|
پروين اردلان از افتخار تا احضار / مسيح علي نژاد / ملکوتيكشنبه5 اسفند 1386 یشترها خط و خطوط و تعلقات خاطر روزنامهها و روزنامهچیها را نمی دانست و برایش فرقی نمیکرد که کدام روزنامه از کدام اردوگاه بسته شده است٬ خبر را که میشنید٬ دست و دلش به کار نمیرفت تا خیال و خاطرش جمع نمیشد که دخترش بیکار نشده است. مادرم را میگویم به طعنههای پدر هم کاری نداشت و کار خودش میکرد و حالا من باید نیم ساعتی برایش توضیح میدادم :
وقتی هم که روشن شد و برایش جا افتاد که روزنامه بسته شده روزنامه ما نیست٬ باز هم نگرانی اش پابرجا بود:
بعدها هر کسی را که میگرفتند٬ کارگر٬ معلم٬ روزنامه نگار٬ دانشجو یا زنان فعال در کمپین یک میلیون امضاء بازهم باید برایش توضیح میدادم که من سرم به کار خودم است و اینهایی که بازداشت شدهاند هم جرم و جنایت بزرگی نکردند و هر کدام حق و حقوقی میخواهند که بعضیها تاب نمی آورند. با این همه اما جسته و گریخته میشنیدم که میگوید:
باز باید ساعتها براش توضیح میدادم که :
شک میکند:
خط قرمزهای روزنامههای منتقد دولت آنچنان روز به روز پررنگتر میشود که ما روزنامه نگاران شانههامان در برابر زنان فعالی که تنها برای حقوق برابر٬ هر روز روانه زندان میشوند افتاده و شرمسار است اما به همت همان تبلیغات منفی رسانه ملی و روزنامههای راست٬ اخبار٬ شهر به شهر و روستا به روستا میرود و همین که طرح پرسشی را در ذهن توده مردم موجب میشود یعنی گام اول برداشته شده است تا گامهای بدی یافتن پاسخ صحیح برای این پرسشها باشد. زنان چه میخواهند؟ آنان که انگشت اتهامشان به سمت زنان نشانه رفته بود هرگز ندانستند حتی اگر چشم دختران جوان با چشم بند بسته شود و دست روزنامه نگاران نیز با بخشنامهها٬ چشم هزار ناظر را بینا میکنند و دهان هزاران نفر را باز میسازند تا پرسش آغاز کنند و دریابند که در شهر چه خبر است و مگر میشود که ناگهان همه زنان شهر فاسد و برانداز و نا دوست با مام میهن شده باشند. حالا حکایت پروین اردلان نیز همین است. روزنامهها هر چقدر هم برای رضایت خاطر ناراضیان عملکرد زنان٬ تنها در گوشه و حاشیه٬ افتخار دریافت جایزه پراهمیت «اولاف پالمه» به یک زن ایرانی را را پوشش خبری دهند باز هم خبر به روستا میرسد و مادر ترسان و لرزان زنگ میزند:
همین که مادر شک میکند٬ همین که طرح پرسش میکند بی بند و باری کدام است؟ براندازی کدام است؟ این یعنی گامی مهم که تاثیر معکوس اتهامات و دستگیریهای مکرر است. مادرم حتی از انقلاب مخملی میپرسد و این اواخر دلش برای هاله اسفندیاری هم میسوخت و شک داشت که او و همه زنان دستگیر شده آدمهای بد طینتی باشند . سالها هم مینوشتیم و مینوشتیم هرگز نمیتوانستیم در سطوح بی سواد و کم سواد جامعه٬ طرح پرسشی چنین مهم را سبب ساز شویم .شاید پروین اردلان نیز مادری به نگرانی مادر من و ما داشته باشد و این اوج خودخواهی است که احضارش را بیدار باشی دیگر برای جامعه خواب آلود ایران بدانیم . اما ظاهرا این روزها چاره ای نیست جز آنکه مادرانی مدام سرشان را در میان توده مردم پایین اندازند و مدام شرم کنند از حبس و احضار دخترانشان و انگها و اتهامات پس از آن تا شاید مادران دیگری ذهن شان بیدار شود. پروین اردلان عزیز! باشد که بار دیگر هاشمی شاهرودی انذار دهد یارانش را و به اهالی قضا بگوید که افتخار آورندگان را برگ احضار اهداء کردن٬ یک بی تدبیری دیگر است که باز کل کشور باید برایش هزینه دهد اما اگر چنین نشد اجازه بده به جای ابراز نگرانی٬ تبریک بگویمت چرا که بخشهای مهمی از دغدغههایت میشود دغدغه زنانی که حتی فکرش را هم نمیکردی. زنان روستا هم دیگر میدانند در شهر چه خبر است . فردا مادرم زنگ میزند تا بداند چرا جایزه ای که به او گفته بودم به کوفی عنان هم داده اند برای دیگران افتخار میآورد و برای زنان ایران برگه احضار. باید بگویم بله آشی که میگفتی را برایش پختهاند . اما همین که مادران شک میکنند همین که مادران طرح پرسش میکنند یعنی دردها مشترک شده است و تا فریاد شدن راهی نیست. |