شماره مقاله: 239

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article239



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

تجربه‎اي هشدار دهنده !

خديجه مقدم

جمعه1 دی 1385


ساعت 10 شب پنج شنبه بود، پس از آن نشست دل‎نشين 23 آذرماه كه اعضاي كمپين را از همه‎ جاي ايران دور هم گرد آورده بود، يكي از اعضاي فعال و جوان كمپين (زينب پيغمبرزاده) تلفن كرد كه ”مرا در مترو، در ايستگاه چيتگر بازداشت كرده‎اند“. بدون هيچ درنگي با همسرم به محل رفتيم. مسئول ايستگاه كه خانم خوش‎فكر و متيني بود گفت ”اگر مقاومت نمي‎كرد و 10 دقيقه قطار را در سكو متوقف و معطل نمي‎كرد الان آزاد مي‎شد اما ديگر از دست من كاري برنمي‎آيد چون اين 10 دقيقه معطلي باعث اختلال در عبور و مرور شده و كار را به شهردار كشانده است“.

آن شب تا ساعت 2 و نيم شب با زينب از اين كلانتري به آن كلانتري رفتيم تا آن‎كه بالاخره در بخش پليس امنيت منطقه گيشا، زينب را نگه داشتند و به‎رغم اصرار من كه پيش‎اش بمانم، متاسفانه نگذاشتند. او را با 72 جزوه ”تاثير قوانين بر زندگي زنان“ گرفته بودند و من آن‎جا فكر مي‎كردم كه اي كاش اين دختر پركار و فعال ما، هشدارهايي را كه در كارگاه‎هاي آموزشي مي‎دهيم جدي مي‎گرفت و با تعداد زياد جزوه به جمع‎آوري امضاء نمي‎پرداخت. از طرفي در اين فكر بودم كه اي كاش ما هم در كارگاه‎هاي آموزشي اين بند را هم اضافه مي‎كرديم كه در روز‎هاي حساسي هم‎چون ”شب انتخابات“ جمع‎آوري امضاء را در مكان‎هاي عمومي به فراموشي بسپارند چرا كه در چنين روزهايي هميشه كل نيروهاي انتظامي در سراسر كشور آماده‎ باش هستند و اصلا زينب را هم در ابتدا با اين عنوان كه ”در شب انتخابات در حال پخش تبليغ انتخاباتي است“ بازداشت كرده بودند. چرا كه در شب انتخابات هرگونه تبليغات انتخاباتي ممنوع است.

به‎هرحال توقف 10 دقيقه‎اي قطار مترو در سكو و بعد هم مصادف شدن آن با شب انتخابات مجموعا باعث شد كه تلاش‎هاي ما به ثمر ننشيند و زينب نه تنها آن شب بلكه 3 شب ديگر را در بازداشت باقي بماند. جالب آن‎كه در اين رفت و آمد 4 روزه براي آزادي زينب، من ابتدا به عنوان استاد راهنما و سپس به‎عنوان مادري كه او را بزرگ كرده‎ام و بعد از آن به عنوان مطلع پرونده و سرآخر در روز دوشنبه به عنوان متهم با دستبند به دادگاه انقلاب هدايت شدم، هرچند كه اين اتهام آخري بيش از چند ساعت بر من نچسبيد و دستبند را براي‎شان گذاشتم و زينب را با خود براي پدرش به هديه آوردم. چرا كه من و زينب توانستيم از حق آزادي خود براي جمع‎آوري امضاء به‎منظور تغيير آن‎چه كه در سر داريم دفاع كنيم.

ما مطمئن بوديم كه هيچ كار مجرمانه‎ و غيرقانوني نكرده‎ايم و هيچ عمل ضد دولتي و ضداسلامي مرتكب نشده‎ايم كه مستحق بازداشت باشيم. اين را ما با اطمينان قلبي مي‎دانستيم اما در اين ميان چند بدشانسي و چند اشتباه كوچك باعث شد كه حقيقت پنهان بماند و آزادي زينب 4 روز به‎طول بيانجامد. براي همين در اين‎جا مي‎خواهم بر اشتباهات كوچكي تاكيد كنم كه شايد براي آينده براي همه‎ي ما كه در اين كمپين يك ميليون امضاء شب و روز خود را گذاشته‎ايم تجربه‎اي باشد.

خلاصه‎ آن‎كه اين بازداشت درس‎هايي را براي ما به همراه آورد كه در زير تيتروار سعي مي‎كنم آن‎ها را بر شمارم:
ـ نخست آن‎كه از اين به بعد، اگر ماموران انتظامي در هر مكان و محله‎اي ما را در حين توزيع كتابچه‎ها يا جمع‎آوري امضاء مورد پرسش قرار دادند نبايد با آن‎ها بگو مگو كنيم و با لحني پرخاشجويانه برخورد كنيم. چون ما مي‎دانيم كه كار و حرف‎هاي‎مان برحق است و بنابراين اين حرف‎هاي به‎حق را مي‎توان با صبوري و تحمل و متانت به ماموران نيز منتقل كنيم تا از بروز تنش جلوگيري كنيم.

ـ دوم آن‎كه در روزها و مناسبات‎هاي حساس‌ كه نيروهاي انتظامي مجبور هستند براي جلوگيري از بروز خشونت همه چيز را كنترل كنند به جمع‎آوري امضاء در اماكن عمومي نپردازيم چون اين‎كار ماموران را به اشتباه مي‎اندازد و براي اين‎كه اين اشتباه درك شود مدتي طول مي‎كشد.

ـ سوم آن‎كه با پنهان كردن اسامي فعالان كمپين، خودمان را مثل زينب به دردسر نيندازيم. اگر زينب به جاي مخفي كردن نام اعضاي كمپين و منبع توزيع كتابچه‎ها، از همان ابتدا خيلي شفاف و با صراحت و اعتماد‎به‎نفس، نام‎هايي از فعالان كمپين را مي‎گفت از جمله شيرين عبادي، خديجه مقدم، سيمين بهبهاني، نوشين احمدي خراساني، پروين اردلان، نسرين ستوده، رضوان مقدم، فريده غيرت، شهلا انتصاري، زهره ارزني،... و يا نام نمايندگان و مسئولان سابقي هم‎چون معصومه ابتكار، محتشمي‎پور، الهه كولايي و... كه اين بيانيه را امضاء كردند و نيز آدرس سايت كمپين را ارائه مي‎كرد ممكن بود بسياري از شك و شبهه‎ها در همان ابتدا برطرف گردد.

ما معتقديم كه عمل دسته‎ جمعي‎مان، كاملا قانوني و در چارچوب مقررات موجود است پس چه لزومي به پنهان‎كاري و مخفي كردن نام همكاران‎مان؟ مگر ما كار سياسي مي‎كنيم يا عمل ضدحكومتي انجام مي‎دهيم كه بترسيم؟ اصلا چه عمل مجرمانه‎اي انجام مي‎دهيم كه بخواهيم پنهان كنيم؟ ما تمام سعي‎مان اين است كه در روزنامه‎ها و رسانه‎ها همين خواست‎هاي خود را آشكارا و با نام و فاميل‎مان بيان كنيم تا شنيده شويم و تغيير ايجاد كنيم، پس چه باك كه اگر مسئول و ماموري از ما بخواهد كه چه مي‎كنيم؟ آيا نبايد به شفافي توضيح دهيم كه چه مي‎خواهيم و چرا مي‎خواهيم؟

ـ اما آخرين تجربه‎اي كه مي‎توان از اين اتفاق‎ به‎دست آورد آن است كه در خلال هر فعاليت اجتماعي ـ و صد در صد قانوني ـ مشكلات و مواردي از اين دست پيش مي‎آيد و بازداشت زينب، نه اولين آن و نه آخرين اين موارد است اما اين اتفاقات كوچك براي پيشبرد اهداف بزرگ و انساني كمپين يك ميليون امضاء، كمترين هزينه‎اي است كه اعضاء و فعالان، به‎طور داوطلبانه خواهند پرداخت. به قول شاعر: كليد گنج عالم، رنج انساني است / آگه شو، دو ره در پيش: يا تسليم، يا...