شماره مقاله: 2413

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article2413



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

در خانواده

زندگی زیر سایه وحشت از هوو

زینب پیغمبرزاده

سه شنبه1 مرداد 1387


- اگه عموتون هم بره زن بگیره ...

این فکری بود که ذهن زن عمونرگس مرا هم مانند بسیاری از زنان دیگر قمی ، به خود مشغول کرده بود.
مردها که رفتند بیرون گشتی بزنند ،برگه را درآوردم و سر صحبت را باز کردم . یک سال و نیم بود که منتظر این لحظه بودم . می دانستم زن عمویم تنها کسی است که در فامیل حرف ما را می فهمد.نه ترسید، نه آیه یاس خواند و نه توجیهات اسلامی دست و پا کرد. دلش پر بود. می گفت :

- شوهر دوستم رفته زن گرفته. همسایه مامانم هم همین طور.خودتون می دونین که عموتون دلش دختر میخواد، من که دیگه نمی تونم بچه دار بشم .حالا اگه اونم بره مث باباش زن بگیره ،چه کار کنم ؟

همیشه همین طور بود من وخواهرم ـفاطمه ـ را جز فامیل شوهرش حساب نمی کرد و برایمان درد دل می کرد.فقط شش سال از من بزرگتر بود و حالا یک پسر هفت ساله داشت .می دانستم که مصطفی را نمی خواست. بیست ویک سالش بود که مادر شده بود چون عموی سی ساله ام بچه می خواست . می گفت : "نمی خواستم به این زودی بچه دار بشم ،اما حالا تا ظهر که از مدرسه برگرده،دلم براش تنگ می شود. "

مصطفی یکساله بود که نرگس تصادف کرد و کمرش آسیب دید .حالا دیگر بارداری برایش خطرناک بود. اوایل یک جورهایی خوشحال هم بود. با شیطنت می گفت : "مجید آقا دلش دختر می خواست ،اما من همین یه بچه هم از سرم زیاده ." حالا مدتی بود به فکر افتاده بود که اگر شوهرش آنقدر دلش دختر بخواهد که زن دوم بگیرد ،چه کار باید بکند ؟

- خب مردم هم می گن حق داشته، دلش دختر می خواسته .از کجا معلوم مجید آقا هم مثل بابابزرگتون نباشه ؟

من و فاطمه دلداری اش می دهیم:

- خب عمو مجید هم مثل بقیه همیشه با حاج آقا سر این موضوع دعوا داشت.

- آره ولی ...

امضا می کند و می رود به غذا سر بزند.کمی بعد یک برگه سفید می گیرد برای امضا از مادر و خواهرش .
عمو که همراه پدرم بر می گردد، حرف کمپین را پیش می کشم. زن عمو هم با شیطنت همیشگی و البته کمی دلهره سعی دارد جواب سئوالش را بگیرد،این که آیا واقعاً ممکن است شوهرش سرش هوو بیاورد؟ دلش خوش است به شرط ممنوعیت ازدواج مجدد مرد در قباله شان .عمو با خنده می گوید : "نرگس ،تو هم به چه چیزهایی فکر می کنی " . ترجیح می دهم جلوی عمو نگویم که این شروط عملاً در دادگاهها مورد استناد قضات قرار نمی گیرند،گذشته از آنکه برخی حقوق دانان چنین شرطی را مغایر با حقوق مرد! و از اساس باطل می دانند.

مصطفی از سرو کول پدرش بالا می رود .عمو، سرش را از روی برگه بیانیه بلند می کند و بحث های دینی را پیش می کشد .هرچه باشد معلم عربی است . کمی درباره احکام ثانویه بحث می کنیم و بعد بحث را می کشانم به موضوع مورد علاقه همسرش .

- مثلاً حاج آقا که دوتا زن داشت ، به نفع کی بود؟ هم شما و عمه ها ناراضی بودین ،هم بابای من و برادرهاش . اگه دوباره ازدواج نمی کرد همه بیشتر احترامش رو داشتن ، بیشتر بهش محبت می کردن ....

در سکوت به هم نگاه می کنیم . من ،عمو،زن عمو،پدرم ،فاطمه. یاد دعواهایی می افتم که عمو با پدر بزرگ می کرد سر اینکه احترام مادرشان را نگه نمی داشت .

عمو امضا می کند با تاکید بر اینکه فایده ای ندارد. زن عمو هم انگار خیالش راحت شده باشد صدایم می کند که سفره را بیندازم .در آشپزخانه من و فاطمه و نرگس ،سه تایی می زنیم زیر خنده و موفقیت مان را جشن می گیریم.