|
زنان و جامعه سنتی کمپین و زنان عسلویهوب لاگ آذر / آذر معصوم خانی جمعه28 تیر 1387 از وقتی آمدم عسلویه، فعالیتهای کمپینم کم شده بود.از روزی که آن مرد ترسناک با قیافه ی مخوفش باز کابوس "زن بودن" در ج.ا.ا را برایم زنده کرد، یادم افتاد که خیلی وقت است امضا نگرفته ام. اینجا برای فعالیت بسیار مناسب است. تا چند روز پیش زنان غیر تهرانی شرکت را از بومیان اهل بوشهر، یا شهرهای اصفهان و شیراز می دیدم، اما وقتی با خانم سلیمی صحبت کردم، فهمیدم که از شهرهای کوچک اطراف (عسلویه، جم، پارسیان و...) هم زنان زیادی برای کار می آیند. برایم خیلی جالب بود. فکر می کردم اینجا فضا آنقدر برای زنان بسته است که تصور کار کردنشان هم نمی رود. از او اطلاعات جالب کسب کردم. ساکنان شهر-بندر عسلویه اکثرا از اعراب هستند و سُنی. نظام مردسالاری شدیدا آنجا حکمفرماست و خانم سلیمی و چند نفر از بستگانش که در شرکتهای اطراف عسلویه کار می کنند، از خوشبختان و شانس دارها هستند که خانواده هایشان بنا به دلایل ویژه مانع از اشتغال دخترانشان نشده اند. خانم سلیمی که دختر جوان عقد کرده ای می باشد، با لهجه ی خاص عربی خود برایم توضیح داد که اینجا به زنان اصلن بهایی نمی دهند. برایم خاطره ای گفت که چند روز پیش فردی برای کاری با پدرش در خانه شان را زده ، وقتی دخترک به او گفته کارت را می توانی به من بگویی، مردک جواب داده "من با زنها حرف نمی زنم" این برای خانم سلیمی خیلی گران تمام شده و با غصه می گفت این آقا تحصیل کرده است و این طور فکر می کند، حالا ببین بقیه چه طورند. می گفت که مردان خانواده ها در خانه دست به سیاه و سفید نمی زنند و دختران و زنان مثل خدمتکار در خدمت پدر و برادر و شوهر هستند.برایم شنیدن اینها بسیار تلخ و دردناک بود. با شور و حرارت از او پرسیدم اما چرا؟ چرا شما که نسل جدید هستید اعتراضی نمی کنید، گفت که در نهایت مردم ما می گویند خدا این طور خواسته. به خاطر آیه ی خاصی که تا دهانش را باز کرد گفتم آهان "قوامون علی النساء"؟ گفت بله ! تا آخرش معلوم شد. باز هم پاشنه ی آشیل اسلام. سعی کردم در نیم ساعتی که آمده بود اتاق من به موضوع علاقمندش کنم. به او آدرس وب سایت را دادم و خواستم که بیشتر فکر کند. باشد که روزهای بهتری را شاهد باشند.
حالا به همه ی این دلایل فعالیت در اینجا خیلی می چسبد. اما باید بگویم شرکتهای وابسته به شرکت نفت بسیار بسته هستند و همان طور که آن دوست تذکر دهنده ی مهربان"مهران بیضایی" توضیح داد، اینجا خانه ی خاله نیست ! شرکت نفت است. نمی شود شوخی کرد و سر به سر اوشان گذاشت... |