شماره مقاله: 2122

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article2122



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

در دانشگاه

دو نسل در کنار هم برای جمع آوری امضا

مریم مالک

دو شنبه13 خرداد 1387


یک روز با دوستان کمپینی به برنامه ای که به مناسبت 8 مارس در دانشگاه تهران برگزار می شد رفته بودیم و طبق معمول مشغول به گوش دادن سخنرانی ها و تهیه گزارش بودم. برایم پیش نیامده بود در حین گزارش نویسی امضا جمع کنم اما دراین روزامضا هم گرفتم، تجربه خیلی خوبی بود.

هنگام استراحت برای صرف ناهار من و نسرین و نیلوفرو محبوبه رفتیم و با دانشجویان صحبت کردیم و دفترچه های کمپین را به آنها دادیم، نسیم هم مرتب می گفت مواظب باشید اگر حراست بفهمد همه چیز تعطیل میشه.درعرض نیم ساعت 100 تا امضا جمع کردیم. دانشجویان از بیانیه استقبال زیادی کردند و به دلیل اینکه آن روزها مصادف بود با بحث سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها . دانشجوها گله داشتند که برای این موضوع هم کاری انجام دهید و ما می گفتیم نفر بعدی که به سراغتان می آید کسی است که برای اعتراض به طرح سهمیه بندی جنسیتی امضا جمع آوری می کند و آنها خوشحال می شدند.

به غیر از پسری که می گفت در یک گروه سیاسی فعالیت دارد و حرکت کمپین را از نظر سیاستهایش قبول ندارد تقریبا همه افرادی که آنجا بودند امضا کردند و خیلی ها هم از قبل امضا کرده بودند. بعد از خوردن ناهاری که نسرین برایمان گرفت دوباره به همایش برگشتیم. نسرین خواست از مریم بهروزی که یکی از سخنرانان بود امضا بگیرد اما هر کاری کرد نتوانست و توضیحاتش برای بهروزی قابل قبول نبود.

مریم بهروزی می گفت من به حقوق زنان معتقدم اما کمپین را قبول ندارم و دلایل خود را آورد که چون دقیقا یادم نیست که چه گفت و ممکن است کم و زیاد شود از آوردن آنها معذورم. بعد از اتمام همایش با بچه ها راه افتادیم به طرف در خروجی دانشگاه، در راه به دختر و پسر جوانی برخوردیم که کارشان تبلیغات سن ایچ بود، جلو رفتیم و بعد از خوردن یک لیوان از محصولات که خیلی هم به موقع بود برای آنان راجع به کمپین توضیح دادیم و هر دو امضا کردند.

دختر جوان گفت: شما چقدر پر انرژی و شاد هستید، من شما را دیدم کلی انرژی گرفتم و خستگی را فراموش کردم و بعد از تشکر خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. به حراست دانشگاه رسیدیم و همگی با هم رفتیم و برای آنها راجع به کمپین توضیح دادیم، با کمال تعجب متوجه اطلاعات بسیار بالای آنها راجع به مسائل حقوقی زنان شدیم ولی خُب امضا نکردند و گفتند زود از اینجا بروید بیرون وگرنه . . . و ما خندان سریع از آنجا خارج شدیم.

تجربه آن روز به من چند نکته را فهماند که قبلا نیز در کارگاههای آموزشی گفته شده بود، یکی اینکه در موقع امضا گرفتن باید پر انرژی و سرحال باشیم و دوم اینکه وقتی با افرادی که از ما بزرگتر و با تجربه تر هستند برای جمع آوری امضا برویم مردم وقتی دو قشر متفاوت را در کنار یکدیگر با هدف و فعالیت مشترک می بینند راحت تر اعتماد پیدا می کنند و حتی مشتاق به ارتباط بیشتر هم هستند.

در کمپین مادرانی مثل خدیجه مقدم و نسرین فرهومند و بقیه مادران خیلی با ارزش و عزیز هستند چون با هر کلام آنها تجارب زیادی به تجربه هامون اضافه میشه و ما جوان ترها با امید بیشتری فعایت اجتماعی خودمان را ادامه می دهیم.