شماره مقاله: 2395

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article2395



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

چند همسری در سینما

خوان گسترده ی چند زنی!

وب لاگ کوله بار / پریسا کاکایی

شنبه29 تیر 1387


این سال ها ظاهرا سینمای ایران گرایش خاصی به تبلیغ و ترویج چند زنی پیدا کرده است و مرا به یاد فیلم های آدرین لین می اندازد که از طرفی خیانت و از طرف دیگر سادومازوخیسم را جزء لاینفک زندگی مشترک و یک رابطه می داند.

فیلم زن دوم و بیلبوردهای تبلیغاتی اش، اوج این گرایش بود. مثل سس مهنام دیگر در ذهنت جا افتاده بود که این هم قسمتی از زندگی ست. و همان طور که در فیلم نشان می دهد همیشه زن های آنقدر عاشق و ابله پیدا می شوند که به محض اعتراض مرد از زندگی اش و بیان احتمال از هم پاشیدن آن، پا به زندگی یک زن دیگر بگذارند و البته به هنگام گره خوردن موضوع و پیدا شدن سر و کله ی زن اول که هنوز از شناسنامه حذف نشده است یکی از زن ها خودش تشخیص داده و کنار برود و مرد فداکار و عاشق پیشه ی دیگری هم سایه ی مهرمندش را بر سر او بیاندازد به گونه ای که نه سیخ بسوزد و نه کباب.

این روزها هم که فیلم حس پنهان، ساخته ی مصطفی رزاق کریمی با مشاوره ی ابراهیم حاتمی کیا، با نگاهی فیلسوف مابانه معلوم نیست کدام سمت قضیه را می خواهد پر رنگ کند. با محافظه کاری، در میانه ی گرایش به ناگزیر جلوه دادن مساله ی زن دوم، حامد بهداد را با آن بازی زیبایش علم می کند برای آنکه بگوید هر چه کنی به خود کنی در حالی که روی دیگر سکه حرف دیگری برای گفتن دارد.

در این فیلم محمدرضا فروتن که ظاهرا بعد از شب یلدا در نقش مردی عاشق پیشه حل شده است، هرچند دیگر معلوم نیست این عشق قرار است در فیلم ها چند نفر را زیر چتر خود بیاورد، حکایت از مردی می گوید که یک بار در زندگی اش عاشق شده، ازدواج کرده و زن، مهتاب کرامتی، به هنگام بارداری، ناخواسته سقط جنین کرده، آرزوهای مرد را بر باد داده و سال های بعد نیز بر اساس دیدگاه روان پزشکی اش از ترس بچه هایی با اختلال های روانی، دیگر تن به بچه دار شدن نمی دهد. این دو آدم از طبقه ی ثروتمند، اتاق خواب شان را سال ها پیش جدا کرده اند و چرا همان موقع به این اشتراک پایان نداده اند معلوم نیست، ظاهرا ته مانده ی عشق شان را هم می زده اند. کارگردان تماما سعی در به تصویر کشیدن خانه ای بی روح را دارد که زن، شب ها مدام سالاد درست می کند و به خورد شوهر عاشق میز شام اش می دهد. و مرد طفلک هم تا آن روز که دست تقدیر، دخترک را سر راهش قرار نداده شهامت اقرار به شکستش را نداشته است.

دختر دوم، نیوشا ضیغمی، به ظاهر خودش نیز قربانی هوس رانی پدری بوده که برای همراهی با زنی جوانتر، زندگی مشترک و فرزندانش را رها کرده است. حال دختر چون از مرد شنیده که به بن بست خورده امیدوار است در بسته ی زندگی او را به روی خودش بگشاید و بر ویرانه ی زندگی زنی دیگر خانه ای نو بسازد. زنی که هنوز نمی داند قرار است طلاق داده بشود و به سبک موش و گربه ای متوجه جریان می شود.

زن اول، معشوق اول، برای بازگشت زندگی اش دست و پایی می زند و تنها با مردی مواجه می شود که مستقیم در صورتش فریاد می زند که به تو چه؟ و زن نمی پرسد پس به کی چه؟

در جایی از فیلم دوست این زن، شهره سلطانی، که خودش هم با شوهری هوس باز، آتیلا پسیانی، دست و پنجه نرم می کند به زن می گوید: مردها زیاد لگدپرانی می کنند اگر صبور باشی و تحمل کنی در نهایت بر می گردند سر خانه شان.

نیوشا ضیغمی هم در دنیای خارج از فیلم، در دنیای واقعی و در نشست مطبوعاتی برای این فیلم بیان می کند که: " به عنوان زن دوم یا کسی که ایجاد بحران در زندگی دو نفر می کند نگاهی داشتم که او را شبیه کسی می دیدم که در جریان یک سیل قرار گرفته و دیگر توانایی کاری را ندارد. مشکلاتی در گذشته اش، خانواده اش و برادرش دارد. ممکن است در جامعه دید منفی وجود داشته باشد اما در هر حال اسم اش عشق است و پاک است و من منفی به این شخصیت نگاه نکردم."

به نظر می آید فیلم های دوره ی حال، تلاش توانفرسایی را در جهت پیدا کردن مفاهیم جدید برای عشق و زندگی مشترک در پیش گرفته اند. نمایش زنان و مردانی که عشقی پاک را در پیش می گیرند تا بقایای عشق پاک پیش از خود را به لجن بکشند و من نمی دانم مفهوم عشق ناپاک کدام است؟ راستی اگر ما همان زن اول باشیم این عشق به نظرمان چقدر پاک می آید؟

و البته به عنوان بیننده در معنای زندگی مشترک و خانه هم شک می کنی که این زندگی مشترک وسیله ای برای سرپوش روی گندکاری های زن و مرد است یا سببی برای اشتراک؟ خانه یک چهاردیواری امن است که آرامش را در آن می جویی یا جبهه ی دیگری برای جنگ های خصوصی تر؟ برای کنترل تلفن و کیف و رفت و آمد یک آدم دیگر، چرا که می دانی دلش اینجا نیست.

به هر حال ظاهرا این روزها شماری از کارگردانان و قانونگذاران همه و همه برای سهل الوصول شدن لایحه ی حمایت از خانواده در تلاشند. سفره ای مردانه است.

مردی اگر توانایی مالی دارد می تواند دارایی هایش را گسترش دهد. مگر زن دارایی مرد نیست؟ و نخستین مردی که به فکر تسخیر این دارایی بر آید حلال است خونش را به تیغ کین ریختن و ناموس را حفظ کردن.
مرد اما آقای زن است و چه باک وقتی قانون حمایتش می کند. قداست خانواده فقط برای زن معنی دارد و زن. و این زنان هر چقدر بزک کنند و لباس های مد روز بپوشند و حتی بخواهند چنین بازی مردانه ای را به همان روش مردانه جبران کنند باز در سایه ی این قوانین بردگان دنیای مدرنند.

وب لاگ کوله بار