شماره مقاله: 1732

مسیر:
صفحه اول > همراهان > نامه های شما

لینک مستقیم:
/spip.php?article1732



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

صحبت از دختری فقط چهارده ساله است... / پروانه پرهیزکاری

دو شنبه13 اسفند 1386


از زمانی که خبر سنگسار شدن سمیه توسط پدرش را در زاهدان خوانده ام، حالت تهوع رهایم نمیکند. مرتب به دختر هشت ساله ام نگاه می کنم و بعد تجسم صحنه ای که اتفاق افتاده. دخترم می پرسد:"چرا امروز اینطور نگاهم میکنی؟" دستانم هم می لرزند. به این فکر می کنم که چه فرقی می کند که انسان ها در کجای دنیا زندگی کنند؟ معتقد به چه مذهبی یاشند؟ به چه خدایی ایمان داشته و یا حتی لائیک باشند؟
چه فرقی می کند که نظام حاکم از کدام دسته باشد؟

اگرامنیت جانی سمیه نامی در سنین کودکی و نوجوانی را نتوان تأمین کرد چه ادعائی باقی می ماند؟
چرا زمان له شدن سمیه زیر سنگ ها هیچ خبری از فرشته ها نبود؟ تیرهای غیب کجا بودند که بر سر پدر و دوستان شقیق القلبش فرود آیند؟ قانون چه حمایتی می تواند از دختر بچه هشت ساله دیگری که به دست پدر خفه شده است؛بکند؟
سنگسار شدن سمیه در جایی اتفاق افتاده که مردانش با انداختن سه سنگریزه بر زمین زنان را طلاق میدهند[1].

شنیدن بعضی اخبار برایمان عادی شده. اخبار قتل و تجاوز ، مرگ بر اثر گرسنگی واینک سنگسارهای حکومتی،قطع دست و پا، پرتاب از بلندی. شنیدن این اخبار برای اولین بار شوکه کننده است.

صحبت از دختری فقط چهارده ساله است که اگر بنا به ادعای پدر گریزی از منزل داشته حتمآ به دلیل احساس ناامنی و رفتارهای خشونت آمیز همان پدراست. پدری که طبق قوانین هرگز مجازاتی در خور نخواهد داشت. پدری که خود با افکار پوسیده اش لکه ننگی است برای جامعه امروزی. اما این پدر در کجا پرورش یافته و چه آموخته هایی داشته که خود را صاحب بلامنازع جان سمیه دانسته است؟ کدام پشتوانه او را چنین محکم به قتلگاه سمیه هدایت کرده؟ کدام باور میتواند پدری را چشم در چشم فرزند ودر حال ستاندن جانش استوار نگاه دارد؟

پاسخ این پرسش ها پیش روی همه ماست. کسی شهامت گفتن ندارد. کسی جرأت تغییر ندارد. باز هم می شنویم.

با دردمندی از قتل دختران کم سن و سال به دست پدران می شنویم.

[1] . منبع : تغییر برای برابری