|
هنر باید جريان ساز باشد و به حرکت های اجتماعی زندگی بدمد / گفتگو با دکتر آذين موحدمصاحبه : نسيم خسروي چهار شنبه3 بهمن 1386 دکتر آذین موحد متولد 1339 است.تحصیلات دکترای موسیقی با تخصص نوازندگی و هنرهای اجرایی را در دانشگاه ایلی نوی آمریکا به پایان رسانده و تحقیقات فوق دکترای خود را در علوم نوازندگی در دانشگاه هاروارد انجام داده است. وي قبل از عزیمت به ایران در دانشگاه ایلی نوی و دانشگاه ایالیتی کالیفرنیا تدریس کرده و از سال 1372 به عضویت هیئت علمی پردیس هنرهای زیبا در دانشگاه تهران درآمده است. علاوه بر این استاد مدعو دانشگاه پرتلند و دانشگاه آیونین یونان بوده و با نوای فلوت در بسیاری از شهرهای جهان نواخته است. "بالندگی فرهنگی که هنر را برای هنر می شناسد ، چارچوبهای جنسیتی نمی شناسد. ضمنآ موسیقی که همگی ما آن را زبان مشترک انسانها می شناسیم ، فرسنگها فرسخ بدور از مرزهای جنسیتی طریقت معرفت شناسی است، طریقت نوعدوستی و آزادمنشی. برای من زن هنرمند ایرانی پذیرفتن اینکه همیشه بعنوان گونه ای « غیر» در نظام فرهنگی میهنم محسوب آیم دردناک است. پس حضور من امشب در این جمع نه به معنای فراموش کردن این دغدغه هاست، بلکه ، به معنای رسا کردن فریاد عدالت خواهی آن دسته از زنان و مردانی است که اعتقاد دارند تفکیک جنسیتی و یا حاکمیت هرگونه تفکر جنسیتی مغایر با اعتلای فرهنگی میهن است و تکثر و گوناگونی را که نمادی مسلّم از یک جامعه آزاد است مخدوش می کند. پس اجازه می خواهم به امید آن روز که زنان و مردان ایران زمین پا به پای هم و دوشادوش هم در اعتلای فرهنگی این مرز و بوم محسوب آیند این لوح نفیس را در خدمتتان به امانت بسپارم تا انشاءاله در آینده ای نه چندان دور آن را با افتخار دریافت نمایم. " با او دراین باره و درباره ی پیوستنش به کمپین یک میلیون امضا به گفتگو نشستیم. شما جایزه ی برترین زن در عرصه ی موسیقی کلاسیک ایران را نزد مسئولان وزارت ارشاد به امانت گذاشتید لطفا دلیل این اقدام خود را بفرمایید: خیلی ها در باره این اقدام از من پرسیده بودند اما هیچکس اینگونه نپرسیده بود که چرا جایزه خود را به امانت گذاشتید. استفاده از لفظ "به امانت گذاشتن" دو دلیل داشت؛ یک اینکه پیشرفت فرهنگی زنان در همه جای دنیا رو به سوي تغییر و تحول مداوم بوده است. بنابر اين ، این اطمینان باید در نظام فرهنگی و اجتماعی ما هم وجود داشته باشد که جای تغییر دادن و بهتر شدن برای ما در ایران نیز وجود دارد. پس به امانت سپردن اين جايزه از یک طرف نشانگر امید زنان به اين است كه تا زمان رسيدن به نتیجه ی مطلوب دست از تلاش بر نخواهند داشت و آینده ای رو به تحول را رقم خواهند زد و همچنین اشاره به این نکته است که تا زمانی که هم پای بقیه در جامعه محسوب نیایند و با معیارهای مشترک سنجیده نشوند دست از تلاش بر نخواهند داشت. برای زنان افتخار در این خواهد بود که در فرصتهای برابر و یکسان مورد ستایش قرار گیرند . شما مخالفتهایی با نحوه ی برگزاری جشنواره های موسیقی زنان در ایران دارید؛ با توجه به اینکه این جشنواره ها تا حدی مشکل زنان آواز خوان را لااقل در حد به خاموشی نرسیدن مطلق بر طرف کرده اند ممکن است دلایل مخالفت خود را بفرمایید؟ واقعیت این است که برگزاری جشنواره ی موسیقی زنان در سالهای آغازین، راه حل پیشنهادی از جانب بعضی هنرمندان موسیقی بود که فکر می کردند از این طریق فرصتهایی دوباره برای احیاء هنر بانوان خواننده ایجاد می شود . مسئله این است که متاسفانه جشنواره ی زنان نتواست آن نقش اساسی را برای مطرح کردن مسئله ی شرعی آواز خوانی زنان ایفا کند یعنی در حقیقت فرایندی شد که از طریق آن چارچوبی بنیان شد که زنان بدتر در آن محدود شوند و چنين وانمود شد كه مسأله حل شده است! جشنواره موسیقی زنان می توانست به دنبال این امید شكل گیرد که شاید بتواند سرگذشت موسیقی بطور کلی را بعد از انقلاب پیش گیرد که به رغم اعمال ممنوعيت های گسترده در سالهای آغازین پس از انقلاب جامعه ی هنری بر این برآمد که برای رفع سوء ظن نسبت به ماهیت موسیقی تلاشهای غیر مستقیم انجام دهد که بتواند محدودیتها را تحلیل دهد و فعالیتها از سر گرفته شود که موفقیت آمیز هم بود و فتوایی را رقم زند که موسیقی آزاد شد . در واقع فتوا در ارتباط با سازها اعلام شد اما این امر مستمسکی برای ارگانهای موسیقی شد که مجوز قابل قبول بدست آید تا فعالیتهای موسیقی مجددآ رونق گیرد. متاسفانه درباره ی آواز خوانی زنان چنین اتفاقی نیفتاد و داستان جشنواره های زنان نه تنها کمکی به این مشکل نکردند بلکه می بینیم که سال به سال گروههای متنوع شرکت کننده و حوزه های متنوع هنری مختلف زنان که محدودیتی هم در فعالیتهای عمومی بر آنها اعمال نمیشد به این جشنواره بیشتر پیوستند و این خود نوعی خود سانسوری است که زنان به آن توجه ندارند و امکان این هست که هر چقدر حوزه ی فعالیت در این جشنواره های ویژه زنان بیشتر شود در آینده سیاستهای نظام فرهنگی و وزارت ارشاد اعلام کند که زنان هنرمند هیچ جا نباشند جز در جشنواره های زنان! این حرکت شما در محافل هنری چه تاثیری داشت؟ پاسخ خیلی خوب و جامعی نمی توانم به شما بدهم. اول اینکه به علت محدودیتهایی که وجود داشته این مطلب اصلاً بازتاب خبری نداشت. از افرادی که به من به خاطر جایزه تبریک گفتند شاید فقط یک درصدشان میدانستند که من جایزه را نگرفتم، البته آن همکاران من که در برنامه حضور داشتند پشتیبانی کامل کردند و همه از عمل من ابراز خشنودی کردند. همگی بسیار خوشحال بودند که این موارد با یک کلام صریح و صحیح در یک فرصت مناسب بدون اینکه ایجاد خصومت كند بیان شده است. البته در بین هنرمندان موسیقی عده ی زیادی هستند که بارها توسط دولت تجلیل شده اند و سالانه جوائز متعددی گرفته اند. اما من موسیقیدانی را به خاطر ندارم که حتی تأسف خود را از تناقضات ابراز کرده باشد چه برسد اعتراض کرده باشد . میدانید براي هنرمند مهمترین مسئله ارائه ي هنرش است اما ما هنرمندان باید توجه کنیم که اگر ارائه هنر منجر به دامن زدن به ناهنجاری های اجتماعی و سیاسی شود به نفس هنر خیانت کرده ایم. برای ما هنرمندان پیدا کردن آن خط ظریف که کی چه کاری را بکنیم يا نکنیم بسیار دشوار است اما به نظر من بسیار حیاتی است و از وظائف اصلی هنرمندان. شما در این حرکت با خواست فراروی از وضعیت موجود بر مفهوم برابری و در ضمن امید به تحقق این برابری تاکید کردید. کنشگری زنان در کمپین یک میلیون امضا به عقیده شما چقدر در نزدیک شدن به مفهوم برابری در وضعیت کنونی اجتماعی ایران موثر است؟ به عقیده ی شما دلیل حضور کمتر هنرمندان و علاقه مندی کمتر آنها به حضور در جنبشهای اجتماعی مانند جنبش زنان در چیست؟ فکر نمی کنم فقط به هنرمندان مربوط باشد کلاً جامعه ما یک جامعه بسیار، بسیار غیر سیاسی شده و من اعتقاد دارم که در جوامع غير سياسي هر جور بلا و معضل و محدوديتي مي تواند بر سر جامعه مدنی پيش آيد . خيلي از افراد خود را درگير اين وضعيت نمي کنند نه فقط هنرمندان بلکه همه ی قشرها . فکر می کنم که اکثر ایرانی ها این احساس را دارند که یک فرد نمی تواند در ایجاد تغییر موثر باشد. این مهمترین معضلی است که ما با آن روبرو هستیم طبیعتآ در جامعه زنان هم این تسری میابد. بنابراین اگر بخواهم توجيه کنم که چرا هنرمندان خودشان را از مسائل اجتماعی و سیاسی دور نگه میدارند باید بگویم كه اکثریت مردم خودشان را دور نگه می دارند . در ثاني می دانید که هنر و رویدادهای اجتماعی همیشه در طول تاریخ تمدن ارتباط تنکاتنگی با هم داشته اند و در واقع بسیار بر هم موثرند. در طول تاریخ این موجهای اجتماعی و سیاسی بوده اند که خطوط هنری را تغییر داده اند و تفکرات فلسفی مکاتب مختلف هنری را رقم زده اند. در ایران من فکر می کنم این امر به دلایل مختلف دچار سردرگمی است. مکاتب هنری ما در جامعه چه هستند؟ بسیاری از ما در واقع دنباله رو مکاتب سنتی هستیم اما متأسفانه فقط حفظ کردن آن برایمان مهم است و در بحث اشاعه و ترويج آن تلاشی نشده فقط محافظ آنها بودیم برای اینکه از بین نرود نه برای آنکه آن را تکامل دهیم. من این را مکتب نمی گویم چرا که مکتب آن چیزی است که جريان ساز باشد و در روند اجتماعی زنده بماند و از درون آن زندگی بدمد. عده ای دیگر از هنرمندان هستیم که غرب زده ایم. یعنی وابستگی فرهنگی ما متعلق به نظام فرهنگی غرب است و این وابستگی این تصور را برایمان ایجاد می کند که ما کاری را نمی توانیم آغاز کنیم و مثلآ هر اتفاقی که در اروپا افتاد شاید شامل حال مان نیز بشود. پس این استاتیک بودن رویکرد به مقوله هنر در بین هنرمندان در ایران پویایی لازم از هنرها را گرفته. بسیاری به دلیل پرداخت هزینه از جنبشهای اجتماعی دوری می کنند آیا خود شما به طور مثال هنگامیکه فکر امانت گذاشتن جایزه بودید نگران چنین پرداختی نشدید؟ نه چون فکر می کنم اگر قرار بود بنای هنریم را بر روی هزینه ها بگذارم اصلاً 14 سال پیش از آمریکا بر نمی گشتم . به هر حال کمی نگرانی بود چون ما در نظام سیاسی زندگی می کنیم که بسيار غیر قابل پیش بینی است . خصوصاً رسماً قد علم کردن و نظرات خود را با صراحت گفتن چندان کار مرسومی در فرهنگ ما نیست. چند مسئله به من کمک کرد یک اینکه من از ابتداي بازگشتم به ایران موضعي صريح و قاطع نسبت به تفکرات اصولی ام نسبت به هنر و موسیقی داشته ام.در خلال این سالها نشان داده ام که برای من هیچ چیز نمی تواند دلیلی مناسب برای پایمال کردن ماهیت واقعی موسیقی باشد. من اعتقاد کامل به صراحت دارم واحساسم این بود که چون همیشه صراحت داشته ام این هم بار دیگری است که آنچه را به آن اعتقاد دارم صراحتآ اعلام داشته ام. من سالها است با جشنواره زنان مخالفت می کنم و حضور در چنین جریانی را همواره بر خلاف تعهدات هنری خود میدانم. در هر صورت ظاهرآ نمی توان توقع داشت که همه همین صراحت و تعهد را به ماهیت واقعی کارشان داشته باشند خصوصآ که اکثریت ملت ایران واقعاً سیاسی نیستند ، ترجیح می دهند محافظه کار و تو دار باشند. متأسفانه به علت مسائل اقتصادي هم مردم اکثرآ از اینکه خود را درگیر مسائل اجتماعی بکنند سرباز می زنند در صورتی که به نظر من سیاسی بودن و اجتماعی فکر کردن وظیفه هر انسان در هر جامعه مدنی است. اینها همه مشکلات فرهنگی ما است که نه تنها در حوزه زنان بلکه در بین اقشار دیگر نیز باید متحول شود. شما نقاط ضعف و قوت کمپین یک میلیون امضاء را در چه می بینید؟ با توجه به مطالعات و اطلاعاتی که اخیرا پیدا کردم نقطه قوت آن موضوع آگاه سازی است که قبلاً اشاره کردم اما همیشه در زمینه کمپین های جمع آوری امضاء از زمان نوجوانی نگرانی ام این بود که چه طور کمپینی که با جمع آوری امضاء شروع می شود به یک هدف و در قالب یک جنبش مؤثر استمرار میابد. در این شرائط فقط با امضاء ابراز تعهد کردن کافی نیست بلکه عمل کردن مهم است. ما به چه صورت می خواهیم این تجربه و پشتیبانی را که از طریق امضاء ها جمع آوری کرده ایم به عمل نزدیک کنیم. فعلآ هدف کمپین یک چنین چیزی نیست ولی این جور کمپین ها در دراز مدت باید یک هدف اینچنینی داشته باشد و من فکر می کنم اینجاست که نقب زدن به این ارتباط بسیار مشکل می شود کما اینکه خیلی از جریانهای فرهنگی اجتماعی به این معضل می رسند و اگر یک ساماندهی فکری و برنامه عمل منسجم برایش ترسیم نشده باشد یا به فراموشی سپرده می شود یا در مقطعی اثر خود را از دست می دهد و از بین می رود. ما با جامعه ای در رابطه هستیم که کلآ استمرار بخشیدن به هر موضوعی در آن بسیار دشوار است و برای به نتیجه رساندن هر نکته ای بسیار باید تلاش کرد چه برسد موارد پیچیده و بنیادی مثل مسائل حوزه زنان. کلاً این جامعه علاقه ی زیادی به تغییر ندارد و فرآیند تلاش کردن برای تغییر و ایجاد فرصتهای بهتر و موثر تر که سهل الوصول نباشد در فرهنگ عمومی نمی گنجد. بنابراین مثلآ یک میلیون امضاء هم جمع شد ، ما از تجربه این کمپین چگونه استفاده خواهیم کرد و در پی آن چه اقدامي انجام خواهیم داد. این چیزی است که مهم است. چیزی که در این کمپین قابل توجه است نبودن یک جریان ایدئولوژیک خاص در کمپین است چرا كه مسائلی که کمپین مطرح می کند به طور کلی برای همه زنان مطرح می شود حتی زنانی که طرفداران نظام و شرعیات اسلام هستند؛ کلآ طرفدار تغییراتی در این که "جنس دومند" هستند. در این شکی نیست کمپینی است برای ایجاد انسجام اصولی و تشویق در راستای تغییرات در معاهدات دولت به پیمان های بین المللی و وظائفش در جهت توسعه انسانی و بهبود نظام مدنی .به نظر من باید دقت کنیم که مفاهیم لوث نشود و این چیزی است که در منتقل کردن این کمپین به یک برنامه عمل باید برای آن تلاش شود. تفاوت کنشمندی هنرمندان در ایران را در قیاس با سایر کشورها در رابطه با جنبشهای اجتماعی چگونه می بینید؟ |