شماره مقاله: 1712

مسیر:
صفحه اول > همراهان > نامه های شما

لینک مستقیم:
/spip.php?article1712



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

برای گل با طراوت باغچه پدر و مادرم/ غزال عسگری زاده

دو شنبه6 اسفند 1386


به نام صاحب بر حق.خداوندگار محبت و عدالت وخالق قدرتمند انسان آزاد، در این سرای خاکی، که آدم را خلق نمود و روحانیت و قداست را اجین با آراستگی ظاهر و بلاغت و شیوایی کلام نمود و مزینش ساخت با رایحه عشق.

غزال نامم است. 28 بهار گذشته از روزگارم. ولی انگار این روزها جوانیم به سختی سپری می شود.
چندیست سکوتی سرد بر گرمای شادکلبه کوچکمان حکم فرماست و من بی تاب در جستجوی شیطنتهای کودکانه خواهر کوچکم، لحظه های تنهایی را با بغض سر می کنم. لحظه ها، لحظه های انتظارند. انتظار، آوای خوش رهایی رهای زیبا سیرتم. دم و بازدمهایم شماره می زند... چون ایمان دارم، سرافراز قدم بر می دارم.
دوستان همسفرم، این روزها از دل چه بگویم که آرام و قراری ندارد. از دلتنگیهای جای جای خانه که عطر یاسمنهای بهشتی پاره تنم را تداعی می کند. بگذارید از اشکهای پنهانی که در جستجوی دستهای نوازشگر خواهر صبورم که بی صدا بی جان میشوند بگویم یا که نه، داستان رهای آزاد را که در یک روز زمستانی از خانه بیرون رفت تا به جرم بی گناهی در اسارت افکار نا آگاه، آرام آرام بی صدا گردد.

آه... ای دوستان، رفیقانم می خواهم از دختری پرشور که پرواز را زمزمه می کند و پیوسته شاخ و برگ دانسته ها و شکوفایی اش بیش از پیش به سبزی نرم خانواده مان پر مهر می افزاید بگویم. از طراوت گونه های گلگون، چشمانی درخشان مملو از امید و نگاهی روشن به آینده. از معصومیت آغوش گرمی که جریان حیات و زندگی را به صحنه می کشاند و نثار همگان می کند.
از لبخندهای بی دریغش و از...
ا
ز اسطوره ای سخن می گویم که برتر از طهارت خواهران است. پاک و رئوف. زیباست و عاشق زیبایی. شیوه و منش زندگی را بر اساس نظام و هماهنگی آنچه در طریق بزرگان است به پیش می برد. بی دلیل سخن نمی راند و بی هیچ منطقی بی گناهی را مواخذه نمی کند. در شیوه گفتار و رفتارش اصول ادیبانه ای موج می زند که بر هر دل سنگی می نشیند.

ای یاران همراه افسوس که نبودید و ندیدید که در پشت فاصله ای شیشه ای در میان چهار دیوار سیمانی، بی گناهی چه مظلومانه خیره به روشنی آینده و با ایمان قلبی، مطمئن و استوار چشم دوخته به فرسنگها دورتر از اینجا.

در آهنگ صدایش متانت و صلابتی را دیدم که دردهای ناگفته اش را مبدل به نیرویی می نمود که مرا آنی به خود بازگرداند. این چهره دوست داشتنی با لبانی که به سختی، نقاشی تلخ تبسم را بر چهره رهای مهربانم به تصویر می کشاند، خستگی ناشی از بی عدالتی حاکم را فریاد می زد.

لحظه ای با خود گفتم به کدامین گناه بی گناهی را تادیب می کنند و رهای دلسوخته پاسخگوی کدامین جنایت است که محروم از تنفس در زیر آسمان سرزمین مادریش گردیده است؟

رها از آغوش گرم خانواده جداست و در سرزمینی ناشناخته به تنهایی اجباری محکوم است.

گل با طراوت باغچه پدر و مادر، این روزها با روح بزرگ تو چه می شود که گویا سالهاست کوله باری از مصائب سخت همنوعانت را به تنهایی به دوش می کشی. تو مامن آرامشی و سنگ صبور آنانکه همجوار تواند و به روشنی پیداست که در آن سرزمین نیز می درخشی. تو به آرمانهای سبزت ایمان داری و ما را به گلستانی در همین نزدیکیها خواهی رساند. تو اسطوره زنانی هستی که آیندگان با غرور به تو خواهند بالید. تو دو بال قدرتمند پرواز را در جهت تغییر برای برابری به اوج خود می رسانی. اینجاست که آنان باید چشمهایشان را بر حقیقت جاری بگشایند، بیدار شوند و با نگاهی بدون خصم و عدالت الهی در محکمه دنیا حضور پیدا کنند و آنطور که علی حکم می راند، حکم کنند. شاید که مرحمی باشد بر زخمهای پنهان خواهرانمان.

راستی دوستان می دانید شهر سعادت، صداقت، محبت، عدالت، برابری و عشق کمی دورتر در همین نزدیکیهاست.

کوله بارمان را باید بست برای رسیدن به این مدینه فاضله

به امید رهایی

یا حق