|
بدون عنوان... / سیاوش خداییپنج شنبه4 بهمن 1386 دوستی داشتم که به شدت تفکرات ضد زن داشت و کاملا" موافق قوانین موجود بود. ناگفته نماند که او یکی از بهترین دوستان من است و هیچ گاه عقاید او تاثیری زیادی در دوستی ما نداشت. طبعا" با توجه به تفکر او نتوانسته بودم امضای او را به بیانیه کمپین اضافه کنم. چند روز پیش با من تماس گرفت و مرا به شدت غافلگیر کرد؛ او گفت با کمال میل حاضر است برگه را امضا کند و حتی افراد دیگری را نیز برای امضای بیانیه معرفی کند! من که کاملا" شوکه شده بودم شب با او قرار گذاشتم تا با او در این باره صحبت کنم. آنطور که پیدا بود روحیه بسیار خرابی داشت و زیاد مایل به صحبت نبود. من معتقدم امضا کردن یک فرد بدون اینکه واقعا" بداند این قوانین چیست و به معنای واقعی درک نکند این قوانین مسبب چه شرایطی در کشور است، هیچ ارزشی ندارد. بنابراین بنا را بر این گذاشتم تا با او صحبت کنم و بعد از اطمینان از آگاهی او برگه را برای امضا در اختیارش قرار دهم. بعد از اتمام صحبت هایم برگه را امضا کرد و قرار شد افراد دیگری را نیز به من معرفی کند. بعد از این قضایا ساعتی را با او بودم و علت تغییر نظرش را پرسیدم. در ابتدا از پاسخ دادن طفره رفت؛ ولی بعد از مدتی ماجراهایی که این اواخر برایش اتفاق افتاده را برایم توضیح داد. ماجرا از این قرار بود که او در محل کار به وضوح تاثیر این قوانین را بر روابط انسان ها دیده بود و تازه فهمیده بود که واقعیت با آنچه فکر می کرده تفاوت هایی زیادی دارد. این دوست در یک شرکت کامپیوتری کار می کرد. او در این شرکت دو همکار خانم و یک رییس داشت. یکی از دو همکار او که از قضا همسایه آنها نیز بود پیشنهاد بسیار بی شرمانه ای را از رییس خود دریافت می کند مبنی بر اینکه با مبلغی کلان، برای مدتی کوتاه صیغه او شود! جالب اینکه این رییس محترم دارای همسر و دو فرزند نیز بود. خانم همکار دوست من تصمیم گرفته بود بعد از پایان ماه و دریافت حقوق شرکت را ترک کند. بعد از چند روز و رد پیشنهاد توسط این خانم، برگه اخراج دوست من و خانم صادر شد و تازه به آنها اتهام داشتن روابط نا مشروعی همچون سوار شدن خانم به ماشین دوست من نیز زده شد! خلاصه ماجرا به اینجا رسیده بود که آقای رییس طلبکار قضیه نیز شده بود. ماجرا البته به اینجا ختم نشد و اتفاق های بسیار ناگواری در ادامه ماجرا به وقوع پیوست که من ترجیح می دهم آن ها را ننویسم. خلاصه اینکه دوست من از خود پرسیده بود: چطور قوانین موجود در کشورش به مرد متاهلی این اجازه را می دهد به دختری که به قصد کار در شرکتی حضور دارد، به طور قانونی چنین پیشنهاد بی شرمانه ای دهد و این پیشنهاد خلاف به حساب نمی آید ولی روابط کاملا" عادی این دو نفر خلاف قانون به حساب می آید؟؟! با شنیدن حرف هایش چیزی برای گفتن نمانده بود. می دانم که این اتفاق، مورد بسیار کوچکی از بی حرمتی هایی است همه روزه به انسان های این کشور و به خصوص زنان می شود. |