|
مثال كاملا مناسب/ شهرزاد آل داودپنج شنبه25 بهمن 1386 از دانشگاه بر مي گشتم. هوا تاريك شده بود . در اون لحظه تمام آرزوم اين بود كه زود تاكسي گير بيارم و مجبور نباشم زياد توي سرما وايستم. آخه سرما خورده بودم صدام به شدت گرفته بود و هيچ بويي را هم حس نمي كردم. شانس با من بود .خيلي سريع سوار تاكسي شدم.پشت سر كمك راننده نشسته بودم .به چيز خاصي فكر نمي كردم جز اينكه زياد نفس كشيدنم صدا نده و مزاحم 4نفربقيه نشه.در همين حال صداي نازك گوينده ي زن راديو به گوش رسيد كه مي گفت:"كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود." به ياد "زن" افتادم و و بلافاصله به ياد بيانيه ها و امضا. كنار دستم خانمي با مقنعه و مانتوي بلند نششسته بود. به دبيرهاي حق التدريس مدارس ميماند. موهاي فرفري پري از پشت فرمون گفت:"بلند بخون بينم چي توش نوشتن." زن خواند:"مج...مج...مجموعه..." آقاي راننده با موهاي فرفري پر:"آبجي اين ضعيفه سوات درس درموني نداره خودت بوگو بينم چي توش نوشته." در اون لحظه حاضر بودم تمام راه را توي سرما با دماغ زكام و صاي گرفته تا خونه پياده برم اما هچ توضيحي راجعب به حقوق و مطالبات زنان به مردي با موهاي فرفري پر كه زن را "ضعيفه" صدا ميكنه ندم. اما چاره اي نبود. گفتم:"امم... راجعب به ...قوانين تبعيض آميز هستش كه تو ايران وجود داره." احساس كردم زياد دست راستم را حركت ميدم.به خاطر همين اون را پشتم گزاشتم و بهش تكيه دادم. آقاي راننده :"خوب..." من:"خوب ...امم... بيشتر راجعب به زنان يعني... راجعب به قوانيني كه به حقوق زنان مربوط ميشه." (سكوت كوتاه) آقاي راننده:"مثلا چه قانوني؟" من:"مثل....مثل...مثل حق طلاق كه با مرده." خانم چادري امضا كرد. آقاي راننده وقتي امضا كردن زن را ديد موهاي فرفريش تكوني خورد و زد روي ترمز .كنار خيابون نگه داشت و شروع كرد به داد و بيداد:"خوب تو اگه طلاق مي خواي لب تر كن. ميرفستمت لا دست بابات...." ترجيح دادم از تاكسي پياده شم. سرما را حس نمي كردم. خودم را مقصر دعوايي كه بين زن و شوهر اتفاق افتاد مي دونستم. ولي بعد انديشيدم كه به جاي عذاب وجدان بايد به خودم تبريك بگم كه شجاعت و جسارت به خواب رفته ي خانم چادري را بيدار كردم. |