شماره مقاله: 234

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article234



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

اگر به نياز زنان پاسخ دهيم آنان به ما خواهند پيوست

سونيا غفاري

چهار شنبه29 آذر 1385


بار ديگر شاهديم كه فعالان جنبش مستقل زنان، سعي بر آن دارند كه بحث تغيير قوانين ناعادلانه را با روشي جديد در جامعه دامن بزنند، اما باز هم مانند گذشته‎ در اين ميانه، بعضي كسان پيدا شده‎ اند تا فرياد برآورند: اي ليبرال هاي سطحي نگر، ما شکست شما را پيش بيني کرده‎ايم! به‎راستي جاي تعجب است كه هر زمان صحبت از نقد و اصلاح قوانين زن ستيز مي‎شود بلافاصله عده اي بايد چنين نتيجه گيري کنند که تمامي مطالبات اين گروه از زنان، در محدوده‎ي تغيير قوانين خلاصه مي شود!! گويي قرار است بعد از اتمام پروژه‎اي مانند کمپين يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض‎آميز (و البته در خوش بينانه ترين حالت يعني تغيير قوانين در چنين فضاي بسته‎اي) فعالان اين كمپين با يکديگر روبوسي کرده و به خانه‎هاي‎شان بازگردند و تا پايان عمر خاطرات‎شان را براي آيندگاني که ديگر با خيال راحت در جامعه‎اي بدون تبعيض جنسي به سر خواهند برد، بازگو كنند.

اين برداشت تخيلي و يك‎سويه از يک حرکت وسيع و ريشه‎دار اجتماعي يا به دليل نديده گرفتن واقعيت هاي مهم تاريخي است يا به اين دليل است که منتقدين به اصطلاح راديكال ما، با يک حرکت مستقل زنانه که البته زير چتر آنها حرکت نمي کند مشکل دارند.

البته اين انتقادها از چند منظر صورت مي گيرد: عده اي تغيير قوانين را يک کار عميق فرهنگي نمي دانند و برخي نيز تغيير عميق ساختار اقتصادي و سياسي را انتظار دارند که با چنين حرکت‎هايي به دست نمي آيد.

در اينجا نمي‎خواهم به اين مسئله بپردازم که فعالان کمپين يك ميليون امضاء چه در سر دارند و در چه شرايط بغرنج تاريخي، چنين خواست هايي را مطرح کرده اند و اصلا اهداف واقعي کمپين چيست؟ (چرا که دوستان ديگر به خوبي به مكاشفه‎ي اين مسائل پرداخته اند)، فقط قصد دارم با نشان دادن چند مثال کوچک به اين منتقدان عرض كنم كه اگر واقعا قصد تغيير وضعيت دردناك زنان وجود داشته باشد مي توان با وجود گرايش‎هاي مختلف فکري براي اصلاح قوانين تبعيض آميز مبارزه کرد بدون آن‎ كه لزوما ليبرال بود.

گرچه معتقدم تعيين اين مرزبندي‎هاي کلاسيک و كليشه‎اي بين نيروها و انديشه‎هاي فمينيستي، در عمل مشکل‎ساز است و شايد گره‎گشاي مشكلات‎مان نباشد و همان طور که ”نانسي ويتي“ ير در مشاهدات خود از جنبش زنان طي چند دهه تاييد مي کند: اين تعاريف و تقسيم‎بندي‎ها در کنش جمعي نهضت به هنگام مقابله با واکنش نيرومند مردسالاري مخدوش شده است. به هر حال همان طور که همه مي دانيم اولين گام‎هاي مبارزاتي زنان در اگر كشورهاي جهان، با هدف تغيير قوانين تبعيض آميز انجام شده است. آن‎ها برگه‎هاي دادخواست ضد تبعيض و بردگي را خانه به خانه برده‎اند تا به امضاي مردم برسانند و با وجود تمسخر و آزاري که متحمل شدند اما يقين داشتند كه نظام حقوقي و قوانين مفهومي ابدي و پديده‎اي مقدس نيست پس قابل تغيير است و دگرگون ساختن آن ـ هرچند دشوار و رنج‎خيز ـ اما گامي در جهت تغييرات ديگر و بزرگتر اجتماعي است.

اما نکته جالب اينجاست که به عنوان مثال در بريتانيا، جنبش و مبارزه زنان براي كسب حق راي بيش از هر زمان ديگري جنبش زنان کارگر بود. زنان کارگري که خيلي از اوقات وانمود مي شود هيچ گاه خود را درگير حرکت‎هاي به‎اصطلاح بورژوايي و ليبرالي فمينيستي چون تغيير قوانين نکرده اند! وقتي اتحاديه ها شروع به تدارک نامزدهاي خود در انتخابات مجلس نمودند زنان اکثريت اتحاديه هاي نساجي را به خود اختصاص داده بودند اما به دليل اينکه حق راي نداشتند به حساب نيامدند، بنابراين در برابر دودلي احزاب نسبت به حق راي زنان، مبارزه مستقل خود را شروع کردند.

از اين دست موارد بي شمارند. براي نمونه در ميان تاريخچه حرکت‎هاي زنان براي تغيير قوانين تحقيرآميز، به سندي که مربوط به فمينيست هاي سوسياليست در سال 1972 بود برخوردم که اشاره به آن احتمالا مفيد خواهد بود. در بخشي از اين سند، فمينيست‎هاي سوسياليست موضع گيري خود را نسبت به مساله اصلاحات و تغيير قوانين به خوبي روشن مي‎سازند و با اتكا به نفس و شهامتي زنانه مخالفت خود را با اين موضع گيري و شعار تخيلي و رمانتيك که: ”تنها بايد به فکر راه حل نهايي بود و ديگر تغييرات را بي اهميت شمرد“، با صراحت اعلام مي‎كنند. آن‎ها در ذيل سوال "ما براي چه اصلاحاتي مبارزه مي کنيم و چگونه؟ " سه معيار ذکر کرده بودند که نشان از واقع‎گرايي و عمل‎گرايي اين زنان كه نكته‎ي قوت فمينيسم نسبت به ديگر جنبش‎هاي اجتماعي بوده است،دارد:

1. آيا اين اصلاح باعث تغيير و ارتقاي زندگي زنان مي شود؟

2. آيا اين مبارزه براي اصلاح به زنان احساس قدرت مي دهد؟

3. آيا اين اصلاح، روابط قدرت موجود را مي‎تواند تغيير دهد؟

سپس در توضيح اين معيارها مي‎افزايند: زنان به شيوه هاي گوناگون تحت ستم‎اند بنابراين مي خواهيم همين حالا براي ارتقاي وضعيت زندگي آنها مبارزه کنيم. پس نيازهاي فوري بايد مشخص و تعيين شوند. زماني‎که به ديگر زنان نشان دهيم به نيازهاي آن‎ها مي‎پردازيم آن‎ها نيز به ما مي پيوندند. ما معتقديم سرمايه‎داري جنس پرست نمي تواند به تمام خواسته‎ها و اصلاحاتي که نياز داريم عمل کند پس ما از آن‎ها بر عليه خودشان استفاده مي کنيم. گرچه اين کار با خواسته هاي حداکثري ما متفاوت است اما خواسته هايي است که سيستم موجود در برابر آنها ايستاده و مقاومت مي‎كند.

بسياري از همين اصلاحات براي ما مفيدند چرا که مي توانيم با پيرزوي درآنها احساس اعتماد به نفس را در ميان زنان زنده کنيم. گرچه اين اصلاح به خودي خود پايان مبارزه نيست. ديگر اينکه ما واقعا نياز داريم پيرامون مسائلي که پيروزي در آنها به ما احساس قدرت و اتكاء به نفس مي دهد تلاش کنيم. بنابراين نياز به رويکردي چند وجهي براي آزادي زنان وجود دارد. اگر ما چنين رويکردي را بپذيريم مي توانيم از دام تعصب و فرقه گرايي در زمينه درست يا نادرست بودن يک برنامه بپرهيزيم. ما يک استراتژي يکدست و خطي را مورد تاکيد قرار نمي دهيم و بايد مشوق و پذيراي آلترناتيوها و بديل‎هاي متفاوت باشيم. فقط مهم اين است که حرکت جمعي ما در تحليل نهاييبه بهبود زندگي زنان ختم شود. پس ما تقريبا به هر فعاليتي که براي زنان انجام مي شود با روي باز خوشامد مي گوييم.

مي‎بينيم كه اين فمينيست‎هاي سوسياليست در مورد حقوق و قوانين مربوط به توليد مثل، برگزاري يک کمپين را مثال زده و ويژگي‎ها و نتايج مثبت آن را گوشزد مي نمايند.

مساله اينجاست که نويسندگان چنين بيانيه اي که خواستار تغييرات نهادي و كلان نيز هستند براي فعاليت‎هاي اصلاحي هم‎چون تغيير قوانين نه تنها سنگ اندازي نکرده بلکه به آن خوشامد هم گفته اند و خود را ملزم به فعاليت در اين راستا نيز مي دانند.

حتا بسياري از فمينيست‎هاي راديکال که با مباني نظري ليبرال‎ها در اساس مشكل دارند براي تغيير قوانين زن ستيز (از جمله حقوق مربوط به توليد مثل) مبارزه گسترده‎اي را سازمان داده‎اند ، چرا که يکي از استراتژي‎هاي خود را رويارويي شديد با هر گونه تجلي پدرسالارانه در هر نقطه‎اي که پديدار شود تعريف كرده‎اند. و جالب تر آنکه در آمريکا زماني که تا اواخر دهه 1970 اکثر سازمان‎هاي فمينيستي راديکال که در مبارزات روزانه با پدرسالاري واقعا موجود، تحليل رفتند به سازمان‎هاي ليبرال پناه آوردند و در عرصه هاي مناقشه برانگيز و راديکال تر مطالبات حقوقي، دست به مبارزه زده‎اند.

فراموش نکنيم که حتا يک حرکت کاملا ليبرالي نيز با توجه به فضاي اجتماعي که در آن قرار داريم مي تواند بسيار راديکال باشد همان طور که آيزنشتاين مي گويد: مسائلي که مورد توجه فمينيستهاي ليبرال است يعني حقوق برابر و غير جنسيتي کردن مقوله هاي اجتماعي، مستلزم چنان سطوحي از دگرگوني نهادي است که حتا در محدوده هاي محافظه کار ترين استراتژي‎ها، در تحليل نهايي پدرسالاري را به چالش مي‎كشد.

مبارزات عملي زنان سرشار از مواردي است که نشان مي دهد آنها فارغ از اينکه کدام کار به اصطلاح ليبرالي است و کدام کار غير ليبرالي، مصمم و قاطع در راهي که درست مي دانستند گام برداشته اند و در قضاوتي منصفانه مشاهده مي‎كنيم كه هيچ گاه اقدامات‎شان منجر به عقب رفتن جامعه و بدتر شدن وضعيت زنان نشده است. پس آيا تنها نقد کردن و تکرار شعارهاي کليشه اي عليه يک حرکت اجتماعي نشان نمي‎‎دهد كه مشکل از جاي ديگري آب مي خورد؟

از خود مي‏پرسم آيا حرکتي هم‎چون كمپين يك ميليون امضاء که سعي مي کند با زنان طبقات مختلف جامعه ارتباط برقرار کند و از رنج مشترک بگويد و حتا بشنود حرکتي سطحي است ؟ آيا فعالاني که تا کنون موفق شده‎اند با هزاران نفر از طبقات و اقشار جامعه و مناطق مختلف کشور ارتباط برقرار سازد نخبه گرا است؟ در هر صورت به ياد داشته باشيم براي همين خواسته هاي حداقلي که از جانب منتقدان به صفت‎هايي چون سطحي و پيش پا افتاده مزين شده، ساعت‎ها بايد گفتگو کرد ، روزها بايد وقت گذاشت، هفته ها بايد توان صرف کرد و احتمالا سال‎ها بايد صبر کرد و خون‎جگر خورد.

منابع:

1. تونسن، ورنر، زن در جستجوي رهايي، ترجمه شهلا لاهيجي، فريده عصار پور.انتشارات روشنگران و مطالعات زنان: 1382.

2.واتکينز ، سوزان و ديگران، فمينيسم، ترجمه زيبا جلالي نائيني، انتشارات شيرازه: 1381.

3.مشيرزاده، حميرا. از جنبش تا نظريه اجتماعي، انتشارات شيرازه: 1383.

4.كاستلز ، مانوئل (1382) عصر اطلاعات، اقتصاد، قدرت و هويت ، ترجمه حسن چاووشيان ، تهران: انتشارات طرح نو .

Documents from the Women’s libration movement(Chicago women’s liberation union.5

اين مقاله در نخستين نشست دست اندركاران كمپين يك ميليون امضا ارائه شده است