|
در شهر مادران صلح، مادران کمپین!فرخنده احتسابیان پنج شنبه9 خرداد 1387 امروز یک کلاس آشنایی با حقوق زن با خانم شیرین عبادی داشتیم . کلاس بسیار پرباری بود و پس از اتمام کلاس با انرژی زیادی که از کلاس گرفته بودیم همراه با سوسن رفتیم تا پین های مادران صلح را سفارش بدیم ولی باید دنبال جایی که این کار را انجام می دادند می گشتیم که به ما آدرس حسن آباد را داده بودند. ... وارد یک مغازه قفل سازی در خیابان حسن آباد می شویم. پین های کمپین در دستم و آرم مادران صلح در کیفم است. از صاحب مغازه که پدر و پسری بودند سراغ کسی که را که بتوانیم پین ها را سفارش بدهیم گرفتیم. خانم میانسالی داشت به صاحب مغازه برای تعمیر قفل منزلش آدرس می داد. در مورد پین ها و آرم سئوال کرد و ما هم در مورد توضیح دادیم و من که طبق معمول همیشه دفترچه و فرمهای امضاها را در کیفم دارم فوری یک عدد دفترچه به خانم داده و همزمان فرم را بیرون آورده و خواهش کردم که با توضیحاتی که دادیم و خواندن فرم اگر دوست داشت آنرا امضاء کند که البته خیلی هم استقبال کرده و امضاء کرد و ما همچنان به توضیحات خود ادامه دادیم و مادران صلح را نیز معرفی کردیم. یکی از نامه های پرینت شده به مردم را به خانم داده و گفیتم لطفا این را هم بخوانید و برای بهتر شناختن ما به سایت ما نیز می توانید مراجعه کنید. صاحب مغازه همینطور که داشت به حرفهای ما گوش می کرد و آنها را تائید می کرد سئوال کرد که آیا فایده ای هم دارد ؟ بله حتما! هیچ حرکتی بی جواب نخواهد ماند. ایشون هم امضا کرده و سپس از پدرشان که حدود 70 سالی داشتند خواستیم که ایشون هم امضاء کنند که قبول کردند. گفتم پدر جان بدانیدکه امضای شما برای ما خیلی با ارزش خواهد بود. یاد صحبتهایی که یک ساعت پیش در کلاس خانم عبادی راجع به حقوق زن شده بود افتادم و یاد پدر سالاری. ولی به نظر نمی رسید که این پدر 70 ساله اینچنین روحیه ای داشته باشد. احساس کردم برای جمع آوری امضاء این نشست خیلی برایم موثر بوده و شاید دیدگاهم را در مورد مردم کوچه و بازار کمی تغییر داده بود و دیدم اگر چنانچه با دید باز تر در مورد برابری با آدم ها صحبت کنیم شاید بیشتر موفق باشیم. از حسن آباد آدرسی را در خیابان کارگر به ما دادند که همراه با سوسن به آنجا رفتیم. در طبقه آخر این پاساژ ، انگار وارد شهر قم شده بودیم خیلی جرات به خرج دادیم که نمونه پین ها را نشان دادیم ولی دیگه از خیر امضا ء گرفتن گذشتیم. به هر حال به یکی از فروشنده ها که مرد میانسالی بود وقتی نمونه ها را نشان دادم اصلا به آنها نگاه نکرده گفت: نه ما نداریم !! گفتم حاج آقا شما که اصلا نگاه نکردید ببینید که من چی می خوام ؟ گفت من قبلا در مغازه قبلی دیدم که شما چی می خواهید . خوب فکرشو بکنید فقط کافی بود که بگم ما می خواهیم که زن و مرد مساوی باشند ! ! ! ! در طبقه پایین وارد یک مغازه تبلیغات می شویم که دو دختر با دو پسر مشغول به کار هستند . طبیعی بود که هر کسی با دیدن این پین ها کنجکاو می شد و ما هم فوری توضیح می دادیم و یک دفترچه و فرم امضاء که البته هر دو دو دختر بعد از خواندن فرمها آنرا فوری امضاء کردند ولی هر دو پسر از امضاء کردن آن خودداری کردند . با سوسن به این فکر می کردیم که ما برای کار مادران صلح رفته بودیم ولی در حقیقت برای کمپین هم امضاء جمع کردیم پس بنا براین بودن ما درگروه مادران صلح یا مادران کمپین تواما با هم هیچ منافاتی ندارد و می شود همانقدر فعال در مادران صلح بود که در مادران کمپین. مگر ما برابری را طالب نیستیم که بتوانیم در صلح و آرامش به سر ببریم؟؟ به هر حال امروز روز بسیار پر باری بود . چرا که روز را با کلاس آشنایی با حقوق زن شروع کردیم و کلی انرزی گرفتیم و کلی هم امضا ء گرفته و آگاهی پراکندیم ! بیاد شعر خانم طاهره افتادم که : گر به تو افتدم نظر چهره به چهره روبرو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو آری وقتی در کوچه و بازار از برابری و نابرابریها می گویی انگار تمام آدم ها با تو یکی می شوند و احساس می کنی که با همه درد مشترک داری. به امید برابری |