|
به بهانه بازداشت خديجه مقدم عضو کميته مادران کمپين يک ميليون امضا مادرانی برای تمام فصل ها/نفيسه آزادچهار شنبه28 فروردین 1387 باور عمومي نسبت به نقش مادران در زندگي آميخته با تصوراتي عاطفي است. مادري نقشي فداکارانه و دلسوزانه اما منفعل تلقي مي شود. مادران ما در تجربه زيسته خود ، در مقابله با تمامي مشکلات و مصائب بزرگ کردن فرزند زير سايه سنگين فرهنگ مردسالارانه ، کمتر حضوري پررنگ به عنوان مادراني خواستار حقوق براي خود هستند. مادر بودن بيش از آنکه به تجربه زناني که مادري را تجربه مي کنند بپردازد ، فرزند محور است.هويت مادرانه با احساساتي رقيق و کور و تنها با هدف فرزند زاده شده تبليغ مي شود. مادراني که در انحصار فرزنداني هستند که زاده آنها هستند و تمامي نقش مادري شان در آنها خلاصه مي شود.نقشي که اجتماعي نمي شود و در محدوده آدمهايي خاص مي ماند. انرژي و پتانسيلي که به نحوي کامل از ان استفاده نمي شود. مادر بودن، که هميشه توام با رنجها و زيبائيهاي فراوان است، تجربه اي منحصرا زنانه است، زناني که پس از پذيرفتن اين نقش استثنايي زندگي و اشتياق خود را با فرزندان خود معني مي بخشند ، زناني که با آمدن فرزند در بسياري موارد از زندگي خصوصي خود چشم مي پوشند و زمان خود را وقف کودک خود مي کنند و تا آخر عمر پايبند آن مي مانند. اما آنچه واقعيت است، آن است که اين مادران بسيار بيش از آنچه به نقش آنها به عنوان مادر پرداخته مي شود ظرفيت مداخله در امور اجتماعي دارند ، نمونه بارز و تجلي آن را در کميته مادران کمپين يک ميليون امضا مي توان ديد.مادراني که پيش از اين نيز پا به پاي فرزندان خود در عرصه هاي سخت اجتماعي و سياسي پايداري کرده بودند و گاه حتي براي رسيدن به اهدافي که درست مي دانستند از فرزندان خود يعني تنها سرمايه هايي که با شيره جان خود پرورده بودند چشم پوشي کرده بودند . مادران ما در اين کميته و در راه پيشبرد اهداف کمپين يک ميليون امضا که گاه زندگي خود آنان را نيز دستخوش سختي هايي کرده بود نوع جديدي از بودن را تجربه مي کنند و هويتي متفاوت از مادر بودن را به نمايش مي گذارند.هويتي که ظرفيت هاي کشف نشده اي از نقششان به عنوان مادر را به رخ مي کشد. اين مادران ، در تعميم همان نقشهاي قديم تبديل به مادران اجتماعي فرزنداني مي شوند که ممکن است زاده آنها نباشند ، اما زير چتر حمايت مادرانه آنها مي روند. حمايت از فرزنداني که در راه و هدف اجتماعي خود با اين مادران شريک هستند و گستراندن مهر بر سر جوانان نه به خاطر پيوندهاي بيولوژيکي بل به خاطر انديشه هاي مشترک . خانه هاي اين مادران پناهگاه و ماواي فرزندان است ، عاطفه مادرانه آنان هر کسي را در بر مي گيرد که در اين راه با سختي روبرو مي شود، همان عاطفه، همان از خود گذشتگي و همان پيگيري با ماهيتي هدفمند و اجتماعي ظهور مي کند. گذشته از آن ، اين مادري جديد زماندار نيست، انتخاب شده است و براي همين شايسته احترام است. مادران در پيوند خود با يکديگرو به هم پيوستن در شبکه اي از روابط جديد ، مادرانه راه را براي جوانترها باز مي کنند و خود و نقش خود را باز آفريني مي کنند. ناگفته پيداست که اين نقش تعميم يافته سرشار از نوآوري و جسارت است و چه کسي مي تواند اين مادري انتخاب شده را ناديده بگيرد؟ هر کسي که براي حقوق برابر تلاش مي کند ، آنکه براي آزادي و رفع تبعيض مي کوشد فرزند اين مادران محسوب مي شود و سخاوتمندانه از مهر آنان بهره مند.هر جا که مشکلي هست حاضرند، هر جا که فداکاري و محبتي طلب مي کند آنها را مي توان ديد. ساعتها ايستادن در سرما و گرما پشت درهاي دادگاه ، ديدار با همه کساني که مي تواند مشکل فرزندشان را حل کن، نامه نوشتن به مراجع مختلف از موضع يک مادر، تلاشي منحصر به فرد براي باز کردن فضاهاي جديد و همياري و همدلي براي پيشبرد آنچه به آن معتقد هستند، همه و همه نشان از جدي گرفن نقش مادري اجتماعي توسط آنان دارد. خديجه مقدم ، يکي از آنان است. مادري اش را هر کسي که فقط يک بار او را ديده باشد حس کرده است، هر بار که به او نياز داري فقط کافيست يک تلفن به او بزني مانند دهها مادر ديگر کمپين هميشه حاضر است، خانه گرمش هميشه پذيراي فرزنداني است که او به همه شان مهري اشکار مي ورزد. هر فرزندي که به مشکلي دچار شود، دانشجو باشد، کمپيني باشد، در شهرستان باشد يا تهران برايش تفاوتي نمي کند، او خود را مادر اجتماعي همه آنها مي داند و کاري را مي کند که گمان مي کني همه زائيده خود او هستند. مادري، همانند ديگران مادران پرقدرت ! قدرتي که نشات گرفته از عملي اجتماعي است و با خود آميخته اي از شور و شيدايي مادرانه دارد و سر نترسي که ناشي از عشق ورزيدن به همه فرزندان همراه اوست. زن بودن، و خواستن و تلاش براي تحقق آنچه مي خواهد، بدون در نظر گرفتن اين هويت جديد مادرانه غير ممکن است. مادري را از چارچوب خانه هاي محدود و فرزندان محدود درآوردن ، کاري است که اين زنان در ايران و در اين عصر جسورانه کردند، همانطور که در آرژانتين و کشورهاي ديگر خواهرانشان کردند. خديجه اين روزها به جرم بازآفريني نقش پرتوان مادري جديد خود در زندان است، اما يقين دارم که از کرده خويش راضي است ،مگر مي شود که مادران را از مادري کردن پشيمان کرد، يقين دارم مادران جديد ما با صبري که شايسته آنهاست بيش از جوانترها تاب تحمل سختي را دارند. بارها ديدمشان که از پيگيري و کشف راههاي جديد هرگز خسته نشده اند. او را به ياد مي آورم که گفت " همه ما مادران با دلارام به زندان خواهيم رفت"، او را به ياد مي آورم که براي دانشجويان بازداشت شده نوشت " فرزندان ما را دريابيد" ، او را پشت درهاي دادگاه ديده ام زماني که بچه هاي کمپيني را احضار و بازداشت مي کردند، شادي او و مادران ديگر را به هنگام آزادي بچه ها و شوقشان را هنگام جمع آوري امضا ديده ام، خستگي ندارند و به راه خود مي روند . مادران کمپين ، محدود به هيچ خانه و فرزندي نيستند، مادراني هستند براي تمام فصول زندگي ، خديجه يکي از آنهاست.زندان و دستبند و سلول انفرادي و توهين يعني تولد هويت جديد مادرانه بيش از آنچه گمان مي رفت جدي است. |