|
از خشونت خانگی تا حضانت، تبعیض تبعیض تبعیض...مريم مالک پنج شنبه22 فروردین 1387 امروز بيش از یک ماه از آخرین گزارش دادگاه خانواده می گذرد و من در این مدت دیگر به دادگها نرفته بودم تا چند روز پیش... ، روی نیمکت زن جوانی با صورت کبود و دستانی لرزان نشسته بود و با خود لالایی می خواند: لالالالاای دختر کوچک من لالالالاگل نازم لالالالا لالالالادلم تنگه لالالالاگلم تنهاست لالالالابخواب نازم لالالالاکجا رفتی؟ لالالالا یاس تازه گلدونم لالالالادلم تنگه لالالالابخواب آروم لالالالاببار بارون لالایی گریه کن بارون. . . شوهرش طفل 3 ماهه اش را با خود برده بود و او نمیدانست کجا؟ به همه جا سرزده بود حتی به بیمارستانها و پزشکی قانونی! اما نبود که نبود... می گفت:" آنقدر اذیتم می کرد ، کتکم می زد و من آنقدر عصبی بودم که بچه ام شیرم را نمی خورد و همه را پس می زد مجبور شدم شیر خشک بدهم. اما بعضی اوقات که تا ساعتها مرا حبس می کرد و می زد فرزندم تنها در اتاق دیگر گریه می کرد و او با اينکه پدر فرزندم بود حتی دلش ذره ای برای او نمی سوخت. شکاک بود و بد دل، اصلا نمی گذاشت از خانه خارج شوم و می گفت تو را خیلی دوست دارم و نمی خواهم کسی تو را ببیند اما من این دوست داشتن را نمی خواستم. بارها به پلیس زنگ زدم تا به دادم برسند اما از پشت خط تلفن 110 جواب می شنیدم که دعواهای خانوادگی به ما مربوط نمی شود! کسی نبود که به داد من برسد! برای حفظ زندگیم دائم به او چَشم می گفتم. درسم را ادامه ندادم، سرکار دیگر نرفتم، و تا زمانی که خودش مرا جایی می برد هیچ جا نمی رفتم و کسی هم نمی آمد. اصلا نمی شد چون در خانه همیشه به رویم شش قفله بود. خانواده ام در شهرستان بودند و می گفتند:" ما آبرو داریم اگر طلاق گرفتی دیگر حق نداری اسم ما را بیاوری!" شکوفه 3 ماهه شد و یک روز که شوهرم به خانه آمد تلفن زنگ زد و وقتی گوشی را برداشت قطع شد، گفت:"کی بود زنگ زد؟" و من هنوز چیزی نگفته بودم که ناگهان موهایم را کشید و به اتاق خواب برد و دیگر چیزی نفهمیدم، وقتی به هوش آمدم دور و برم جوی خون بود و بوی خون و او نبود و رفته بود. از شدت درد نمی دانستم کجای بدنم آسیب دیده، شکوفه گریه می کرد، خودم را کشان کشان به طفلکم رساندم و پستانک را در دهانش گذاشتم باز هم با تقلای فراوان دستم را به میله های پنجره گرفتم و بازش کردم و با تمام وجودم جیغ کشیدم و کمک خواستم و باز بیهوش افتادم، این بار در بیمارستان چشمم را باز کردم و بعد از آن با کمک یک خانم دکتر به پزشکی قانونی رفتم و بعد از آن هم تقاضای طلاق دادم اما شوهرم رفته بود و شکوفه را که به همسایه سپرده بودم با خود برده بود ، به همین راحتی رفت، تمام اسباب واثاثیه را جمع کرده بود و با شکوفه ام رفته بود و نمیدانم کجا؟ چکار کنم؟ دخترم فقط با لالایی های من می خوابید.... لالالالاگلم لالا... لالالالاگل نازم لالالالادلم تنگه لالالالاگلم تنهاست لالالالابخواب نازم لالالالاکجا رفتی؟ لالالالا یاس تازه گلدونم لالالالادلم تنگه لالالالابخواب آروم لالالالاببار بارون لالایی گریه کن بارون. . . قانون مي گويد :"سرپرستی و نگهداری طفلی که پدر و مادر او جدا از یکدیگر زندگی می کنند تا سن 7 سالگی برای دختر و 9 سالگی برای پسر با مادر است و پس از آن با پدر خواهد بود و چنانچه بعد از 7 و 9 سالگی در این خصوص بین پدر و مادر اختلاف به وجود آید دادگاه با رعایت مصلحت فرزند حضانت را به پدر و یا مادر اعطا می کند." اما آیا قانون به چگونگی اجرای آن نیز فکر کرده است؟ در مواردی مثل سرنوشت این زن چه باید کرد؟ زني كه مي داند شايد هيچ پنجره اي او را به لبخند كودكش نرساند. زني كه مي داند حقي دارد كه بسيار كم توان تر و لاغرتر از قدرت مردانه است. در حالي شاهد مشكلات حقوقي اين دسته از زنان هستيم كه طبق ماده 1168 نگاهداري اطفال حق و تكليف والدين است و براي كسب حقوق بيشتر مادران قوانين بارها و بارها اصلاح و بازنگري شده است. چنان كه در 8/9/1382 اصلاحيه مصوب 16 مرداد 1381 مجلس؛ به تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام رسيد و به اين صورت تغيير كرد كه "براي حضانت و نگهداري طفلي كه والدين او جدا از يكديگر زندگي مي كنند، "مادر" تا سن هفت و نه سالگي اولويت دارد و پس از آن حضانت با "پدر" است." اين در حالي است كه پيش از اين قانون مدني مصوب سال 1306 در ماده 1169 مقرر مي داشت: براي نگهداري طفل، مادر تا دو سال از تاريخ ولادت او اولويت خواهد داشت و پس از انقضاي اين مدت، حضانت با پدر است مگر نسبت به طفل اناث كه تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود." جدا از آن باز به خشونت های خانگی علیه زنان بر می خوریم و می بینیم که زنان از هیچ پشتوانه ای بر خوردار نیست حتی پلیس هم با دادن این جواب که :"دعواهای خانگی به ما مربوط نمی شود" تنها امید را از آن زنی که زیر شکنجه قرار دارد ، می گیرد. اگرباور ندارید خودتان به 110 زنگ بزنید و ببینید چه جوابی به شما می دهند؟ کجاست آن لایحه حمایت از خانواده یا بهتر بگویم تزلزل خانواده؟ چرا آنان که این قوانین را می نويسند و مهر تأيید بر آن می زنند یک روز از وقت خود را در این دادگاهها نمی گذرانند؟ سردم شده بود، بدنم از شدت اندوه و سرما می لرزید و دیگر نمی توانستم در آنجا بمانم، به آن زن راجع به کمپین یک میلیون امضاتوضیح دادم و دفترچه را در دستانش گذاشتم، آن زن تنها لبخند کوچکی به من زد و دوباره لالایی خواند، خداحافظی کردم و به سمت خانه به راه افتادم بدون اینکه با زنان دیگری گفتگو کنم. لينکهاي مربوطه : |