شماره مقاله: 2022

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article2022



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

تجربه ای از آمل

اولین مرد و زنی که برام بیانیه رو امضا زدند .....

کمپین آمل /فرشته

شنبه28 اردیبهشت 1387


چند ماهی بود که به فکر فعالیت در جنبش زنان بودم.

از زمستون ِ 86 مرتب سایت تغییر برای برابری رو می خوندم ، و گاهی مقالات و تجربه های کوچه به کوچه اونو دوبار می خوندم ، دست کم چهار ماه گذشت تا تصمیمم قطعی شد وبا پرنت گرفتن بیانیه برای امضا گرفتن شروع کردم ...

اولین صفحه ی بیانیه رو نگاه کردم و دلم می خواست که زود از امضا پر بشه ، ..

اولین زنی که برام امضا زد ،

چه کنجکاوانه به حرفهام گوش داد ، زنی که سواد نداشت ..چشاشو بهم دوخته بود ومن کامل براش توصیف می کردم که :

مادرم، ببین این یعنی ما زنان باید حقوق برابری با مردان داشته باشیم...یعنی مگه چشم من با چشم یه مرد فرق داره که دیه من باید نصف اون باشه ..چشم برای دیدن خلق شده ..هم من باید با چشم هام ببینم و هم یه مرد ...چه فرقی بین ماست ؟...

مادر ِ خوبم ، مثل همیشه پشتوانه ی من در همه ی کارها بود و هست ، مادرم امضا کرد و من با اشکم به امضا زدنش نگاه می کردم ، و امید داشتم که به همراه امضای مادرم ، دعای خیر او نیز همراه من در اینکار باشد ...

اولین مردی که امضا زد ، ..

تو بانک نشسته بودم حدود بیست نفر جلوتر از من تو نوبت بودند ..همه ی مراجعه کنندگان مرد بودند ، فقط من زن بودم .روی یه صندلی نشستم و شروع به خوندن دفترچه کمپین یک میلیون امضا رو کردم ، سعی می کردم به خودم اعتماد به نفس بدهم ، می خواستم از بین مردان یکی رو انتخاب کنم و ازش بخواهم که بیانیه رو بخونه ،

ولی اولین بار بود از مردی می خواستم درخواست کنم ،(دوستانم بهم گفته بودند که از مردان درخواست امضا زدن خود حکایتی دیگر دارد) به قیافه ها نگاه می کردم و تمام تلاشم رو کردم که تمرکز کنم و آروم و خونسرد به نظر بیام.

یه مرد رو صندلی کنار صندلی من نشست ، بهش نگاهی کردم ...اونم با نگاهی جوابم رو داد ... با لبخند گفتم :

چقدر شلوغه ، حالا حالا باید تو نوبت باشم ...

گفت : برای چه کاری اومدی ؟

گفتم آخرین روز پرداخت فیش تلفن همراه هست و من دیر کردم ...

با لبخند گفت : بهتره بری پست بانک... تو میدون ... کنار ... اونجا برای من هست ... هم فیش بهت می دهند و هم پرداخت می کنی ، اینقدر هم وقتت گرفته نمی شه ...

با خوشحالی گفتم : باشه مرسی از لطف و راهنمایی شما ... می تونم ازتون بپرسم که مدرک تحصیلیتون چیه ؟

مرد با تعجب نگاهم کرد و گفت : منظورتون ؟ تحصیلات ِ من فوق دیپلم هست ...

گفتم : می خوام اینو بخونید و نظرتون رو بهم بگویید ...

بیانیه رو به دستش دادم و اون شروع به خوندن کرد ... سعی می کردم بهش نگاه نکنم ولی خوب اولین باری بود که به مرد ی بیانیه رو می دادم ، کسی که نمی شناختمش ، ... حواسم کاملن به چهره ی اون بود با هر خطی که می خوند لبخندی می زد و با سر تایید می کرد و ...

وقتی تمام ِ متن رو خوند. پرسیدم : نظرتون چیه ؟

گفت : کاملن موافقم ، در حق زنان بسیار تبعیض و ظلم می شه ...هر چی بگویید حق دارید ..

گفتم اگر موافق هستید می تونید امضا بزنید ..

با لبخندی که دیگر به خنده شبیه بود و نگاهی به من که در عمق نگاهش می خوندم که می گفت (خیلی با زرنگی پیش رفتی ).

گفت : باید امضا کنم ...به روی چشم امضا می کنم ..ولی آیا فایده ای داره ؟ این امضا ها رو به کجا می فرستید چند سوال دیگه

من هم به دقت به سوالاتش جواب دادم ...

بیانیه رو امضا زد و به من برگردوند ...

آقای ... اولین مردی بود که بیانیه برابر خواهی رو در آمل امضا زد ... ازش ممنونم. چون بعد از اون من خیلی با قدرت و با اعتماد به نفسی بالاتر به کارم ادامه دادم و از مردان زیادی تا بحال امضا گرفتم ...

کمپین آمل