|
اولین امضاء/ رکسانا ستایشدو شنبه20 آذر 1385 امروز اولین روز آغاز راه من است، کمی دلشوره دارم اما بسیار امید. کاغذ جمع آوری امضا را کپی گرفته ام، بالای صفحه هم آدرس سایت را اضافه کرده ام، اینکه از کجا باید شروع کرد نمی دانم، نه اینکه ندانم چه میخواهم بگویم، سالهاست که دارم در باره اش می اندیشم و میخوانم و مینویسم، اما این بار کمی متفاوت است، این مبارزه است، مبارزه ای که سالهاست سلاحهای آنرا با خون جگر جمع آوری کرده ام، درس خوانده ام آنهم در سختترین شرایط جنگ و وحشت بمب و قحطی وگرانی، شاگرد ممتاز بوده ام، دانشگاه رفته ام، فرمولهای سخت را فهمیده ام، هزاران کتاب و رمان و شعر و شعور... دویده ام، دویده ام، دویده ام، گوی سبقت را از بسیار مردان ربوده ام ، معلوم است که میتوانم، چرا که نه؟! مهم شروع کردن است. پیش خود قرار می گذارم که در راه رفتن به شرکت(که راه هر روز من است) در تاکسی وقتی کنار خانمی نشستم شروع کنم. راستی چرا از یک مرد شروع نمی کنم؟ چرا؟ از چه می ترسم؟! از اینکه شکست بخورم و اولین تجربه ام با شکست روبرو شود؟ آره واقعا همین طور است. اما چرا؟ چرا یک مرد باید به حمایت ازعدالتی که خود نیز بدان نیازمند است، نه بگوید؟ ما تا کی باید نفع شخصی را فدای نفع اجتماع و آینده کنیم؟ صادقانه میگویم، می ترسم از اینکه در اولین برخوردم نتوانم امضا بگیرم و مخالفت ببینم ، اما به هر حال باید شروع کنم. سعی می کنم خود را دلداری بدهم، به خود میگویم فکر کن که این یک مصاحبه است. می خواهی مثل یک خبرنگار مسایلی را برای طرف توضیح دهی و نظرش را بپرسی، می توانی فکر کنی که اصلاً می خواهی آمارگیری کنی و ببینی چند درصد از آدم های اطرافت این موضوعات را می دانند و حاضرند یاری ات کنند. می توانی فکر کنی قرار است فقط آنها را آموزش دهی و چیزهایی که ممکن است ندانند به آنها بیاموزی. همین کافی است. امضا مهم است ولی همه چیز نیست.آموزش و دانستن مهم تر است. وارد تاکسی می شوم. اولین کسی که کنارم می نشیند یک خانم است. وای، خدایا شکر! هیچ وقت این مسئله که چه کسی کنارم می نشیند اینقدر برایم مهم نبود! اما امروز نمی خواهم "نه" بشنوم. این اولین روز و اولین تجربه است و دوست دارم با خاطره ای زیبا و خوش همراه شود. با خود می جنگم که چگونه شروع کنم، از کجا، الآن، نه چند دقیقه دیگر، وای چه کار سختی است، کسی که تمام عمرش در شروع کردن به صحبت و نوشتن مشکلی نداشت مثل خر در گل مانده است! خون در صورتم میدود . نفس عمیقی میکشم و نگاهی به خانم کنار دستی میاندازم. صورتی جدی دارد، ساده و حدودا 45 ساله. به خود می گویم: نه نگران نباش، او حتما خواهد فهمید. حتما دختری دارد که به خاطر او هم شده امضا میکند. شروع می کنم، از این سوال که آیا تا به حال درباره کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز چیزی شنیده اید؟ نگاهی با اخم به من می اندازد و انگار فکر می کند یا در فکرش به دنبال این اسم می گردد. نه چیزی نشنیده است. توضیح کوتاهی درباره کمپین و اینکه من از طرف کمپین آمده ام تا با جمع آوری امضا و آموزش... قوانین تبعیض آمیزی که بیشتر شامل حال زنان می شود مانند نداشتن حق طلاق، نداشتن حق حضانت فرزندان، نداشتن حق کار، نداشتن حق خروج از کشور، دیه نابرابر، نداشتن حق مساوی در ارث، نداشتن حق شهادت، نداشتن حق تصدی برخی مقام های عالی در کشور مانند ریاست جمهوری و .... |