شماره مقاله: 1688

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article1688



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

هم نامم دربند است / نسیم سرابندی

يكشنبه28 بهمن 1386


نسیم خسروی را چندان نمی شناسم به جزء چند باری که برای لحظاتی کوتاه این ور و آن ور برخورد داشته ایم. با رها بیش از او همراه بوده ام و همیشه زحمت های ما گردن رها می افتد. اما یک تشابه اسمی سبب شده این آشنایی اندک چنان عمقی پیدا کند که زمانی که شنیدم او را همراه رها بازداشت کرده اند به اندازه خبر دستگیری رها ناراحت و غمگین شوم. می خواهم گوشه ای از اتفاقات این تشابه اسمی را برایتان تعریف کنم تا ببینید این تشابه کوچک به کجا رسیده است.

1)موبایلم زنگ می خورد... گوشی را برمی دارم... تارا است.

- سلام خوبی؟

- سلام... وای نسیم پاشو اون راشا رو بفرست بیاد... پروین بامون قهر کرده...

- چی؟ راش؟ راش چیه دیگه؟

- ای بابا... راشا دیگه؟

- راشای چی؟

- آه ه ه ...

- تو چی می گی؟

- اِ اِ اِ اِ اِ ... توکدوم نسیمی؟

- سرابندی.

- اُ اُ اُ ... (صدای شلیک خنده تارا)... اشتباه گرفتم. ببخش

- خواهش... قربانت خدافظ

- خدافظ

2)صدای آلارم اس ام اسه... اس ام اس را باز می کنم:

- بدو... (تو ذهنم یه لحظه چِت می کنم)

- جواب می دهم: کجا بدوم؟؟؟

- بدو دیگه دیر شده...

- چی دیر شده؟ کجا باید برم؟

- اِ اِ اِ اِ ... تو کدوم نسیمی؟

- نسیم سرابندی

- اشتباه گرفتم ... ببخشید.

3)به رها پی ام می دهم... چند لحظه طول می کشد.

- سلام... من رها نیستم. یکی از دوستاشم

- خوب. ببخشید اگه مزاحم شدم.

- نه بابا... خوبی؟ چه خبرا؟ (تو دلم می پرسم چرا اینقدر زود صمیمی شد؟)

- مرسی بد نیستم...شما خوبید؟

- ممنون... چی کار می کنی؟ شوهرت خوبه؟
- 
- بله...؟! (تو دلم می گم من کی شوهردار شدم که خبر ندارم)

- من که شوهر ندارم...

- اِ اِ اِ.... با نسیم خسروی اشتباه گرفتم... شرمنده

- خواهش می کنم...

4)دارم تو خیابان قدم می زنم یکی از هم دانشکده ای ها را می بینم:

- سلام خوبی؟

- سلام ... مرسی... وای نسیم چه قدر خوب... چه زود آزاد شدی... گفتم این دفعه یک ماهی رفتنی شدی...(دیگه دارم دو تا شاخ در می آورم)
- بله؟!

- مگه تو رو نگرفته بودن؟ پنجشنبه... بابا بی خیال امضا ها بشید دیگه...

- منو که نگرفتن... اون نسیم خسرویه

- آ آ آ آ آ آ... اصلا به اسم فامیلش نگاه نکردم... اشتباه شد...

*****

شاید همه این اتفاقات خنده دار و جالب باشد اما دربند بودن نسیم و رها برای همه ی اعضای کمپین دردناک است. تا کی می خواهند به بازداشت اعضای کمپین ادامه دهند؟ مگر خواسته های کمپین چیست که این همه حساسیت بر طرح و پیگیری آنان وجود دارد؟ وقتی خبرهای کنار کارناوال های انتخاباتی را می خوانم به راستی خنده ام می گیرد. پس از گذشت 4 سال از عمر مجلس هفتم و تلاش های مستمر فعالان حقوق زنان برای طرح مطالباتشان، تازه نمایندگان مجلس به فکر تغییر قوانین افتاده اند. امری که بیش از آن که نشان از دغدغه این نمایندگان داشته باشد بیشتر به یک تبلیغ انتخاباتی شباهت دارد.

البته فعالان حقوق زنان در هر شرایطی از تغییر مثبت قوانین تبعیض آمیز استقبال می کنند، اما بازداشت مکرر آنان با همان اتهامات همیشگی اصلا قابل دفاع نیست. چرا آنان باید به خاطر طرح تغییر قوانینی به زندان بروند که در مجلس، تغییر برخی از آنان در حال پیگیری است؟