شماره مقاله: 235

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article235



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

نقدي بر كمپين تغيير قوانين زن ستيز / امين قضايي

دو شنبه27 آذر 1385

نشريه خاك: بورژوازي مي‎خواهد از طريق روش‎هاي معمول فمينيسم‎ليبرال، جنبش زنان ايران را در اختيار گرفته و آن را به سمت منافع خود منحرف كند. به همين خاطر خواسته‎هاي حداقلي و بي ازرش خود را مطرح ساخته، اما حتا ابزار لازم براي اين لقمه‎گيري از حاكميت اسلامي را هم نمي‎يابد. چرا كه اصلا قوانين بر مبناي قرارداد اجتماعي و حداكثررضايت شهروندان حاصل نشده كه بخواهد با يك ميليون امضا از ايشان، اندكي در خويشتن تجديد نظر نمايد. خلاصه‎ي توجيهات فعالين كمپين آن است كه چون قوانين زن ستيز جزو اصول دين نيست پس تغيير و حذف آنها اصول و فلسفه وجودي قوانين را به خطر نمي‎اندازد. فعالين كمپين با اين طرح، گفتمان خود را از فمينيسم ليبراليستي وارد يك مسئله فقهي مي‎كنند. مي‎خواستند از جنبش خياباني فراتر بروند از مسجد و حوزه علميه سر در آوردند!


طرح كمپين

” گروه‎ها‎يي از فعالين جنبش زنان همزمان با تجمع22خردادسال85 درميدان هفت تير، برآن شدندكه درادامه پيگيري اهدافي كه در قطعنامه آن تجمع اعلام شده بود در جهت تلاش براي تغيير قوانين ناعادلانه و زن ستيز در ايران، حركتي جمعي و هدفمند ( كمپين) را در دستور كار خود قرار دهند. اين كمپين در واقع تلاش وسيعي براي جمع‎آوري يك ميليون امضا به منظور درخواست تغيير قوانين تبعيض‎آميز در كشورمان است.“

چه مي‎شنويم : كمپيني براي تغييرقوانين زن ستيزدر مجموعه قوانين نهادين موجود در يك كشور ؟ًَ! به نظر مترقي مي‎آيد!! حذف تبعيض جنسيتي از قانون گامي است رو به جلودر جهت برقراري حقوق برابر شهروندان صرف نظرازجنسيت‎شان. اين سياست ابتكار تازه‎اي نيست و يكي از اصول فمينيسم ليبرال است كه افق سياسي و رهايي‎بخش خود را به برابري صرف حقوقي زن و مرد در سيستم موجود محدود مي‎كندبدون آن كه متوجه گرددكه ستم جنسيتي در ساختارهاي اجتماعي بازتوليد ميشود و حتا با حذف قوانين جنسيت‎گرا در وضعيت غالب زنان تغييرمحسوسي به وجود نخواهد آمد. بايد گفت كه اين طرح كوته‎نظرانه مانند هرطرح ليبراليستي عموما قصدي براي تغييرسيستم قانوني و نهادين موجود ندارد و صرفا به تبعيض جنسيتي در درون قوانين حاكميت معترض است. اما حتا با فرض قبول اين نوع افق فمينيسم سطحي و كوته‎نظرليبرالي، بازهم مشكلي وجود دارد.

حذف تبعيض جنسيتي از مجموعه قوانين يك كشور، وقتي معنا دارد كه با وجود اين اصلاحات، كليت و دلايل وجودي اين قوانين به چالش كشيده نشود و لازمه اين كار آنست كه اين مجموعه قوانين برمبناي سكولاريسم استوار شده باشند. در واقع يك طرح فمينستي‎ليبراليستي وقتي معنا دارد كه اصول سكولاريسم و ليبراليسم حاكم بوده و قوانين بر مبناي اصل حداكثر رضايت شهروندان استوار باشد. دراين صورت مي‎توان تصور نمود‎كه قوانين زن ستيزي كه در اين مجموعه رخنه كرده است حداكثر رضايت شهروندان را ارضا نكرده و ميتوان به تغيير آن اميدوار بود. اما اگر قوانين بر مبناي ايدئولوژي يكپارچه‎اي استوار باشد كه اين قوانين عقلانيت و دليل وجودي خود را از آن مي‎گيرند ديگر نمي‎توان بدون به چالش كشاندن اين ايدئولوژي خواهان حذف بخشي ازقوانين منتج از آن شد. در واقع همين تناقض ذاتي اين طرح است كه فعالان آن را مجبور ميكند كه بند زير را به مانيفست خود بيفزايند و خود را گرفتار سفسطه‎اي غريب كنند:

” ... خواسته‎هاي اين طرح ضديتي با مباني اسلام ندارد زيرا جزو اصول دين به شمار نمي‎آيند. تغيير قوانيني كه در اين كمپين مورد درخواست است محل اختلاف بين مجتهدين و علماي دين است و بسياري از فقها از جمله آيت‎الله صانعي يا آيت‎الله بجنوردي و شمار ديگري از مجتهدين سالهاست كه بازنگري درقوانين تبعيض‎آميز عليه زنان را مورد تاييد قرار داده‎اند و تغيير آنها را مغاير با اسلام ندانسته‎اند.....“

وقتي فعالان كمپين خود را گرفتار اين تناقض مي بينند، يعني وقتي پيش‎فرض طرح خودرا سكولاريستي مي‎بينند كه اصلا در كليت قوانين وجود ندارند، وقتي متوجه مي‎شوند كه حذف جزيي از قوانين بدون به چالش كشاندن ناعقلانيت‎بنيادين آن ممكن نيست، مجبورميگردند اين چنين دست به دامان فتواهاي روشنفكرانه شوند.

بورژوازي مي‎خواهد از طريق روش‎هاي معمول فمينيسم‎ليبرال، جنبش زنان ايران را در اختيار گرفته و آن را به سمت منافع خود منحرف كند. به همين خاطر خواسته‎هاي حداقلي و بي ازرش خود را مطرح ساخته، اما حتا ابزار لازم براي اين لقمه‎گيري از حاكميت اسلامي را هم نمي‎يابد. چرا كه اصلا قوانين بر مبناي قرارداد اجتماعي و حداكثررضايت شهروندان حاصل نشده كه بخواهد با يك ميليون امضا از ايشان، اندكي در خويشتن تجديد نظر نمايد. خلاصه‎ي توجيهات فعالين كمپين آن است كه چون قوانين زن ستيز جزو اصول دين نيست پس تغيير و حذف آنها اصول و فلسفه وجودي قوانين را به خطر نمي‎اندازد. فعالين كمپين با اين طرح، گفتمان خود را از فمينيسم ليبراليستي وارد يك مسئله فقهي مي‎كنند. مي‎خواستند از جنبش خياباني فراتر بروند از مسجد و حوزه علميه سر در آوردند!

اگر مسئله فقهي است پس طرح كمپين اين نيست كه قوانين زن ستيز را با راي بخش عظيمي از مردم و به صورت دموكراتيك تغيير دهد بلكه هدف اين ميشود كه حاكميت را ترغيب نموده تا با تغيير احكام فقهي و حكومتي اين قوانين را بر طبق مصلحت خود تغيير دهد. وقتي كمپين وارد يك مسئله فقهي مي‎شود، اراده توده‎ها را منكر مي‎گردد. اما واقعيت اين است كه تبعيض جنسيتي يك قانون بد نوشته شده نيست بلكه جزئي لاينفك از كليت ساختار حقوقي و قانوني موجود است.

در مقابل برخي از فعالين براي توجيه اين گند‎كاري استدلال مي كنند كه بند فوق براي اين اضافه شده است كه مردم به خاطر عقايد مذهبي خود از برقراري ارتباط با فعالين حقوق زن منصرف نشوند. اما اين تاكتيك نيست اسم اين كار تظاهر و عوام فريبي است.

فعالين كمپين هدف اصلي خود را ارتباط با بدنه اجتماعي ذكر مي‎كنند اما اين ارتباط‎گيري چه ارزشي خواهد داشت اگر قرار باشد كه به خاطر گرفتن يك امضا از فرد، در برابر هر نوع طرز تفكري نرمش نشان داد و هيچ چالشي با عقايد زن‎ستيزانه و خرافات وي نداشت؟ اگر شما نتوانيد در اذهان توده‎ها تاثير بگذاريد چگونه مي‎توانيد حمايت آنها را جلب كنيد؟ البته كنار آمدن با واقعيت سطح فكر توده‎ها بهانه‎اي بيش نيست و اصل مطلب تناقض نظري و ذاتي اين جنبش راستگرا است. اين تناقض را مي‎توان در ديگر سياست‎هاي اصلاح‎طلبانه بورژوازي نيز مشاهده نمود. سياست‎هايي كه شكست آنها را به چشم خود ديده‎ايم.

البته خواسته‎هاي راست‎گرايانه و حداقلي فعالين اين كمپين بر ما پوشيده نيست. خواسته‎هايي كه حتا از مطالبات اكثريت مردم مانند آزادي پوشش، رابطه ميان دو جنس و خذف آپارتايد جنسي و... عقب‎ مانده‎تراست. جالب اينجاست كه فعالين كمپين خود را عين جنبش زنان به حساب مي‎آورند و هر گونه نقد و اعتراضي را نوعي مخالفت با كليت جنبش زنان مي‎دانند. اين تصور پوچ تنها نشان خودتنها انگاري و قيم‎مابي ايشان است.

نقد به اين بند از كمپين صرفا خرده‎گيري از اين جنبش و سنگ جلوي پاي آن گذاشتن نيست. بلكه تصميمي است جدي براي ممانعت از فروكاسته شدن جنبش اجتماعي زنان به مطالباتي ارتجاعي و راست‎گرايانه.

اين مقاله در نشريه دانشجويي ” خاك “ ـــ دانشگاه تهران، منتشرشده است