شماره مقاله: 1810

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1810



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

بابا نه، مامان بهم عیدی داد/محبوبه حسین زاده

جمعه16 فروردین 1387


سهیل، سخت مشغول شیطنته. ایام عید و شلوغی خونه و حضور خاله ام که از شهر دوری اومده باعث شده تا سهیل خوشحال از این شلوغی، به هنرنمایی های بچگانه و خوندن شعرهایی که در مهدکودک یاد گرفته، بپردازه.

دخترخاله ام همون شعر بچگی هامون رو براش می خونه. "یه توپ دارم" و سهیل جواب میده" قلقلیه" و این شعر خوندن تا اونجا ادامه می کنه که دخترخاله ام میگه" بابام بهم عیدی داد" و سهیل بلافاصله جمله رو تصحیح می کنه" بابا نه، مامان بهم عیدی داد".

همین جمله سهیل باعث میشه تا باز سر صحبت در مورد طلاق خواهرم باز بشه. خاله می پرسه:" یعنی از وقتی شما طلاق گرفتین، باباش یک بار هم برای دیدنش نیومده".

خواهرم میگه:" نه تنها برای دیدنش نیومده که حتی از پارسال تاحالا هم یک بار زنگ نزده که ببینه سهیل چه وضعیتی داره، مشکلی براش پیش نیومده، به چیزی احتیاج نداره".

و مادر میگه:" حتی تمام وسایل سهیل هم که سیسمونی داده بودیم، مونده خونه پدرش. دوباره برای سهیل وسایل خریدیم".

خاله میگه:" پس نفقه سهیل چی"؟

خواهرم میگه:" قرار شده بود نفقه توافقی باشه. وقتی دیگه پدرش هیچ تماسی نمی گیره، من هم برای نفقه زنگ نمی زنم. دارم کار می کنم و احتیاجی هم به نفقه دادن پدرش نیست".

مادر میگه:" شوهرش این قدر توی دادگاه اذیت مون کرد. زهرا همه حق و حقوقش رو بخشید تا بتونه طلاق توافقی بگیره. تازه اگه وکیل نداشت که معلوم نبود کار طلاق تا کی طول می کشید. شوهرش تا آخرین لحظه هم اذیت می کرد و می گفت سهیل رو خودش میخواد بزرگ کنه. ولی توی دادگاه وقتی قاضی از حضانت پرسید گفت بنویسید حضانت با مادرشه".

خاله میگه:" وقتی سهیل هفت ساله بشه، حضانتش به پدرش تعلق می گیره. اون وقت چی"؟

خواهرم نگاهی به سهیل می کنه و میگه:" هنوز تا اون موقع، چهارسال و نیم دیگه مونده. شاید تا اون وقت قانون هم تغییر کرده بود".

مادر با نگرانی میگه:" این دیگه خیلی بی انصافیه که این همه یک مادر زحمت بکشه برای بچه اش، اون وقت هیچ حق تصمیم گیری در موردش نداشته باشه".

میگم:" این که چیزی نیست. الان هم فقط حضانت سهیل تا هفت سالگی با مادرشه. ولی طبق قانون ایران، زنان حق ولایت و سرپرستی فرزندان شون رو ندارند. الان زهرا داره سهیل رو بزرگ می کنه ولی اگه کوچکترین مشگلی برای سهیل پیش بیاد که احتیاج به بستری شدن در بیمارستان و جراحی داشته باشه، باز رضایت پدرش شرط هست. حتی برای این که بتونه با مادرش بره مسافرت خارج از کشور باز هم اجازه پدرش شرط هست. اگه هم زهرا بخواد ازدواج کنه، همین حق حضانت هم ازش سلب میشه".

خواهرم با ناراحتی میگه:" این همه برای یک بچه باید زحمت بکشی اون وقت پدری که تاحالا حتی یک بار هم در این یک سال زنگ نزده حال سهیل رو بپرسه، باید سرپرستش باشه. چقدر تبعیض. مادر بودن در قانون ما یعنی خدمتکار و پرستار بچه بودن."

خاله با تاسف سری تکون میده و میگه:" می دونم خاله جان. مگه فقط همین مورده. زنها انگار در این کشور هیچ حق و حقوقی ندارند. اون از دیه نابرابر، اون از ارث، اون هم از نداشتن حق طلاق."

خاله نگاهی به من میکنه و میگه:" راستی کجا رو باید برای اعتراض به این قوانین تبعیض آمیز، امضا کنم."