|
شاید تو آن گمشده ام باشیراحله طهمورث دو شنبه5 فروردین 1387 شايد تو آن گمشده ام باشي شايد هم نه شايد تو آن گمشده ام نباشي شايد تو فقط آن كسي هستي كه گمشده من را پنهان كرده آری شايد اين درست تر باشد شايد روزی خيلي دور به اندازه دوهزارسال پيش من گمشده ام را كه آن زمان هنوز گم نشده بود به تو سپردم و به تو اعتماد كردم و تو شايد آن را جایی امن پنهان کرده باشی آری و فكرمی كنم گمشده من لابه لاي خطور قانون پنهان باشد و اسمش را گذاشتي حق: حق طلاق، حق شهادت، حق ارث، حق .... حق حرف زدن، حق اشتغال، حق تحصيل .... و شايد آن گونه پنهانش كردي كه ديگر خودم هم نتوانم پيدایش كنم بعد تو اتفاقي ديدي وقتي كه من گمشده اي داشته باشم خيلي مطيع و رام هستم افسرده ام و هميشه خدا مضطربم شايد تو ديدي كه وقتي من گمشده ای داشته باشم كه پيش تو باشد حواسم در پی تو خواهد بود و آنقدر به ناچار به تو توجه خواهم داشت که حرف تو حجت به همین دلیل ساده تصمیم گرفتی که گمشده ام را برای همیشه پیش خود پنهان کنی، امانتی که به اعتماد به تو سپرده بودم من كه از سالها پيش تصويری گنگ و مبهم، و بویي خوش درذهنم مانده که وقتی به تو می نگرم می اندیشم: شايد تو آن گمشده ام باشي |