شماره مقاله: 240

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article240



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

کمپین ا ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و اسلام / وبلاگ نابهنگام

سه شنبه5 دی 1385


در مدت زمانی که از آغاز شروع به کار کمپین 1 ملیون امضا ( از این جا به بعد کمپین را اختصارا این طور می نامم) می گذرد، بارها و بارها با دوستان بسیار فعالی که در فعالیتهای قبلی ( مثل 22 خرداد و 8 مارس و کمپین مبارزه با خشونت علیه زنان) با هم همکاری داشته ایم، برخورد کرده ام و وقتی از آنها پرسیده ام که " خب، با کمپین در چه حالید؟" جواب شنیده ام" من کار نمی کنم با کمپین! کمپین تبلیغ اسلام را می کند!" با اینکه این جواب برای من خیلی عجیب بوده، بخصوص از سوی دوستانی که با مشکلات و مسائل کار اجتماعی در ایران و کمپین از نزدیک آشنایی دارند، اما همیشه از آنها می خواهم که بیایند و بنشینند تا بحث کنیم و این مشکل حل شود یا بهتر از آن نقدی در این باره در سایت "تغییر برای برابری" چاپ کنند. متاسفم که تابحال هیچ کدام از این دو کار صورت نگرفته و امیدوارم که انتشار این مطلب آغازی برای بحث و نقد در این رابطه باشد.

کسانی که با جزییات اجرای طرح کمپین 1 ملیون امضا آشنایی دارند، می دانند که یکی از ارکان اصلی اجرای کمپین یک دفترچه ی کوچک 32 صفحه ای است با عنوان" تاثیر قوانین در زندگی زنان". آموزشهای کمپین بر اساس این دفترچه به داوطلبین داده می شود، امضاها با این دفترچه جمع آوری می شود و در زمانهایی که با کمبود دفترچه مواجه نباشیم به هر امضا کننده یک دفترچه می دهیم، در بسیاری از موارد هم با اینکه فرد مایل به امضا نیست ما دفترچه را به او می دهیم، یعنی اصلا یکی از اهداف کمپین پخش تعداد قابل توجهی از این دفترچه هاست، هرچند که تعداد امضاهای جمع آوری شده از تعداد دفترچه ها بسیار کمتر باشد. خلاصه می خواهم بگویم که دفترچه از ارکان اصلی کمپین است، دفترچه را که ورق بزنید ( دفترچه بر روی سایت نیز موجود است) می رسید به صفحه ی 24 آن ( البته در نسخه ای که من در اختیار دارم) و می خوانید:

تقاضای بازنگری در قوانین تبعیض آمیز نه تنها خواستی غیرمشروع و مخالف اسلام نیست بلکه با تعهدات بین المللی دولت ایران نیز همخوانی دارد چون دولت ایران به میثاق ( همان کنوانسیون!) بین المللی حقوق مدنی-سیاسی و حقوق اقتصادی-اجتماعی پیوسته و متعهد اجرای آن شده است و اولین گام در این کنوانسین ها منع هرگونه تبعیض است. بنابراین تبعیض باید از بین برود چون منطبق با تعهدات بین المللی دولت ایران است.

از سوی دیگر درخواست تغییر و اصلاح قوانین تبعیض آمیز هیچ گونه ضدیتی با مبانی اسلام ندارد و نقص کننده اصول دین نیست. زیرا قوانینی که ما خواهان تغییر آن هستیم محل اختلاف بین مجتهدین و علمای دین است و بسیاری از فقها از جمله آیت الله صانعی یا آین الله بجنوردی و دیگر مجتهدین سالهاست که این درخواست ها برای بازنگری در قوانین تبعیض آمیز را مورد تایید قرار داده اند و آن را مغایربا اسلام ندانسته اند. زیرا آنان معتقدند که قوانین با توجه به مقتضیات زمان و مکان باید تغییر کند و با سطح فرهنگ و نقش و حضور زنان ایرانی متناسب شود.

آنان معتقدند که ما در اسلام مسئله ای به نام "حکم ثانویه" داریم. براساس حکم ثانویه حتی اگر دستوری به صراحت در قرآن آمده باشد اما مقتضیات زمان و مکان مغایر اجرای آن باشد، می توان آن حکم را تغییر داد. اين مسئله در اسلام وجود دارد كه هرجا حکم اوليه بنابه مقتضيات زمان يا مکان قابل اجرا نبود مي توان با توجه به روح کلي حکم اوليه، قانوني نزديک به آن قانون صادر كرد.

آيت‎الله موسوي بجنوردي بارها به صراحت اعلام كرده‎ است: ”اسلام هيچ‎گونه تفاوتي در حقوق بشر و حقوق انساني قايل نيست و نمي‎توان گفت يك جنسيت كرامت دارد و ديگري كرامت ندارد.“ ايشان معتقدند: ”حقوق بشر در جامعه‎ي اسلامي معنا مي‎دهد. حقوق براي بشر است و خداوند اين حقوق را با حذف جنسيت براي انسان قايل شده است“.

این تمام مطلبی است که در جزوه حقوقی درباره ی اسلام چاپ شده و من غیر از این در هیچ یک از نوشته های سایت ( که منعکس کننده نظرات اعضای کمپین است) یا مصاحبه های حامیان طرح با رادیوها چیزی از اسلام ندیده ام.

دوستان عزیزی که ما را به "تبلیغ اسلام" متهم می کنند، حتما با جامعه ی ایران آشنایی دارند. گاهی وقتها ما در شناخت جامعه مان دچار مشکل هستیم و دلیل آن هم رفت و آمد و گفت و گو در یک حیطه محدود از فضای اجتماعی- فکری ایران است. در خانواده های طبقه ی متوسطی بزرگ می شویم، به دانشگاه می رویم، اقوام و دوستانمان اغلب نمیه مرفه و تحصیل کرده اند و در نقاط خاصی از شهر تردد می کنیم! به تدریج ( به طور ناخودآگاه) تصور می کنیم که آنچه که می شنویم یا به آن اعتقاد داریم، در جامعه مان عمومیت دارد. این تفکر حتی در میان فعالان اجتماعی (فعالان مسائل زنان) نیز جریان دارد. اصلا یکی از از اهداف کمپین هم همین رفتن به سطوح مختلف جامعه و شنیدن حرفهای آدمهای متفاوت است. بسیاری از مردم کشور ما، بخصوص زنان دارای اعتقادات عمیق مذهبی هستند، دقت کنید که این اعتقادات از نوع مذهبی- مذهبی است و نه مذهبی-حکومتی. یعنی این آدم، مثلا خاله ی من اصلا هم از دولت جمهوری اسلامی دل خوشی ندارد و فکر نمی کند که این دولت بهترین دولت دنیاست ولی به قرآن اعتقاد دارد، مرجع تقلید دارد و .... . در 22 خرداد من و دوستانم از بسیار از زنان رهگذر شنیدیم که خواسته های شما " مخالف قرآن است" خودم دیدم که زنی که این حرف را می زد نه خیلی مسن بود و نه چادری، اتفاقا یک دختر جوان خیلی شیک پوش و مدرن بود!

نکته ی دیگر این است که افراد فعال و طراح کمپین خود را اصلاح طلب می دانند. یعنی به تغییرات تدریجی در جامعه ایمان و باور دارند. البته تغییراتی که با افزایش آگاهی درونی و از پایین به بالا انجام شود. من خودم به شخصه اعتقاد دارم که جامعه ی ما در حال حاضر اصلا شرایط پذیرش تغییرات بزرگ را ندارد و ما باید راه طولانی تا رسیدن به مرحله ی تغییرات بزرگ طی کنیم. راهی که ایمان دارم از انجام حرکاتی اجتماعی و اکتیویستی مانند همین کمپین می گذرد.

خب حالا برمی گردیم سر بحث خودمان. در برخورد با افراد مذهبی ما نمی خواهیم آنها را به افرادی لاییک تبدیل کنیم! نمی خواهیم در عرض 15 دقیقیه تمام اعتقادات آنها را زیر سوال ببریم و به آنها بگوییم که طرز زندگی شان در 20 سال گذشته غلط بوده، اصلا آیا ما توانایی انجام این کار را داریم و آیا برخورد با یک انسان دیگر به این شکل صحیح است؟ شاید بزرگترین کاری که ما بتوانیم در این مدت کوتاه انجام دهیم، ایجاد شکی در وجود آنان باشد آنهم نه در مورد مسائل اساسی مانند وجود خدا یا جهنم و بهشت، بلکه در این مورد که شاید آن چیزی که آنها به اسم "اسلام" یا "دین" می شناسند، چیزی واحد و تغییرناپذیر نیست و " مسلمان" ها و "دیندار" ها هم الزاما نباید مثل هم فکر کنند! اگر ما بتوانیم در این زمینه بحثی را با آنها باز کنیم به نظرم اولین قدم را برداشته ایم. شاید زمانی که انها را ترک می کنیم آنها بیشتر در این باره فکر کنند و تصمیماتی بگیرند که زندگی شان را بهتر کند. می خواهم مثالی بزنم. یکی از دوستانم ( دوست خیلی نازنینی که برای کمپین بسیار زحمت می کشد!) در یکی از محلات بسیار فقیرنشین تهران به خانم برخورده بود که زن بسیار جالبی است. این خانم کارش سخنرانی در مراسم ها و مجالس مذهبی است. سرپرست خانوار است، یک چشمش را در حادثه ای از دست داده. چندسال پیش برای ایجاد یک پل عابرپیاده برای رفت و آمد دانش آموزان در محله شان به مدت 1 هفته جلوی در مدرسه بس نشسته و به همین خاطر در بین اهالی محل از محبوبیت بسیاری برخوردار است( فکر نمی کنم دوستان چپ ما او را آدم مفت خور یا غیرشریفی بدانند!). دوست ما این خانم را دیده بوده و در مورد کمپین برای او توضیح داده بود، او در مورد اسلام سوال کرده بوده و دوست ما جواب داده بوده که بعضی از آیات عظام هم رای به تغییر این قوانین داده اند. این خانم سریعا ورقه را امضا کرده بوده و بعد به دوست ما گفته بوده " خب پس من باید برم مرجع تقلیدم را عوض کنم!" به نظر من قدمی بزرگتر از این وجود ندارد. آیا می شود مثلا به او گفت که اصلا مرجع تقلید داشتن یا نداشتن چندان هم در زندگی مهم نیست؟ او حداقل 20 سال این طوری زندگی کرده، شما می توانید او را در چند دقیقه عوض کنید؟ اما می توانید راهی برای زندگی بهتر و راحت تر پیش پای او بگذارید و در مورد خاص این خانم خوبی اش این است که او این مطلب را در جلسات مذهبی برای تعداد بسیار زیادی از زنان دیگر نیز تکرار خواهد کرد!

برگردیم به دفترچه. کجای این متن شما تبلیغ اسلام را می بینید؟ آیا گفتن اینکه چیزی یا چیز دیگر مغایرتی ندارد، تبلیغ آن به حساب می آید؟ مثلا اگر من بگویم ازدواج کردن مغایرتی با فمینیست بودن ندارد، ایا در حال تبلیغ فمینیسم هستم؟ یا بیشتر منظور این است که این دو تا برای هم مشکلی ایجاد نمی کنند و می توان هر دو را با هم داشت؟

در عمل هم من و دوستانم اغلب حرفمان را با اسلام شروع نمی کنیم و تنها زمانی که از ما پرسیده می شود که آیا اینها ( تغییر قوانین) " با قرآن مخالف نیست" یا " با اسلام مشکلی ندارد" متذکر می شویم که اصلا این طور نیست و حتی برخی از بزرگترین مسلمانها ( آیات عظام) با آنها موافق اند!

می دانم که می شود این بحث را بسیار مفصل تر و بهتر و در جنبه های مختلف ادامه داد اما باز تاکید می کنم که به نظرم مشکل اصلی دوستان ما "عدم شناخت از جامعه" است و نه "اسلام"! مطمئنم که اگر فعالان چپ ما جامعه ی ایران را بهتر و عمیق تر می شناختند، تغییرات بسیار سریع تر انجام می گرفت و اتفاقا به سمت آنچه که آنها در سر دارند پیش می رفت! در ضمن از تجربه ی خودم می خواهم بگویم که این برخورد با مردم بسیار شیرین و امیدوارکننده است. شاید هیچ چیز در کمپین به اندازه ی شوق و تلاش مردم عادی ( از این لفظ خوشم نمی آید ولی معادلی هم برایش ندارم!) به من امید و شوق برای حرکت نداده است! دوستان عزیزم، شما را هم به این ضیافت دعوت می کنم، با ما همراه شوید و بگذارید اگر نقصی هم هست ( که حتما هست) با کمک و همفکری برطرف شود. به امید اتحاد بیشتر، به امید فردای بهتر برای همه ی ما! زنده باد کمپین 1 ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز درایران!

وبلاگ نابهنگام