كه با هم حركت ميكنند و هيچ گاه به هم نميرسند. يا سير شكلگيري جنين در متون مقدس كه با علم امروز خوانا نيست. محور چهارم هم مجازاتهاي تاريخي است كه در همهء متون مقدس كمابيش وجود دارد. مثل عذابهاي ناگهاني و نابودكننده كه بر سر قومي نازل ميشود و آنها را نابود ميكند. رويكردهاي متفاوت براي پاسخگويي به چالشها به اين چهار چالش مهم شش پاسخ داده شده كه يك ويژگي مشترك واكنشهاي مذهبي در برخورد با اين چالشها گزينشي-پرشي برخورد كردن و كنار گذاشتن بخشي از آيات و عبور كردن از آنهاست. دومين ويژگي مشترك توجيه و تفسير و اجتهاد و تاويل در ارتباط با آن بخش گزينششده است. از اين شش نوع برخورد، چهار نوع آن مؤمنانه است يعني اين برخورد توسط مذهبيها و روشنفكران مذهبي صورت گرفته است و دو نوع ديگر غيرمؤمنانه است. يك نوع غيرمؤمنانهء آن برخورد تحليلي و غيرديني است كه در آن پيامبر به مثابهء يك مصلح اجتماعي و مانند يك حكيم مثل كنفوسيوس تلقي ميشود. در اين رويكرد جنبهء ديني مباحث كنار گذاشته ميشود و اين رويكرد پژوهشگرانه است. در اين رويكرد با متن مقدس مثل نوشتهء يك مصلح اجتماعي برخورد ميشود. اما برخوردهاي ديگري هم هست كه اين چالشها را دستمايهء حمله و تمسخر قرار دادهاند. در اين رويكرد بيشتر ستيزهگرانه و گزينشي برخورد شده است و بر برخي موارد تاكيد و برخي را ناديده ميگيرند. يك برخورد، برخورد سنتي اعتقادي است كه در آن سعي ميشود قالب و ظاهر متن يا بهصورت تعبدي پذيرفته شود يا پس از آن كه مدلل شد، توجيه كنند. براي مثال در بحث تقسيم ارث، دليل ميآورند كه چون مرد نفقهء زن را ميدهد پس حكم درستي است. چالشهايي مانند طبقات آسمان يا برتري جنس مرد بر زن را نيز به نفع سنت تعبير ميكنند به اين اميد كه بعدائ معلوم شود علم جديد اشتباه كرده است. برخورد دوم علمي-انطباقي است. در اين برخورد متن پذيرفته شده و سعي بر آن است كه آن را بر علم جديد منطبق كنند. مثلائ فرشتگان و ابليس به امور طبيعي تعبير ميشوند. ميگويند فرشتگان يعني نيروهاي طبيعي، شيطان يعني ميكروب و آسمانهاي هفتگانه يعني كهكشانها. اما همهء اينها گزينشي است و بخش ديگري از متن را ميتوان آورد كه مغاير با اين برداشت و استدلال باشد. مثلائ در قرآن آمده است كه ماه، نور و خورشيد چراغ اين هفت آسمانند در حالي كه اگر آسمان همان كهكشان باشد اينها چراغ همهء كهكشانها نيستند. همينطور در رابطه با مسالهء زنان نيز اين تعبيرها وجود دارد; مثلا بنيصدر معتقد بود كه موي خانمها اشعهاي ساطع ميكند و از اين طريق دلايل علمي براي وجوب حجاب عنوان ميكرد. رويكرد سوم، برخورد تاويلي-تطبيقي است. اين رويكرد متن را بر علم جديد منطبق نميكند ولي يك قرائت جديد از متن ارايه ميدهد كه ميتوان آن را همسو با متن دانسته و بپذيريم يا اينكه مغاير بدانيم و نپذيريم. مثلائ رويكرد شريعتي تاويلي-تطبيقي است. او دربارهء تركيب انسان از روح و جن ميگويد كه اين به معناي دوساختي بودن انسان است يعني انسان هم ميل به پستي دارد هم ميل به استعلا. اين گروه، زبان متن را زبان سمبليك ميدانند نه واقعنما در حالي كه در برخورد هرمنوتيكي ساختار متن بايد حفظ شود چون در غير اين صورت مبنايي براي فهم متن باقي نميماند. اما اين رويكرد هميشه پاسخگو نيست. مثلائ اينكه در متن آمده كه مردان قوام بر زنان هستند سعي كردهاند از «قوام» معني ديگري درآورند. رويكرد تاريخي- الهاميدر مقابل سه رويكرد مؤمنانهء بالا كه يا ميگويند ما عقلمان نميرسد و متن درست است، يا اينكه علم جديد هم همين را ميگويد و آخري كه قرائت جديدي از متن متناسب با علوم اجتماعي و روانشناسي ارايه ميكند، رويكرد چهارمي هم وجود دارد كه رويكرد تاريخي-الهامي است كه مبتني بر گسست و پيوست است. محور اين بحث پذيرش ديالكتيك زمينه و متن يعني ارتباط بين يك متن مقدس و زمينهء تاريخي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن است. اين ديالكتيك، ديالكتيك پذيرش و فراروي يا ديالكتيك تاثيرپذيري و تاثيرگذاري است. يعني اين متون هم علم و عقل و عدل زمانه را پذيرفتهاند و هم عليه آن مبارزه كردهاند و فرارويهايي را هم شامل ميشوند. اين متون در علم و عقل و عدل زمانهء خويش رفرم يا اصلاح انقلابي كردهاند، يعني بخشي از واقعيت را پذيرفته و سعي ميكنند آن را اصلاح كرده و به سمت اهدافي كه دارند ببرند. اين متون همانگونه كه تاثير گذاشتهاند، تاثير نيز پذيرفتهاند. اين رويكرد گامي فراپيش براي نوگرايي مذهبي است. طبق اين نوگرايي مذهبي رويكرد اجتهادي-تاويلي نفي نميشود ولي در يك حوزهء خاصي محصور است كه از آنجا به بعد بايد از رويكرد تاريخي-الهامي استفاده كنيم. سه نكتهء مهم در اين رويكرد وجود دارد. اول اين كه در اين رويكرد پيشينهء تاريخي مباحثي را كه در متون آمده در فرهنگ و تمدنهاي ديگر در نظر بگيريم و به روند اين مباحث در تاريخ توجه كنيم. مثلائ مسالهء توفان نوح فقط در قرآن نيامده بلكه در اساطير بشر هم هست و بايد به اين روند توجه داشته باشيم كه اين مفاهيم وجود داشته و بهيكباره در قرآن مطرح نشده است. همچنين موضوع آخرالزمانشناسي و اين كه جهان بهگونهء خاصي به پايان ميرسد را در اسطورهها و فرهنگهاي ديگر از جمله اسطورههاي قارهء آمريكا ميتوان يافت. اساطير و ديگر عناصر فرهنگي قبلائ نيز در جوامع وجود داشتهاند و در اديان بازتوليد شدهاند. اين رويكرد از متن هالهزدايي ميكند و باعث ميشود فكر نكنيم اين عناصر فقط مربوط به مذهب ماست و تعصبها را كمرنگ ميكند. در نتيجه با دانستن گذشتهء يك انديشه بتوانيم بهتر با متون برخورد كنيم. نكتهء دوم توجه به تاثيرپذيري متن از مناسبات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي آن جامعه و آنچه در ناخودآگاه جمعي آن جامعه وجود دارد، است. مثلائ از اقوام عاد و ثمود و شعيب در عهدين خبري نيست و فقط در قرآن به اين اسامي بر ميخوريم، به اين دليل كه اين مفاهيم به جغرافياي حجاز مربوط ميشود كه در ناخودآگاه جمعي جامعهء پيامبر وجود داشته است. در نظر گرفتن نوع تاثيرگذاريهايي تاريخي كه اين متون داشتهاند، سومين نكتهء مهم در مفهوم اين رويكرد است. بسياري از مورخين معتقدند كه قرآن فرهنگسازترين و تمدنسازترين متن بوده است و در جامعهاي كه از لحاظ مناسبات اجتماعي عقبمانده بوده تمدنسازي كرده است. اين هدف در مورد انجيل با توجه به اينكه مسيح در يك امپراتوري ظهور كرد متصور نيست. با اين رويكرد ميتوان يك منطق و منطقهء مشترك بيطرف فكري بين روشنفكر مذهبي و روشنفكر غيرمذهبي در جامعهمان ايجاد كنيم كه اين ميتواند براي بهبود فضاي دوقطبي جامعه بسيار مناسب باشد. نمونههايي از اين منطق مشترك را ميتوان در گفتههاي محققان و مستشرقان بسياري ديد. |